اشعار آیینی

میلامد امام حسن علیه السلام
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۱٩
 

هدیه به پیشگاه امام مجتبی [علیه السلام] بمناسبت میلاد مبارکشان ؛

 

خبری خیر ز دامان عرب میریزد

دائما این خبر از گوشه ی لب میریزد

چهارده مرتبه از عرش رطب میریزد

دارد انگار زمین از سر شب میریزد

 

منشا کل عنایات به دنیا آمد

طعم شیرین مناجات به دنیا آمد

توامان باب کرامات به دنیا آمد

نمک سفره ی سادات به دنیا آمد

 

کودکی آمده تا قبله ی دیگر باشد

معنی تازه ای از واژه ی دلبر باشد

آمده تا کرم حضرت داور باشد

میتوانست اگر خواست پیمبر باشد

 

رکن کعبه به جنون آمده تعظیم کنید

جوششی خاص به خون آمده تعظیم کنید

از لبش شهد فزون آمده تعظیم کنید

شیر از پرده برون آمده تعظیم کنید

 

چه قدر حضرت میخانه تلاطم دارد

چه قدر در سخنش نفحه ای از خم دارد

آب از خاک درش میل تیمم دارد

چهارد مرتبه این صحنه تجسم دارد

 

چهارده مرتبه محشر شدنش را عشق است

به اولوالعزم مسخر شدنش را عشق است

سبب شادی کوثر شدنش را عشق است

پسر ارشد حیدر شدنش را عشق است

 

از کنار رجزش نیز عسل می افتد

آدمی یاد مشاهیر غزل می افتد

میمنه...میسره...دارد به جدل می افتد

لشکری پشت سر شیر جمل می افتد

 

چه قدر از کرمت شهر هیاهو دارد

چه قدر دست کرامات تو جادو دارد

چه کسی مثل تو تاب سر گیسو دارد؟!

جان مولا چه قدر چشم تو آهو دارد

 

بنویسید که ما پیرو خط یمنیم

در ارادت همه سلمان و اویس قرنیم

بنویسید که ما شیعه ی خونین کفنیم

ما مسلمان شده ی دست امام حسنیم

 

ای که یک عمر دلم لک زده لبخندش را

چه کسی مثل تو آورده همانندش را

قاسم چون عسل، عبداله چون قندش را

نام "یا فاطمه" و بستن سربندش را...

 

ای امامی که چهل سال پرت را کشتند

دم افطار دل پر گوهرت را کشتند

شاهد غربت کوچه...جگرت را کشتند

کربلا جای تو آری پسرت را کشتند

 

منشا کل عنایات به دنیا آمد

طعم شیرین مناجات به دنیا آمد

توامان باب کرامات به دنیا آمد

نمک سفره ی سادات به دنیا آمد...!.

 

#نیما_نجاری


 
 
غزل حضرت علی اکبر ع
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٩
 

سلام، بعد مدتها یک غزل عاشورایی

هدیه به پیشگاه آقام علی اکبر "علیه السلام"

 

مرغ آمینی و افسوس پرت در میدان

پسر ارشد بابا...پدرت در میدان

 

جگرش سوخت در آن دم که تو را در هم دید

ازدحامی شده دور خبرت در میدان

 

شمر از پشت تو را با لگد انداخته و

حرمله آمده بالای سرت در میدان

 

حرمله خنده کنان گفت حسین می بینی

شمر بی رحم شده با پسرت در میدان

 

آیه ی محکم من از چه مقطع شده ای؟!

متلاشی شده از هم سپرت در میدان

 

با عبا آمده ام تا که تو را جمع کنم

نیم دست من و نیم دگرت در میدان

 

اتصال بدنی نیست چه بر هم زدنت

بدنت گم شده است و کمرت در میدان

 

آه تشییع تو سخت است برایم بابا

باز جا مانده کمی از جگرت در میدان

 

#نیما_نجاری


 
 
شعر امیرالمومنین
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٩
 

عطر علی در ما صد وده بار میپیچد

مثل گلابی که دم افطار میپیچد

 

مولا تماما آینه در آینه حق است

اصلا خدا در حیدر کرار میپیچد

 

آری اذان بی علی یک پای آن لنگ است

نام علی در ماذنه بسیار میپیچد

 

نوبت به اشهد... که رسد آنجا موذن هم

یک لحظه در ذهنش به هم اذکار میپیچد

 

یک لحظه در ذهنش جهان انگار میچرخد

یک لحظه در ذهنش جهان انگار میپیچد

 

حتی پیمبر چند باری گفت این را که ؛

وقتی علی گویم در و دیوار میپیچد

 

وقتی که اسمت را سر بازار میخوانم

نامت دقیقا تا ته بازار میپیچید...!.

 

نیمانجاری

 


 
 
شعر فاطمیه
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٩
 

ناگهان دید ازدحامی شد

دور مادر پر از حرامی شد

 

آتش افتاد گوشه ی چادر

نفسش پر سر و صدا می شد

 

درب خانه شکست و بعد از آن

داشت مسمار بی حیا می شد

 

قنفذ آمد دوتا دوتا میزد

ضربه اش داشت بی هوا می شد

 

همه گفتند فاطمه افتاد

کمر مادرم که تا می شد

 

مهره های میانی کمرش

آه انگار جابجا می شد

 

از نوک چکمه ها تمام تن

مادرم هی هجاهجا می شد

 

مادرم داشت دست و پا میزد

کربلا داشت بر ملا می شد

 

گودی قتلگاه را دیدم

شمر از روی سینه پا می شد

 

خنجرش را تمیز میکرد و

بدنی هم جدا جدا می شد

 

"ته گودال خنجر افتاده"

سر گودال نیزه جا می شد

 

پدرم را محاصره کردند

دور مادر پر از حرامی شد...!

 

نیمانجاری

بداهه


 
 
غزل فاطمیه
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۸
 

چه غریبانه قوای سخنش ریخت بهم

ضربه ها آمد و نظم بدنش ریخت بهم

 

لحظه ای پیش که آرام سوی در می رفت

رفتنش خوب...ولی آمدنش ریخت بهم

 

مهره های کمرش یک به یک از هم وا شد

مادری در اثر ضربه تنش ریخت بهم

 

مادری زیر لگدهای هجوم آور ها...

محسنش خورد زمین و حسنش ریخت بهم

 

تا زمان بود همه بر دهنش مشت زدند

جمله ی "فضه بیا" در دهنش ریخت بهم

 

نیما نجاری


 
 
شعر عاشورایی غزل امام حسین [علیه السلام]
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱٩
 

خدا برای جهانش به فکر رحمت بود

حسین علت خوبی برای خلقت بود

 

دلایلی متفاوت برای مستی هست

دلیل مستی ما ها که چای هیئت بود

 

زهیر...جون...حر...عابس و حبیب و بریر

همیشه حضرت ارباب با محبت بود

 

هنوز از حرمش بوی سیب می آید

و قتلگاه پر از خون با شرافت بود

 

نشسته بود ولی ایستاده جان میداد

تنش شکسته ولی باز با ابهت بود

 

ردیف و قافیه در پیکرش بهم میخورد ؛

حسین معنی آیات نا مرتب شد..!.

 

نیما نجاری

بداهه


 
 
غزل امام رضا علیه السلام
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٩
 

هوای صحن هایت از سرم بیرون نمی آید

گدا با دست خالی لاجرم بیرون نمی آید

 

خودت رو داده ای بی شک، و زائر هم یقین دارد

بمیرد بی اجابت از حرم بیرون نمی آید

 

طوافت داده ام فیروزه ام را آن چنان مست است

که از انگشت من انگشترم بیرون نمی آید

 

کنار حوض سقا خانه ات عباس می آید

که از خوان کریمان جز کرم بیرون نمی آید

 

شفا یعنی همین باب الجوادت...چون خودت گفتی ؛

کسی بی استجابت از درم بیرون نمی آید...!.

 

#نیما_نجاری

#بداهه

#حرم_امن_امام_رضا_علیه_السلام

 


 
 
شعر حضرت قاسم غزل حضرت قاسم "علیه السلام"
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٤
 

السلام علیک یا قاسم بن الحسن ؛

 

چه غریبانه تنش داشت ز هم می پاشید

اتصال بدنش داشت ز هم می پاشید

 

آن قدر زیر سم اسب به هم ریخته که

انسجام دهنش داشت ز هم می پاشید

 

آن طرف با نوک نیزه متلاشی شده و 

این طرف پیروهنش داشت ز هم می پاشید

 

بی زره آمده بود و همه اش را بردند

ریشه های کفنش داشت ز هم می پاشید

 

یک "عمو" گفت همه مشت به لبهاش زدند

بند بند سخنش داشت ز هم می پاشید

 

و عمو سوخت که در روبروی چشمانش

قاسم بن الحسنش داشت ز هم می پاشید

 

#نیما_نجاری


 
 
روضه امام حسین "علیه السلام"
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٢
 

السلام علیک یا اباعبدالله ؛

 

یک نقطه ی سالم بر این پیکر ندارد

گنجایش این نیزه را دیگر ندارد

جسمی ته گودال هست و سر ندارد

انگشتهایش رفته...انگشتر ندارد

 

جای سم یک اسب در جانش فرو رفت

یک تیر در گودی چشمانش فرو رفت

آیات ناطق توی قرآنش فرو رفت

با پشت نیزه کل دندانش فرو رفت

 

لشگر هجوم آورد و صحرا جابجا شد

زیر لگد ها طرز اعضا جابجا شد

از بس که زیر دست و پاها جابجا شد

ترکیب ابرو های آقا جابجا شد

 

قربان آن دستی که از بازو شکسته

از شدت ضربه دو تا زانو شکسته

دندان و لبها...گوشه ی ابرو شکسته

آمد به گودی مادر پهلو شکسته

 

در آن میان یک نانجیبی بی هوا زد

چرخاند جسمش را و خنجر از قفا زد

زینب صدا زد...مادرش زهرا صدا زد

هی در سراشیبی گودی دست و پا زد...!.

 

یک نقطه ی سالم بر این پیکر ندارد

گنجایش این نیزه را دیگر ندارد

جسمی ته گودال هست و سر ندارد

انگشتهایش رفته...انگشتر ندارد

 

#نیما_نجاری

 


 
 
شعر میلاد امام حسن مجتبی(ع)
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢۸
 

هدیه به پیشگاه امام مجتبی [علیه السلام] بمناسبت میلاد مبارکشان ؛

 

کیمیائیست که از جانب لب میریزد

دارد انگار زمین از سر شب میریزد

ماه از فرط جنون هی به عقب میریزد

چهارده مرتبه از کعبه رطب میریزد

 

منشا کل عنایات به دنیا آمد

طعم شیرین مناجات به دنیا آمد

توامان باب کرامات به دنیا آمد

نمک سفره ی سادات به دنیا آمد

 

کودکی آمده تا قبله ی دیگر باشد

معنی تازه ای از واژه ی دلبر باشد

آمده تا کرم حضرت داور باشد

میتوانست اگر خواست پیمبر باشد

 

چه قدر حضرت میخانه تلاطم دارد

چه قدر در سخنش نفحه ای از خم دارد

آب از خاک درش میل تیمم دارد

چهارد مرتبه این صحنه تجسم دارد

 

چهارده مرتبه محشر شدنش را عشق است

به اولوالعزم مسخر شدنش را عشق است

سبب شادی کوثر شدنش را عشق است

پسر ارشد حیدر شدنش را عشق است

 

از کنار رجزش نیز عسل می افتد

آدمی یاد مشاهیر غزل می افتد

میمنه...میسره...دارد به جدل می افتد

لشکری پشت سر شیر جمل می افتد

 

چه قدر از کرمت شهر هیاهو دارد

چه قدر دست کرامات تو جادو دارد

چه کسی مثل تو تاب سر گیسو دارد؟!

جان مولا چه قدر چشم تو آهو دارد

 

بنویسید که ما پیرو خط یمنیم

در ارادت همه سلمان و اویس قرنیم

بنویسید که ما شیعه ی خونین کفنیم

ما مسلمان شده ی دست امام حسنیم

 

ای که یک عمر دلم لک زده لبخندش را

چه کسی مثل تو آورده همانندش را

قاسم چون عسل، عبداله چون قندش را

نام "یا فاطمه" و بستن سربندش را...

 

ای امامی که چهل سال پرت را کشتند

دم افطار دل پر گوهرت را کشتند

شاهد غربت کوچه...جگرت را کشتند

کربلا جای تو آری پسرت را کشتند

 

منشا کل عنایات به دنیا آمد

طعم شیرین مناجات به دنیا آمد

توامان باب کرامات به دنیا آمد

نمک سفره ی سادات به دنیا آمد...!.

 

#نیما_نجاری


 
 
غزل فاطمیه_شعر حضرت زهرا (س)
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٢
 

فضه سه روز هست تنم درد میکند

حتی نفس نفس زدنم درد میکند

 

شرمنده ام که شستن زخمم به دوش توست

شرمنده ام که پیرهنم درد میکند

 

خواهر...! مراقب همه ی خانواده باش

بیش از همه سر حسنم درد میکند

 

فضه حلال کن که کمی خسته بوده ام

فضه ببخش که سخنم درد میکند

 

این راز بین ماست بدان مدتیست که ؛

گوشم...لبم...سرم...دهنم...درد میکند...!.

 

 

پ ن ؛ فدای بانوی عالمی که کنیز خانه اش را محترم شمرده و خواهر صدا میکرد.

 

نیما نجاری

 


 
 
شعر حضرت زهرا (س) شعر فاطمیه
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٠
 

"السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده"

 

بین دهلیز خانه دعوا شد

ناگهان قد مادرم تا شد

 

آن یکی حرفهای های بد میزد

این یکی پشت هم لگد میزد

 

برق از چشم ناتوانش رفت

ضربه تا مغز استخوانش رفت

 

اتفاقات بد رقم خورد و

مهره هایش کمی به هم خورد و 

 

ضربانش گسسته تر میشد

کمرش هی شکسته تر میشد

 

مادرم داشت لب بهم میدوخت

بین نا محرمان "حرم" میسوخت

 

میخ در داشت جابجا میشد

استخوانش هجا هجا میشد

 

فضه را پشت هم صدا میزد

مادرم داشت دست و پا میزد

 

دردهایش شدیدتر میشد

محسنش هی شهید تر میشد

 

مادرم گفت ؛ حاصلم افتاد

بچه ام...محسنم...دلم...افتاد

 

نیمانجاری.


 
 
غزل فاطمیه_شعر فاطمی
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱۸
 

[السّلام علیکِ أیّتها الصّدّیقة الشّهیدة]

 

مرد از واژه ی آوار بدش می آید

بعد تو از در و دیوار بدش می آید

 

 

آن قدر واقعه تلخ است که مرد نجار

چند روزیست ز "مسمار" بدش می آید

 

بی هوا دست یکی رفت هوا بعد از آن

آینه از تب زنگار بدش می آید

 

چادری ریخت به هم...چادر ناموس خدا

چادر از پنجه ی اشرار بدش می آید

 

پسر ارشد این خانه همیشه سر ظهر

از عبور از دل بازار بدش می آید

 

چاه از گریه ی یعقوبی مولا فهمید

مرد از واژه ی آوار بدش می آید

 

#نیما_نجاری


 
 
نسخه های گیاهی
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۳
 

با سلام ، کانال "نسخه های گیاهی" سعی بر این دارد به جهت ترویج و معرفی طب سنتی و استفاده ی مناسب از خوردنی ها و نوشیدنیهای پیرامونمان برای داشتن یک زندگی سالم و بدون بیماری اقدام به ارائه ی نسخه های گیاهی که شامل ؛

معرفی خواص گیاهان دارویی

عرقیات گیاهی

خوردنی ها و آشامیدنیهای روزمره

معرفی بیماریهای گوناگون و طرز تهیه داروهای گیاهی و خانگی

و روشهای درمانی طب سنتی...

بنماید

 

که این اطلاعات حاصل تحقیق از حکیمان، پزشکان و منابع معتبر طب سنتی میباشد.

 

شاد و سالم باشید.

 

#نیما_نجاری

محقق و مدرس طب سنتی.

 

http://telegram.me/noskhehayegiahi


 
 
← صفحه بعد