اشعار آیینی

شعر میلاد امام حسن مجتبی(ع)
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢۸
 

هدیه به پیشگاه امام مجتبی [علیه السلام] بمناسبت میلاد مبارکشان ؛

 

کیمیائیست که از جانب لب میریزد

دارد انگار زمین از سر شب میریزد

ماه از فرط جنون هی به عقب میریزد

چهارده مرتبه از کعبه رطب میریزد

 

منشا کل عنایات به دنیا آمد

طعم شیرین مناجات به دنیا آمد

توامان باب کرامات به دنیا آمد

نمک سفره ی سادات به دنیا آمد

 

کودکی آمده تا قبله ی دیگر باشد

معنی تازه ای از واژه ی دلبر باشد

آمده تا کرم حضرت داور باشد

میتوانست اگر خواست پیمبر باشد

 

چه قدر حضرت میخانه تلاطم دارد

چه قدر در سخنش نفحه ای از خم دارد

آب از خاک درش میل تیمم دارد

چهارد مرتبه این صحنه تجسم دارد

 

چهارده مرتبه محشر شدنش را عشق است

به اولوالعزم مسخر شدنش را عشق است

سبب شادی کوثر شدنش را عشق است

پسر ارشد حیدر شدنش را عشق است

 

از کنار رجزش نیز عسل می افتد

آدمی یاد مشاهیر غزل می افتد

میمنه...میسره...دارد به جدل می افتد

لشکری پشت سر شیر جمل می افتد

 

چه قدر از کرمت شهر هیاهو دارد

چه قدر دست کرامات تو جادو دارد

چه کسی مثل تو تاب سر گیسو دارد؟!

جان مولا چه قدر چشم تو آهو دارد

 

بنویسید که ما پیرو خط یمنیم

در ارادت همه سلمان و اویس قرنیم

بنویسید که ما شیعه ی خونین کفنیم

ما مسلمان شده ی دست امام حسنیم

 

ای که یک عمر دلم لک زده لبخندش را

چه کسی مثل تو آورده همانندش را

قاسم چون عسل، عبداله چون قندش را

نام "یا فاطمه" و بستن سربندش را...

 

ای امامی که چهل سال پرت را کشتند

دم افطار دل پر گوهرت را کشتند

شاهد غربت کوچه...جگرت را کشتند

کربلا جای تو آری پسرت را کشتند

 

منشا کل عنایات به دنیا آمد

طعم شیرین مناجات به دنیا آمد

توامان باب کرامات به دنیا آمد

نمک سفره ی سادات به دنیا آمد...!.

 

#نیما_نجاری


 
 
غزل فاطمیه_شعر حضرت زهرا (س)
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٢
 

فضه سه روز هست تنم درد میکند

حتی نفس نفس زدنم درد میکند

 

شرمنده ام که شستن زخمم به دوش توست

شرمنده ام که پیرهنم درد میکند

 

خواهر...! مراقب همه ی خانواده باش

بیش از همه سر حسنم درد میکند

 

فضه حلال کن که کمی خسته بوده ام

فضه ببخش که سخنم درد میکند

 

این راز بین ماست بدان مدتیست که ؛

گوشم...لبم...سرم...دهنم...درد میکند...!.

 

 

پ ن ؛ فدای بانوی عالمی که کنیز خانه اش را محترم شمرده و خواهر صدا میکرد.

 

نیما نجاری

 


 
 
شعر حضرت زهرا (س) شعر فاطمیه
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٠
 

"السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده"

 

بین دهلیز خانه دعوا شد

ناگهان قد مادرم تا شد

 

آن یکی حرفهای های بد میزد

این یکی پشت هم لگد میزد

 

برق از چشم ناتوانش رفت

ضربه تا مغز استخوانش رفت

 

اتفاقات بد رقم خورد و

مهره هایش کمی به هم خورد و 

 

ضربانش گسسته تر میشد

کمرش هی شکسته تر میشد

 

مادرم داشت لب بهم میدوخت

بین نا محرمان "حرم" میسوخت

 

میخ در داشت جابجا میشد

استخوانش هجا هجا میشد

 

فضه را پشت هم صدا میزد

مادرم داشت دست و پا میزد

 

دردهایش شدیدتر میشد

محسنش هی شهید تر میشد

 

مادرم گفت ؛ حاصلم افتاد

بچه ام...محسنم...دلم...افتاد

 

نیمانجاری.


 
 
غزل فاطمیه_شعر فاطمی
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱۸
 

[السّلام علیکِ أیّتها الصّدّیقة الشّهیدة]

 

مرد از واژه ی آوار بدش می آید

بعد تو از در و دیوار بدش می آید

 

 

آن قدر واقعه تلخ است که مرد نجار

چند روزیست ز "مسمار" بدش می آید

 

بی هوا دست یکی رفت هوا بعد از آن

آینه از تب زنگار بدش می آید

 

چادری ریخت به هم...چادر ناموس خدا

چادر از پنجه ی اشرار بدش می آید

 

پسر ارشد این خانه همیشه سر ظهر

از عبور از دل بازار بدش می آید

 

چاه از گریه ی یعقوبی مولا فهمید

مرد از واژه ی آوار بدش می آید

 

#نیما_نجاری


 
 
نسخه های گیاهی
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۳
 

با سلام ، کانال "نسخه های گیاهی" سعی بر این دارد به جهت ترویج و معرفی طب سنتی و استفاده ی مناسب از خوردنی ها و نوشیدنیهای پیرامونمان برای داشتن یک زندگی سالم و بدون بیماری اقدام به ارائه ی نسخه های گیاهی که شامل ؛

معرفی خواص گیاهان دارویی

عرقیات گیاهی

خوردنی ها و آشامیدنیهای روزمره

معرفی بیماریهای گوناگون و طرز تهیه داروهای گیاهی و خانگی

و روشهای درمانی طب سنتی...

بنماید

 

که این اطلاعات حاصل تحقیق از حکیمان، پزشکان و منابع معتبر طب سنتی میباشد.

 

شاد و سالم باشید.

 

#نیما_نجاری

محقق و مدرس طب سنتی.

 

http://telegram.me/noskhehayegiahi


 
 
دوبیتی حضرات زینب "س"
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٤
 

سلام دو بیت هدیه به حضرت زینب "س" ؛

 

بعد از تو یاحسین...!حرم ازدحام شد

آثار غصه در جگرم ازدحام شد

این تکه های خیمه که معجر نمیشود

سقا کجاست؟! دور و برم ازدحام شد

 

#سیدنیمانجاری


 
 
غزل امام حسین "ع"
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢٢
 

دست برده کمرش را به زمین میکوبید

شمر بدجور سرش را به زمین میکوبید

مهره های کمرش ریخت به هم وقتیکه

حرمله هی قمرش را به زمین میکوبید

با سر نیزه، سنان با همه ی زور خودش

چند دفعه جگرش را به زمین میکوبید

یادش آورد که یک پست همین بعد از ظهر

تکه های پسرش را به زمین میکوبید

نیمه ای از بدنش زیر سم اسبان و 

شمر نیم دگرش را به زمین میکوبید

ساربان آمد و با نیت انگشتری اش

مابقی اثرش را به زمین میکوبید


 
 
شعر حضرت امیرالمومنین "ع"
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱٠
 

غزلمثنوی بمناسبت عید مبارک غدیر ؛

 

 

از همان بدو تولد ز همه سر بودی

خب تعارف که نداریم تو بهتر بودی

باده نوشان غدیر از نفست حیرانند

تو چه دریای شرابی ؟! تو چه ساغر بودی؟!

با نگاهی به تواریخ عرب دانستم

دو سه جا ،جای پیمبر تو پیمبر بودی

ذوالفقارست به دستان تو و پیغمبر

آن زمانی که خودت یک تنه لشگر بودی

گفت ؛ لا حول ولا قوت الا بالله

اسدالله دمت گرم که محشر بودی

اسدالله دمت گرم که غوغا کردی

گرد و خاکی وسط معرکه برپا کردی

لا به لای رجزت ذکر جلی خوانده مگر؟!

فاطمه پشت سرت "نادعلی" خوانده مگر؟!...

قالب شعر بهم خورده و سرگردانم

و مرید تو و از طایفه ی سلمانم

مست و بیخود شده از جام بلایم آقا

من مسلمان شده ی دست شمایم آقا

کلب زنجیری ام آقا...به بزرگیت ببخش

و غزلخوانی مارا به بزرگیت ببخش

من ندانم زکجا و ز چه رو میگویم

"آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم" ؛

"هاء علی بشر کیف بشر..." یعنی که

"ربه فیه تجلی و ظهر..." یعنی که ؛

هنر ذاتی 'الله' شدن را داری

دو قدم مانده که جا پای خدا بگذاری

یک شبه تا همه ی عرش معلی رفتی

تا ملاقات خدا یکسره بالا رفتی

مات و حیرت زده از دیدن تو پیغمبر

نه خدایی، نه بشر، پس تو چه هستی حیدر؟!...

تو نظر کرده ی مخصوص خدایی آقا

نقطه ی واسطه ی خلقت مایی آقا

پدر خاک! قدمهای تو یادم بوده

خاک نعلین شما در گل "آدم" بوده

اینچنین محضرتان شور و شعف را عشق است

راه رفتن وسط صحن نجف را عشق است

روبروی حرمت دین و دلم را دادم

دست من نیست اگر سجده کنان افتادم ؛

من به پابوسی دربار تو عادت دارم

و به اولاد شما سخت ارادت دارم

ای به قربان تو و شور و دم و همهمه ات

جان من خاک کف پای تو و فاطمه ات...

شکر از گوشه ی لبهای تو خوردن دارد

و به روح تو قسم...پای تو مردن دارد.

 

سیدنیمانجاری

غدیر ۹۴


 
 
 
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱۸
 

سلام خدمت عزیزان این آی دی اینستگرام بنده است

 

Nimanajari64

 

سبز باشید


 
 
شعر مدح امیرالمومنین 'ع'
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤
 

غزل مثنوی مولا علی "ع" ؛

عالم فدای یک سر موی تو یاعلی
منظومه ی تمام نمای خدا علی
عادت به سجده سمت نجف دارد این سرم
"أصبحت زائرا لک یا..." مرتضی علی
از قندهای صحن نجف میشود مدام
سوهان پزی حوالی مشهد بنا علی
ای باب علم…باب بشر…ای ابوتراب
پا تا به سر خدایی و سرتا به پا علی
باید که از بنای تو معبد درست کرد
وقتی خدا نشانده به جایش تو را علی
سردار بی زره…سپه یک تنه…امیر
فرماندهی کل قوا…لافتی…علی
آیا رکوع کرده به سوی تو دشمنت
یا که ز ترس گشته کمر ها دوتا علی؟!
کار عدو به چرخش تیغت نمیکشد
آنجا که با غضب بتکانی عبا علی
با مثنوی به سمت شما راه میروم
آقا ! تصدقت…نظری کن به ما علی؛
وقت نبرد، با ملک الموت دم مزن
از میمنه به میسره را ، هی بهم مزن
دشمن ز هیبت تو دگر پا نمیشود
مشتت اگر گره بشود وا نمیشود
ترسم که قطعه قطعه نمایی شکار را
کمتر لعاب ده بدن ذوالفقار را
قداره را به دور سرت هی تکان مده
هی ذوالفقار را به عدویت نشان مده
شمشیرِ مست کرده همی رقص میکند
تیغ عرب چرا عجمی رقص میکند؟!
جان علی ببین که شدم غرقه در شعف
صفحه جهان و مرکز پرگار آن نجف
یک شب دلم شدید برای حرم گرفت
شکر خدا نماز شب مادرم گرفت
وقت ورود ، حال گدایت خراب بود
وقت خروج ، حضرت عالیجناب بود
با سنگفرش صحن حرم عشق میکنم
با هر دوتا قدم...سه قدم عشق میکنم
پر کرده اند دور سرم را ملائکه
من مست کرده ی نجفم یا ملائکه؟!…
هوهو کنان به دور شما مست میشوم
با یاعلی علی بخدا مست میشوم
مولای من بیا و مرا مستجاب کن
یک بار هم مرا سگ کویت حساب کن.
سیدنیمانجاری.

 
 
شعر میلاد حضرت زینب س
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٤
 

یا عقیلة العرب زینب "س" ؛

 

مدتی هست که انگار خبر می آید

مبتدای خبرش شهد و شکر می آید

در دل ظلمت شب نیز سحر می آید

به شما چادر زهرا چه قدر می آید

 

همره آمدنت ارض و سما شکل گرفت

معنی تازه ایی از طرز دعا شکل گرفت

چادرت را بتکاندی و شفا شکل گرفت

بعد از آن لحن غزلخوانی ما شکل گرفت

 

خنده با گریه شد و فرضیه ها ریخت به هم

عقربه گیج شد و ثانیه ها ریخت به هم

نام تو اشک شد و قرنیه ها ریخت به هم

آمدی و همه ی مرثیه ها ریخت به هم

 

شرح تفصیلی آیات به دنیا آمد

شاهد کل روایات به دنیا آمد

به خدا قبله ی حاجات به دنیا آمد

اولین عمه ی سادات به دنیا آمد

 

دختر حضرت زهرا شدنت را عشق است

رنگ و بوی علوی در سخنت را عشق است

لقب محتشم شیرزنت را عشق است

ذکر صدبار حسین و حسنت را عشق است

 

کوثر نور به تاریکی شامی بانو

صاحب نون و قلم...فوق کلامی بانو

پنج تن را به خدا حُسن ختامی بانو

و پسر گر نشدی باز امامی بانو

 

تو کمالی، سخنت باده ی اکمل دارد

خطبه خوانی تو خود هیبتی از یل دارد

صدوده نکته ی باریک و مسجّل دارد

دختر شیر خدا ! کار تو ایول دارد

 

ناگهان نور شما در دل ما گشت پدید

نخ قنداقه ی تو بود که مارا بخرید

"آسمان بار امانت نتوانست کشید"

و برادر به علمداری تو داشت امید...

 

ای علمدارِ پس از حضرت سقا...زینب

صاحب چادر ارثیه ی زهرا زینب

این رباب است نشسته به تماشا زینب

سرِ گهواره ی اصغر شده دعوا...زینب ؛

 

علی اصغر نه عطش بی خور و بیخوابش کرد

بلکه فریاد پدر بود که بی تابش کرد

چه بزرگانه سری هدیه به اربابش کرد

روی دست پدرش حرمله سیرابش کرد...!.

 

سیدنیمانجاری.


 
 
شعر حضرت رقیه س
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦
 

از دردهایم با تو میگویم پدرجان

از گوشواره از النگویم پدرجان

تنها نشانی مانده آن هم جای زخم است

دشمن شبیخون زد به گیسویم پدرجان

 

دیشب گلت از روی ناقه بر زمین خورد

انگار که در کوچه ها مادر زمین خورد

از زخمهای صورتم بابا گمانم

فهمیده ای که دخترت با سر زمین خورد

 

درد شدید مفصل زانو بماند

سوز ورمهای سر بازو بماند

دیشب نبودی حرمله بدجور میزد

لبها بماند...گوشه ی ابرو بماند

 

هی لا به لای رد شدنها سنگ خوردیم

از هیزها از بد دهنها سنگ خوردیم

در بین کوچه از جوان و کودکان و

بالای بام از پیر زنها سنگ خوردیم

 

مرد یهودی سوی چشمان مرا برد

خولی لگد زد نیمی از جان مرا برد

بابا! تلفظ کردن نام تو سخت است

بدجور مشت زجر دندان مرا برد


 
 
شعرحضرت علی اصغر ع
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٦
 

هدیه به روح حضرت علی اصغر "ع" ؛

 

 

سردرد داشت آه ولی شیر نه نداشت

انگشت را در دهن کودکش گذاشت

حسش شبیه پر زدن یا کریم بود

تب کرده بود کودک و حالش وخیم بود

کودک نشسته در بغل مادرش رباب

انگشت میمکید و مادر به التهاب

یعنی حسین! کودکم از دست میرود

دارد علی کوچکم از دست میرود

دیگر نفس نفس زدنش با شماره شد

"بابا بیا مرا ببر"ش با اشاره شد

آمد به صحنه با علی اصغرش و بعد

دریای اشک گشت دو چشم ترش و بعد

تیری سه شعبه آمد و ریشی خضاب شد

کودک برای مرد شدن انتخاب شد

دشمن،صدای هلهله،بالا...بلندتر

اما صدای گریه ی مولا...بلندتر

سرباز کوچک حرمم!تکسوار من

جوشن صغیر من! علی ام!ذوالفقار من

تیری نشسته روی تنت هی تکان مخور

زخمش رسیده تا دهنت هی تکان مخور

چیزی بگو، چه چاره بجویم عزیزکم؟

حالا به مادرت چه بگویم عزیزکم؟

وا میشود شکاف گلو دست و پا مزن

اصغر ! تورا به روح عمو دست و پا مزن

مادر...پدر...شکسته...کودک شکسته تر

زخمش مدام میشود از هم گسسته تر

یک رد خون نازک و یک دشت شاپرک

با چشمهای بسته برگشت شاپرک.


 
 
غزل حضرت عباس
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳
 

ناگاه میان خون علم افتادو

ترسی به دل اهل حرم افتادو

در علقمه آنچنان مکرر شده که

با دیدن او حسین هم افتادو

با زینب خود حسین گفته خواهر

بالای سرش تا برسم افتادو

تا آمدمش کمک کنم،حرمله گفت؛

تا تیر به صورتش زدم...افتادو

با نیزه و شمشیر و عمود و طعنه

بدجور تصور بکنم افتادو

می ریخت تنش پشت سرش...یعنی که

سقای حرم قدم...قدم افتادو

پاشید سرش به روی زانوهایش

ناگاه میان خون علم افتادو...

 


 
 
← صفحه بعد