غزل مثنوی مولا علی "ع" ؛

عالم فدای یک سر موی تو یاعلی
منظومه ی تمام نمای خدا علی
عادت به سجده سمت نجف دارد این سرم
"أصبحت زائرا لک یا..." مرتضی علی
از قندهای صحن نجف میشود مدام
سوهان پزی حوالی مشهد بنا علی
ای باب علم…باب بشر…ای ابوتراب
پا تا به سر خدایی و سرتا به پا علی
باید که از بنای تو معبد درست کرد
وقتی خدا نشانده به جایش تو را علی
سردار بی زره…سپه یک تنه…امیر
فرماندهی کل قوا…لافتی…علی
آیا رکوع کرده به سوی تو دشمنت
یا که ز ترس گشته کمر ها دوتا علی؟!
کار عدو به چرخش تیغت نمیکشد
آنجا که با غضب بتکانی عبا علی
با مثنوی به سمت شما راه میروم
آقا ! تصدقت…نظری کن به ما علی؛
وقت نبرد، با ملک الموت دم مزن
از میمنه به میسره را ، هی بهم مزن
دشمن ز هیبت تو دگر پا نمیشود
مشتت اگر گره بشود وا نمیشود
ترسم که قطعه قطعه نمایی شکار را
کمتر لعاب ده بدن ذوالفقار را
قداره را به دور سرت هی تکان مده
هی ذوالفقار را به عدویت نشان مده
شمشیرِ مست کرده همی رقص میکند
تیغ عرب چرا عجمی رقص میکند؟!
جان علی ببین که شدم غرقه در شعف
صفحه جهان و مرکز پرگار آن نجف
یک شب دلم شدید برای حرم گرفت
شکر خدا نماز شب مادرم گرفت
وقت ورود ، حال گدایت خراب بود
وقت خروج ، حضرت عالیجناب بود
با سنگفرش صحن حرم عشق میکنم
با هر دوتا قدم...سه قدم عشق میکنم
پر کرده اند دور سرم را ملائکه
من مست کرده ی نجفم یا ملائکه؟!…
هوهو کنان به دور شما مست میشوم
با یاعلی علی بخدا مست میشوم
مولای من بیا و مرا مستجاب کن
یک بار هم مرا سگ کویت حساب کن.
سیدنیمانجاری.