اشعار آیینی

آیا مصاحب و همراه رسول خدا در غار أبوبکر بود؟

آیا مصاحب و همراه رسول خدا در غار أبوبکر بود ؟

تألیف نجاح الطّائى

اهداء :

این کتاب را به رسول خدا صلّى الله علیه و آله و تمام جویندگان حقیقت و تلاشگران رسیدن به واقعیّت هاى دست نخورده اهداء مى کنم ، پس تمام گروهها و فرقه هاى مردم با اخلاص ، بخاطر رسیدن ما به قصّه حقیقى غار بدون هیچ کم و کاستى خوشحال باشند .

سال 1420 هجرى قمرى را از دروغ و فریبى که قضیّه غار را احاطه کرد و آنرا از صحّت و سیرت اصلى خود درآورد ، طى خواهیم کرد .

و خشم گیرنده گان بر حق و آزادى از شدّت ناراحتى و کینه بخاطر نور بمیرند همانطورى که گذشتگان متحجّر آنان مردند .

و این بحث نمایانگر بزرگترین کشف تاریخى درباره بزرگترین دروغى مى باشد که استبدادگران در غار ثور بوجود آوردند دروغى که عمر آن به چهارده قرن مى رسد .

و خداوند تعالى را بخاطر این هدیّه و عطیّه بزرگ سپاس مى گوئیم .

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

فَلَمّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا

وَ أهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَة مُزْجاة

فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا

إنَّ اللهَ یَجْزِى الْمُتَصَدِّقینَ

( سوره مبارکه یوسف ، آیه 88 )

« قطره اى بر در أفروخته »

ألْحَمْدُ  للهِ  الَّذى  جَعَلَنا مِنَ  الْمُتَمَسِّکینَ

بِوِلایَةِ  سَیِّدنا  وَ  مَولانا  ،  أمیرِ  الْمُؤمِنینَ

وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلى سَیِّدنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّد

وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ

وَ اللَّعْنُ عَلى أعْدائِهِمْ أجْمَعین

مِنَ الآنَ الى قِیامِ یَوْمِ الدّین

مقدّمه :

موضوع این کتاب از موضوعات بسیار مهمّى است که خداوند تعالى توفیق نوشتن آن را به ما عنایت فرمود . با آنکه 1420 سال از هجرت نبوى گذشته ، لکن هنوز مسلمانان مطالبى را که حکّام ستمگر تألیف و وعّاظ دربارى و یاران آنان نوشته اند ، مى خوانند و مسلمانها نسل به نسل عادت به خواندن دروغهاى نوشته شده درباره غار هجرت نمودند و لذا خطا ، سنگین و کار مشکل گردید حکّام مستبد موفّق شدند ملتها را در تاریکى و ظلمت نگه دارند و زندانها را انباشته از آزادگان و گورستانها را مملو از شهداء نمایند .

و در عرصه فرهنگ و اندیشه در أغلب صحنه هاى تاریخى متعلّق به سرگذشت أقوام مختلف ، موفّق شدند نگرش کورکورانه اى را بر مسلمانان چیره نمایند و تاریخ را در جهت مصالح خود چنان نوشتند که با واقع و حقیقت فاصله زیادى داشته باشد . لذا أبوهریره اى که مسلمانان وى را بخاطر بستن دروغ به رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سرقت اموال مسلمانان طرد کرده بودند بخاطر خوش خدمتى هایش به دستگاه حکومت بنى امیّه راوى مشهور و سرشناس اسلام مى گردد . أبوهریره از این راه به ثروتهاى هنگفتى دست یافت و چون خشم مردم بر او شدّت گرفت عمر بن الخطّاب به ناچار وى را در مقابل انبوه مسلمانان رسوا نمود ، و مسلمانان در زمان پیامبر صلّى الله علیه و آله به حق و گفتار صادقانه عادت کرده و بر همین روش پیش مى رفتند اما طولى نکشید که با روش وحشتناک دروغ و افتراء برخورد کردند .

و طغیانگران براى رسیدن به نقشه تحریف سیره پیامبر صلّى الله علیه و آله و احادیث وى توانستند دهها هزار نفر را سازماندهى کنند و بودجه هاى سنگینى را براى رسیدن به این هدف خرج نمایند . و براى استوار نمودن ارکان حکومت و رسیدن به اهداف مورد نظر ، قواى دیگرى در این میدان وارد شدند و در آمد اقتصادى مخالفان برنامه هاى فرهنگى و اعتقادى و سیاسى دولت را قطع نمودند . و از طرفى نیروهاى نظامى خانه هاى مخالفان حکومت را ویران کرده ، و هرکس را که با نظریّات مطرح شده دولت مخالفت مى کرد گرفتار قتل و زندان نمودند .

و بدین سبب چنان کذب و افترائى ظهور پیدا کرد که بشریّت نمى توانست آنرا تحمّل نماید و انسانیّت هرگز آنرا جایز نمى دانست و بخاطر همین اکاذیب مخالف با علم و اخلاق بسیارى از مسلمانان به ناچار کوچ کردند .

آرى ، مردم مسلمانى که در پى ابراهیم و موسى و عیسى علیهم السّلام و محمّد صلّى الله علیه و آله حرکت کرده اند نمى توانند سیره و خط مشى مغیره و ابن العاص و مروان و متوکّل را تحمّل نمایند . زیرا الگوهاى انسانى عرضه شده و در قرآن کریم کاملا مخالف با الگوهاى فریبنده عرضه شده از طرف دولتها بود .

این دولتها براى رسیدن به مقصود خود تا جائى شدّت عمل نشان دادند که فتواهائى صادر نمودند تا هرکس نوشته هاى دروغین آنها را تصدیق نکند کشته شود و یکى از همین فتاوى ، دستور کشتن هر مسلمانى بود که به حضور أبوبکر در غار اعتقاد نداشت . و مقصود ما از این کتاب و شاه بیت این غزل بیان همین مطلب مى باشد .

خواننده گرامى :

این کتاب واقعیّت و حقیقت قضیّه غار را مطابق با کتاب و سنّت و با تائید عقل و فطرت و دور از هرگونه دروغ و افتراء حزبى و حکومتى بیان مى نماید . و از طرفى هجرت نبوى شریف علاوه بر داشتن معجزات الهى و نکات انسانى و قضایاى فلسفى و امور فقهى ، درسهاى تربیتى و فرهنگى و اخلاقى بدیعى دارد که مى تواند مردم را به ترقّى و شکوفائى برساند .

در همین مسأله خوابیدن على علیه السّلام بجاى پیامبر صلّى الله علیه و آله در شب هجرت نکات و نشانه هاى بسیارى وجود دارد که فداکارى و اخلاص در راه عقائد حقّه و نبوّت را معلوم مى نماید .

و حرکت پیامبر صلّى الله علیه و آله بسوى مدینه براى هجرت در راه خداى تعالى همان طورى که در قرآن نیز آمده است به انسان مسلمان برنامه هجرت را مى آموزد .

و حرکت مخفیانه خاتم الأنبیاء صلّى الله علیه و آله در هجرت نیز آموزش هاى روشن و مهمّى براى مؤمنان دارد ، حضرت شبانه از منزل خود بسوى غار حرکت نمود ، و با آنکه راه مدینه در شمال مکّه قرار داشت براى پنهان ماندن از دید کفّار قریش که همواره در جستجوى وى بودند به طرف جنوب حرکت کرد .

و براى مخفى ماندن هجرت مبارک خود تنها و بى هیچ همراهى بسوى غار رفت و در غار و هجرت جز علىّ بن أبى طالب علیه السّلام و راهنماى حضرت ، عبدالله بن أریقط بن بکر جاى او را احدى نمى دانست و این هجرت در حالى بود که مسلمانان قبل از آن تاریخ به مدینه هجرت کرده و منتظر قدوم مبارک رسول خدا صلّى الله علیه و آله بودند .

و نظریّه اختفاء و حرکت پنهان در هجرت یکى از نظریّات مهمّ پیامبر صلّى الله علیه و آله در این زمینه گردید . و در میدان فقه رسول خدا صلى الله علیه و آله نظریّه اى را در مورد حقّ بشر ارائه کرد که به نام آن حضرت رقم خورد ، زیرا رسول خدا صلّى الله علیه و آله على علیه السّلام را بر آن داشت تا امانتهاى مردم مکّه و اطراف آنرا در ظرف سه روز به صاحبانشان برگرداند بدون آنکه بیمى بر جان وصى و خلیفه و پسر عموى خود على بن أبى طالب داشته باشد .

و ماجراى برگرداندن امانات به صاحبانشان روش و سیره اى اسلامى براى تمام ساکنان کره زمین با هر دین و فرهنگى گردید .

پیامبر صلّى الله علیه و آله امانات را به صاحبان کافر آنها باز گرداند گرچه با وى در دین و عقیده اختلاف جدّى داشته و دشمنى و جنگ مى کردند .

امروزه در تمام دنیا بانکها تأسیس شده اند و همگى بر اساس شیوه پیام آور تمدّن محمّد صلّى الله علیه و آله که حفظ امانت مردم است گرچه مخالف با حکومت باشند ، سیر مى کنند .

و برنامه هجرت آشکار مى کند که سیّد رسولان صلّى الله علیه و آله هرگز بر سر دین با سرکشان مکّه معامله نکرد ، و در هیچ فقره اى از فقرات تعالیم اسلام از قضایاى عبادى گرفته تا قضایاى اجتماعى و اقتصادى و دیگر قضایا به نفع آنان کوتاه نیامد .

و بدین ترتیب بزرگان مکّه در به سازش کشاندن رسول خدا صلّى الله علیه و آله در مورد رسالت آسمانى خویش ناکام ماندند و در پاسخ ، پیامبر صلّى الله علیه و آله در برابر این خواسته کفّار این جمله ماندگار و جاویدان تاریخى را بیان فرمود : بخدا سوگند عموجان ، اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند تا این امر (رسالت) را رها کنم رها نخواهم کرد .

و این کتاب قضیّه حضور أبوبکر در غار را به صورتى علمى و مستند به روایات صحیح و متواتر و شواهد و قرائن فراوان رد کرده و از پایه و اساس ویران مى نماید .

و این کتاب بیان مى کند که در طول دوره حکومت ده ساله رسول خدا صلّى الله علیه و آله آن حضرت ، أبوبکر را در پى امر مهم و خطیرى نفرستاده و حقیقتِ رابطه ضعیفِ بین پیامبر صلّى الله علیه و آله و أبوبکر را واضح مى نماید و با دلائل روشن ، دروغین بودن قضیّه امامت جماعت أبوبکر را در روز وفات رسول خدا صلّى الله علیه و آله آشکار کرده است .

و این کتاب نادرست بودن قضیّه بستن تمام درها بجز روزنه خانه أبوبکر را ثابت کرده است .

و مجموع این دروغ هاى فراوان نشان مى دهد که رجال سیاست ، بسیارى از مناقب ساختگى را براى مورد تمسخر قرار دادن ملّتها بوجود آورده اند .

مى گویند دروغهاى بسیار پیرامون موضوعى ، حق را به باطل و باطل را به حق تبدیل مى کند ، و در همین راستا أحبار ، دروغهاى بسیارى به عیسى علیه السّلام نسبت دادند که مورد تصدیق یهودیان واقع شد ، و در پى آن با وى به جنگ برخاسته و نقشه براى قتل وى کشیدند ، و تاکنون معتقد به دروغ و نفاق او هستند .

و نمرود بر ابراهیم علیه السّلام دروغ بست ، لذا اغلب مردم براى سوزاندن او هیزم آوردند .

و قارون بر بنى اسرائیل نسبت هاى دروغ روا داشت ، و آنان را به همراه خود در صف معارضین با موسى علیه السّلام و وصىّ او یوشع علیه السّلام قرار داد ، تا جائى که صفیراء دختر حضرت شعیب علیه السّلام و همسر موسى علیه السّلام با وصىّ شوهر خود یوشع علیه السّلام به جنگ برخاست .

و رجال حزب قریشى با نهایت کوشش و با تمام وسائل ممکن سعى در محشور کردن أبوبکر در قضیّه غار و هجرت نمودند . و دهها حدیث ساختگى بین مردم منتشر گردید ، و دولت جشن بزرگى براى بزرگداشت همین مناسبت برگزار نمود .

و از آن جائى که ریسمان دروغ کوتاه است ، و اصلا این دورغ براى مقابله با حادثه غدیر که در روز هجدهم ذى حجّه واقع شد وضع گردید ، رجال سیاست حادثه غار را روز 26 ذى حجّه قرار دادند ، در حالى که چنین نبود و واقعه غار در آخر ماه صفر بوقوع پیوسته بود .

زیادى دروغ هاى قریش و دنباله روهاى آنها ، و هنر نمائى فوق العاده آنها در این زمینه ، انسان را به تعجّب وا مى دارد . و کافى است بدانیم که حیله گرى و ذکاوت قریش در آن زمان به حدّى بود که احدى بدان نمى رسید . و این حیله گرى موقعى شدّت یافت که قریش با یهودیان متّحد شدند ، پس کعب الأحبار « شیطان یهود » در زمان عمر بن الخطّاب واعظ مسجد نبوى گردید ، و در زمان عثمان بر همین منصب باقى ماند ، و با استقرار یافتن کعب الأحبار یهودى بر مسند تعلیم و تدریس براى آنکه به مسلمانان درس دین بدهد بخوبى مى توان وضعیّت دینى مسلمانان را تصوّر نمود .

و موقعى این حیله گرى و فریب به اوج خود رسید که ، قدرت حاکمه ، هر مسلمانى را که اعتقادى به حضور أبوبکر در غار و هجرت نداشت به کفر متّهم مى کرد ، در حالى که خداوند تعالى در قرآن مى فرماید :

... وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ ألْقى إلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً (1)

یعنى به آن کس که اظهار اسلام کند و به شما سر تسلیم فرود آورد نسبت کفر ندهید . و در همان حال هیچ یک از وعّاظ دربارى ، قاتلان حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلّى الله علیه و آله و قاتلان حسین علیه السّلام و معتقدین به نقصان قرآن را به کفر متّهم نکردند .

و بجز خدا ، کسى نمى داند چه تعداد از مسلمانان به همین بهانه به قتل رسیدند ، البته قدرتهاى حاکمه به بهانه هاى مختلف مسلمانان را به قتل مى رساندند ، و سبب حقیقى خونریزى و کشتار خود را پنهان مى ساختند ، حجّاج بن یوسف ثقفى به بهانه هاى نامعلومى صد و بیست هزار نفر را به قتل رساند ، و سى و سه هزار نفر را به زندان انداخت (2) .

حجّاج ، سعید بن جبیر ، فقیه زاهد و کمیل بن زیاد ، شاگرد أمیرمؤمنان على علیه السّلام و عبد الرّحمن بن أبى لیلى که قرآن را از أمیرمؤمنان على بن أبى طالب علیه السّلام فرا گرفته بود (3) به قتل رساند . آیا کشته شدن این افراد بخاطر آن نبود که به حضور أبوبکر در غار و هجرت ، ایمان و اعتقاد نداشتند ؟

صفحاتى که در پیش روى شماست مى گویند : آرى پس به دقّت کتاب را ملاحظه کنید .

و مؤمن الطّاق ، بزرگترین شاگرد امام صادق علیه السّلام را شیطان طاق نامیدند و به دورغ قضیّه اعتقاد وى را به ناقص بودن قرآن بوجود آوردند ، زیرا به همراهى و مصاحبت أبوبکر با نبىّ مکرّم اسلام حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله در غار اعتقاد نداشت (4) . و از ظواهر چنین بر مى آید که مؤمن طاق و رفیق او ، هشام بن الحکم و سایر شاگردان امام صادق علیه السّلام (5) هیچکدام به همراهى و مصاحبت أبوبکر با رسول خدا صلّى الله علیه و آله در غار اعتقاد نداشتند .

خواننده گرامى :

کتابى که پیش روى شماست أوّلین اکتشاف علمى و مستند به دلائل صحیح مى باشد ، که بعد از چهارده قرن فرو رفتن در جهل و دورى از حقیقت و انحراف از واقعیّاتى که استبداد گران و جاهلان همواره در صدد نابود کردن و پنهان نمودن آن بوده اند ، پرده از چهره حقیقت برداشت . و در واقع بزرگترین توفیق الهى زندگى من مى باشد که تا این روز به دستم رسیده است .

از خداوند تعالى براى این توفیق عظیم تشکّر مى کنم .

و السّلام علیکم

نجاح الطّائى

باب أوّل :

وضع اجتماعى و دینى أبوبکر در مکّه

فصل أوّل :

جایگاه اجتماعى أبوبکر در مکّه

آیا أبوبکر از عربهاى آزاد مکّه بود یا از بردگان حبشه ؟

عبدالله بن جذعان بزرگترین و ثروتمندترین تاجر بردگان مکّه بود . او در مکّه صد برده داشت (6) و دارنده بزرگترین مرکز براى بدست آوردن و فروختن بردگان کم سنّ و سال بود .

او مالک دهها کنیز بود ، که آنها را در دست مردان قرار مى داد ، و چون داراى فرزندى مى شدند آنها را به پدران خود یا به بیگانه ها مى فروخت (7) ، و رهبر مؤسّسه فحشاء در مدینه همان رهبر منافقین عبدالله بن أبى بود ، که درباره او و افرادى چون او ، این آیه شریفه قرآن نازل شد :

وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَى الْبِغاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّناً (8)

چون کنیزان شما بخواهند با عفّت زندگى کنند آنان را به فحشاء وادار نکنید

مؤسّسه اى که عبدالله بن جذعان براه انداخته بود ، بدترین و بزرگترین مؤسّسه فساد مکّه در ایّام جاهلیّت بود ، که گردنکشان شهر ، چون أبوسفیان و ولیدبن مغیره و أبوجهل و عاص سهمى و أبولهب دائماً به آنجا رفت و آمد مى کردند ، و چون عبدالله بن جذعان مردى عقیم بود (9) نمى توان هیچ کدام از نوزادانى که از آن کنیزان بدکار متولّد مى شدند را به او نسبت داد ، بلکه تنها عدّه اى از آنان به پدران خود نسبت داده مى شدند . عبدالله بن جذعان که تاجر فاسقى بود ، در جنگ فجّار فرماندهى جنگ را به عهده داشت (10) و أبوقحافه و فرزندان او از بردگان عبدالله بن جذعان بودند ، که اصل و نسبشان به حبشه بر مى گشت و چون أبوبکر فرزند قحافه از بردگى آزاد شد ، نام وى را طبق عادات عرب ها که آزاد شده گان از بردگى را عتیق و معتق و عُتیق نامگذارى مى کردند ، عتیق گذاشتند (11) .

أوّلین مسئولیّت أبى قحافه در خانه عبدالله بن جذعان این بود که هرگاه غذاى عبدالله آماده مى شد او را صدا مى زد و در همین زمینه شعرى درباره عبدالله بن جذعان گفته شده است :

له داع بمکّة مشمعل *** و آخر فوق دارته ینادى

مشمعل و شخص دیگرى در مکّه بر خوان او فریاد مى زنند ، که مشمعل سفیان بن عبد الأسد و آن شخص دیگر أبوقحافه بود ، که هر دو از بردگان عبدالله بن جذعان بودند .

ابن کلبى مى گوید : مادر سفیان از کنیزان ابن جذعان بود (12) .

و مسئولیّت دیگر وى دور کردن مگس ها از سفره او بود (13) و از همین جاست که شاعر عایشه در جنگ جمل به بردگى أبوبکر و خاندان او اعتراف کرده مى گوید :

أطعنا بنى تیم بن مرّة شقوة *** و هل تیم الاّ اعبد و اماء

از روى شقاوت و بدبختى فرزندان تیم بن مرّة را اطاعت کردیم ، لکن آیا خاندان تیم بجز بردگان اشخاص دیگرى بودند (14) ؟

و شاعرى دیگر چنین گفته است :

کفینا بنى تیم بن مرّة ما جنت *** و ما التّیم الاّ اعبد و اماء

از شرّ جنایات خاندان تیم ابن مرّه راحت شدیم ، و این خاندان بردگانى بیش نیستند (15) .

بنابر این أبوبکر مرد بى نام و نشانى در مکّه بود و شهرتى بین مردم نداشت ، او یکى از بردگان عبدالله ابن جذعان تیمى بود ، و عتیق نام داشت (16) ، عبدالله بن جذعان او و برادرانش را آزاد ساخت ، یعنى از بردگى رها نمود ، و نامشان به عتیق و معتق و عُتیق تغییر پیدا کرد (17)و هیچکدام از این سه نفر شهرت نیکوئى نداشتند ، و أبوبکر برده اى از بردگان حبشه بود که براى ثروتمندان خدمت مى نمود ، لذا چهره اى سیاه داشت .

مسعودى « مورّخ شهیر » گفته است : أبوبکر قامتى بلند و چهره اى سیاه داشت (18) .

واقدى درباره او گفته است : او مردى سیاه رنگ بود (19) و ابن جوزى گفته است : سیاهان ، اسامة بن زید و أبوبکر و سالم غلام أبى حذیفه و بلال بن رباح مى باشد (20) .

لذا قیس بن سعد بن عباده به أبوبکر گفته است که ، اصل و نسب شریفى ندارى (21) و عمر درباره او گفته است : کوچک و حقیر بنى تیم (22)و در همان زمانى که أبوبکر أبوسفیان را بزرگ قریش و سرور آنها گفته است (23) همین أبوسفیان درباره اش گفته است : او أبوفصیل یعنى پدر گوساله یا گوساله دار است (24) .

عایشه دختر طلحه مى گوید : طلحة بن عبید الله از أبوبکر بهتر است (25) . و این طلحة بن عبیدالله تیمى از همان مؤسّسه فحشاء بود و مادر او صعبه دختر عبدالله خضرمیّة مى باشد که به بدکارى مشهور بود و چون طلحه متولّد شد عدّه اى از مردان که در میان آنها أبوسفیان به چشم مى خورد ، درباره او به نزاع برخاستند ، و از آنجائى که زنان بدکار در زمان جاهلیّت ، خود پدر فرزندان نامشروع خود را انتخاب مى کردند ، این زن به عبیدالله رغبت نموده و بدکاران دیگر را رها کرد (26) و با وجود این اقوال بخوبى جایگاه و مقام أبوبکر در مکّه و مدینه معلوم مى شود ، و چنین وضعیّتى پست و حقیر ، نمى توانست وى را مناسب ریاست قبیله خود یا شهر مدینه بنماید .

و نابغه ، مادر عمرو بن عاص حبشیّه از فاحشه هاى همین خانه فحشاء بود ، و چون عمرو متولّد شد مردانى که با این زن رابطه داشتند یعنى أبولهب و امیّة بن خلف و هشام بن مغیره و أبوسفیان و عاص بن وائل در او به نزاع برخاستند ، در این هنگام نابغه ، فرزند نامشروع خود را به عاص بن وائل نسبت داد (27) و عمرو عاص مردى زشت روى و کوتاه قد بود و به أبوسفیان بسیار شباهت داشت (28) .

و سقیفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرین ، أبوبکر را به ریاست رسانید ، و در این برنامه سیاسى او پیروان عبدالله بن أبى (29) چون اسید بن حضیر و بشیر بن سعد و محمّد بن مسلمه و بادیه نشینان اطراف مدینه که عبارت بودند از : أقرع بن الحابس ، رئیس قبیله تمیم و عیینة بن حصین ، رئیس قبیله غطفان و أبى الأعور اسلمى ، رئیس قبیله أسلم ، که با معاویه در جنگ صفّین و دیگر جنایاتش شرکت نموده بود ، او را پشتیبانى کردند (30) .

فصل دوّم :

چگونگى اسلام آوردن أبوبکر و عمر

در محاصره شعب أبى طالب ، آیا أبوبکر و عمر شرکت داشتند ؟

درباره أوّلین کسى که اسلام آورد بین مردم مشهور شده است که على علیه السّلام هیچ چیزى را شریک خداوند قرار نداد ، و چنین نبود که بعد از شرک اسلام آورده باشد ، بلکه در تمام افعال تابع و پیرو پیامبر صلّى الله علیه و آله بود .

بر همین شیوه به سنّ بلوغ رسید ، آنگاه خداوند تعالى بخاطر پیروى از پیامبر صلّى الله علیه و آله او را معصوم نمود ،و راهنمائى وتوفیق داد (31) .

على بن أبى طالب أوّلین مسلمان بود ، و او همان است که مى گوید : من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّیق اکبر مى باشم ، بعد از من این جمله را کسى نمى گوید مگر آنکه دروغگو و افترا زننده باشد ، هفت سال قبل از این که مردم نماز بخوانند من همراه رسول خدا صلّى الله علیه و آله نماز خواندم (32) . و بعضى از حسدورزان گفته اند : خدیجه أوّلین مسلمان وأوّلین مخلوقى است که به پیامبر صلّى الله علیه و آله ایمان آورد (33) .

لکن صحیح آن است که خدیجه أوّلین زنى بود که به پیامبر صلّى الله علیه و آله ایمان آورد و لیکن بعد از على علیه السّلام ، و على علیه السّلام أوّلین نفر از مردم بود که به پیامبر صلّى الله علیه و آله ایمان آورد ، و همین مطلب از سلمان و أبوذر و خبّاب و جابر و أبوسعید خدرى و زید بن أرقم نقل شده است . و ابن اسحاق زهرى این مطلب را ملتزم شده (34) و همین مطلب را عدّه اى از أوّلین اصحاب قبل از روزگار حکومت بنى امیّه تأیید و تأکید کرده اند (35) .

پیامبر أکرم صلّى الله علیه و آله فرمود : أوّلین شما که در کنار حوض بر من وارد مى شود ، و أوّلین شما از نظر اسلام آوردن علىّ بن أبى طالب است (36) .

و بنى امیّه از دیرباز براین بودند تا خدیجه صلّى الله علیه و آله را بر أمیرالمؤمنین علیه السّلام مقدّم نمایند ، نه بخاطر دوستى با خدیجه ، بلکه بخاطر مخفى نگه داشتن فضائل أمیر المؤمنین علیه السّلام بود ، چون دشمنان محمّد و آل محمّد علیهم السّلام در واقع آنها بودند .

سپس برآن شدند تا أبوبکر را بر على علیه السّلام مقدّم نمایند ، لکن نتوانستند نتیجه مطلوب را بدست آورند ، زیرا دانشمندان اعلام کردند که أبوبکر سالها بعد از بعثت پیامبر صلّى الله علیه و آله (37) یعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (38) و مطابق با روایت واقدى دقیقاً بعد از اسراء و معراج پیامبر صلّى الله علیه و آله که یک سال و نیم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (39) یعنى أبوبکر زمانى اسلام آورد که سنّ مبارک على علیه السّلام 21 سال بود ، و این واقعه یک سال و نیم قبل از هجرت بوقوع پیوست (40) و پیامبر صلّى الله علیه و آله فرمود : این على علیه السّلام أوّلین نفر است که به من ایمان آورد ، و مرا تصدیق نمود ، و همراه من نماز خواند (41) . و مطلبى که مورد اهتمام تمام حکومت هاى جهان مى باشد این است که : حکّام و سلاطین خود را از کسانى قرار دهند که در هر موردى نفر أوّل باشند ، و چون در مطلب فوق جستجو نماییم و در پى بدست آوردن مصداق هائى از آن شویم ، به درستى آن پى مى بریم ، واقعاً چنین نیست ؟

زید بن الخطّاب برادر عمر بن الخطّاب است ، که قبل از او اسلام آورد ، لکن در تاریخ و حدیث و تفسیر بجز موارد اندکى از او نامى نبرده اند ، در حالى که برادرش عمر در روایات بسیار و بى شمارى ذکر شده است ، و أبوبکر بخاطر نصیحت کاهنى در شام که به وى خبر خروج پیامبر صلّى الله علیه و آله را داد و امر به پیروى از او نمود اسلام آورد (42) و در روز وفات پیامبر صلّى الله علیه و آله أبوبکر از فرمان وى در همراهى با لشکر اسامه سرباز زد ، و با عمر و همراهان او در اینکه به رسول خدا صلّى الله علیه و آله مى گفتند او هذیان مى گوید یعنى او دیوانه و مجنون است شرکت کرد .

و خلافت رسول خدا صلّى الله علیه و آله را غصب نمود و فرمان داد به زور وارد خانه فاطمه سلام الله علیها شوند ، و استخوان سینه او را شکست ، آنگاه فاطمه سلام الله علیها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از هر نمازى که مى خوانم بر تو نفرین مى کنم (43) .

و بى گمان چنین گناهان بزرگى ، تنها از دشمن پیامبر سر مى زند ، نه از کسى که همراه و مصاحب او در غار بوده است .

و درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم کوفى مى گوید : أبوبکر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (44) .

و مسعودى مى گوید : بسیارى از مردم بر این عقیده هستند که على علیه السّلام شریکى براى خدا قائل نشده است ، بلکه همواره در تمام افعال به پیامبر صلّى الله علیه و آله اقتداء مى نمود و از او پیروى مى کرد و بر همین شیوه به سنّ بلوغ رسید ، و خداوند تعالى او را عصمت داد ، و بر تبعیّت از پیامبر خود مؤیّد و موفّق نمود ...

و گروهى دیگر بر آن هستند که أوّلین ایمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله علیه و آله در سنّ تکلیف ، او را به دین دعوت نمود ، و دلیل این مدّعى ظاهر آیه :

وَ أنْذِرْ عَشیرَتَکَ اْلأَقْرَبینَ (45) مى باشد ، که خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزدیک خود را به دین دعوت نماید ، و چون على علیه السّلام نزدیک ترین و اطاعت کننده ترین مردم به رسول خدا بود از او شروع کرد (46) .

و سیوطى مى گوید : على أوّلین نفرى است که اسلام آورد ، و عدّه اى نیز بر همین مطلب نقل اجماع نموده اند (47) .

در روایات آمده است که على علیه السّلام هفت سال پیش از دیگران نماز خواند ، و این روایات با روایت دیگرى که تصریح بر این دارد که او سه سال پیش از دیگران نماز خواند منافاتى ندارد ، زیرا او سه سال بعد از بعثت و چهار سال قبل از آن در نماز خواندن بر دیگران سبقت داشت که مجموع این دو ، هفت سال مى شود .

امام سجّاد علیه السّلام فرمود : على علیه السّلام به خداى تبارک و تعالى و رسول او صلّى الله علیه و آله ایمان آورد ، و برتمام مردم به ایمان به خدا و رسولش و به خواندن نماز ، سه سال سبقت گرفت (48) .

أبوجعفر اسکافى مى گوید : رسول خدا در سال قحطى و گرسنگى على علیه السّلام را که هشت سال بیشتر نداشت نزد خویش آورد ، و هفت سال در کنار پیامبر صلّى الله علیه و آله زندگى کرد ، و هنگامى که جبرئیل علیه السّلام خبر رسالت پیامبر صلّى الله علیه و آله را آورد على علیه السّلام به سنّ بلوغ رسیده بود و عقل و ادراکى کامل داشت ، و از روى دقّت نظر و فکر اسلام آورد ، در سخنان او چنین آمده که او هفت سال قبل از دیگران نماز خواند و مقصود او از هفت سال ، سالهائى مى باشد که قبل از بعثت به پیامبر صلّى الله علیه و آله ملحق شده بود ، و در آن زمان نه دعوتى بود و نه رسالتى ، و پیامبر صلّى الله علیه و آله تنها خدا را بر اساس دین حنیف حضرت ابراهیم علیه السّلام عبادت مى کرد ، و على علیه السّلام نیز از او پیروى مى نمود ، و چون به دوران بلوغ قدم گذاشت و رسول خدا به پیامبرى مبعوث شد على علیه السّلام را به اسلام دعوت نمود ، او نیز نه از جهت تقلید بلکه از روى تحقیق و معرفت اسلام آورد (49) .

و أوّلین مسلمانان : جعفر و همسر او أسماء بنت عمیس و عقیل (50)و عبیدة بن الحارث (51) مى باشند ، سپس زید ابن حارثه (52) .

و مصعب بن عمیر (53) و بلال و زبیر بن العوام و خالد بن سعید بن العاص و همسر او امینة بنت خلف بن أسعد (54) و حاطب بن عمرو بن عبد شمس بن عبدود (55) و عتبة بن غزوان (56) و عبیدة بن الحارث بن المطلب (57) و أبوحذیفه مهشم بن عتبة بن ربیعة (58) و عتبة بن مسعود برادر عبدالله بن مسعود (59) و خالد و عامر و ایاس فرزندان بکیر بن عبد یالیل (60) و ارقم بن ارقم (61) و أبوذر، جندب بن جناده (62) و عمّار بن یاسر عنسى (63) و پدر و مادر او و خبّاب بن الأرت (64) و عبدالله بن جحش و برادرش أبومحمّد بن جحش (65) و عبدالله بن مسعود (66)و خنیس بن حذافة بن قیس (67) و عمرو بن عنبسة سلمى (68) و عامر بن ربیعة عنزى (69) و حاطب بن الحرث بن معمر و همسر او فاطمه بنت المجلل (70) و سائب بن عثمان بن مظعون (71) و مطلب بن ازهر بن عبد عوف و همسر او رملة بنت أبى عوف بن صبیرة (72) و أوّلین شهید در اسلام ، سمیّه مادر عمّار بود ، که او را به دو شتر بستند و قلب او را با حربه اى شکافتند ، و همسرش یاسر را کشتند (73) و همگى این افراد قبل از أبوبکر اسلام آوردند (74) .

و أبوبکر و عمر بعد از گذشتن ده سال از بعثت پیامبر صلّى الله علیه و آله اسلام آوردند و هنگامى که بنى هاشم در محاصره شدید اقتصادى و اجتماعى بودند ، آن دو ، در صف کافران بسر مى بردند .


[1] ـ سوره نساء ، آیه 94

[2] ـ معجم البلدان حموى ، 349 ج 5 .

[3] ـ ألبدایة و النّهایة ، 64 ج 9 ، أعلام زرکلى 93 ج 3 .

[4] ـ به بخش مربوط به مؤمن طاق همین کتاب مراجعه کنید .

[5] ـ جدّه مادرى امام صادق علیه السّلام دختر محمّد بن القاسم بن أبى حذیفه بود و دختر قاسم بن أبى بکر نمى باشد .

[6] ـ مختصر تاریخ دمشق ، 254 ج 5 ، ألمعارف ، 576 ، چاپ دار الکتب 1960

[7] ـ مختصر تاریخ دمشق ، ابن منظور 254 ج 5 ، ألمعارف ابن قتیبه ، 576 مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 .

[8] ـ سوره نور ، آیه 33 ـ تاریخ المدینة المنوّره ، ابن شبة 367 ج 1 .

[9] ـ رسائل جاحظ .

[10] ـ مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 .

[11] ـ مروج الذّهب مسعودى ، 286 ج 2 .

[12] ـ ألمثالب ـ هشام بن کلبى 139 ، معجم البلدان ، حموى 424 ج 2 ، 185 ج 5 السّیرة النبویّه ، ابن کثیر 117 ج 1 ، ألأغانى 4 ج 8 ، مسامرة الأوائل 88 .

[13] ـ شرح نهج البلاغه 275 ج 13 .

[14] ـ تاریخ طبرى 531 ج 3 ، تاریخ مسعودى 370 ج 2 .

[15] ـ مختصر تاریخ دمشق ابن منظور 305 ج 9 ، ألتّعازى و المراثى ، ألمبرّد ، بتحقیق محمّد دیباجى ، 257 ـ ألکامل فى التّاریخ ، ابن أثیر ، 253 ج 3 و رسائل الجاحظ .

[16] ـ أوائل المقامات ، ألمفید 18 ـ منهاج الکرامه ، علاّمه حلّى 35 ، سنن التّیمى و کان اسمه عتیق ، ألتّرمذى 267 ج 5 ، ألمستدرک حاکم ، 62 ج 3 .

[17] ـ به کتاب مختصر تاریخ دمشق 35 ج 13 و کتاب هل اغتیل النّبى محمّد صلّى الله علیه و آله تحت عنوان حقایق غیرت مراجعه نمائید .

[18] ـ ألتّنبیه و الإشراف ، مسعودى 249 .

[19] ـ فتوح الشّام ، ألواقدى 16 ج 1 .

[20] ـ عیون الأثر ، ابن سیّد النّاس 449 که در چاپ هاى جدید ناشران این مطلب را حذف کرده اند .

[21] ـ بحار الأنوار ، 167 ج 29 .

[22] ـ شرح نهج المعتزلى ، 31 ج 2 و 32 .

[23] ـ ألبحار 328 ج 28 ، تاریخ طبرى 449 ج 2 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید 40 ج 6 ، تفسیر قرطبى 2 ج 14 .

[24] ـ ألإستیعاب در پاورقى ألإصابة 60 ج 2 .

[25] ـ مختصر تاریخ دمشق ابن منظور 35 ج 13 .

[26] ـ ألنّهایه 166 ج 1 ، ألفائق ، ألزّمخشرى 125 ج 1 ، شرح النّهج 319 ج 9 .

[27] ـ ألمثالب ، هشام بن الکلبى ، باب تسمیة ذوى الرّایات ، شرح النّهج المعتزلى 286 ج 6 ألسّیرة الحلبیّه 43 ج 1 ألکامل المبرّد 477 ، ألعقد الفرید 60 ج 1 ، 347 ، تاریخ أبى الفداء 267 ج 1 .

[28] ـ شرح نهج البلاغه ، معتزلى 283 ج 6 .

[29] ـ دارنده بزرگترین مرکز فحشاء مدینه و سرکرده منافقین .

[30] ـ به شرح حال او در کتاب اصابة بن حجر و کتاب اُسد الغابة ابن أثیر ، و کتاب تاریخ دمشق ابن عساکر مراجعه شود .

[31] ـ مروج الذّهب 276 ج 2 .

[32] ـ تاریخ ابن أثیر ، 57 ج 2 .

[33] ـ ألسّیرة النّبویّه ، دحلان ، ألأوائل ، الطّبرانى 80 ، ألسّیرة الحلبیّه 267 ج 1 .

[34] ـ عیون الأثر ج 1 مناقب خوارزمى ج 18 ، ألسّیرة الحلبیّه ج 1 حلیة الأولیاء ج 1 ألسّیرة النّبویّة ، دحلان 91 ج 1 ، تاریخ بغداد 232 ج 4 ، تهذیب تاریخ دمشق ج 3 ، ألکامل ، ابن أثیر ، 57 ج 2 .مجمع الزّوائد ج 9

[35] ـ ألمستدرک الحاکم 136 ج 3 ، ألأوائل 195 ج 1 ، حیاة الصّحابة ، 514 و 515 ج 2

[36] ـ مستدرک حاکم 136 ج 3 ، ألإصابه 28 ج 3 .

[37] ـ ألسّیرة الحلبیّه 273 ج 1 .

[38] ـ ألبدایة و النّهایة 28 ج 3 ، تاریخ طبرى 60 ج 2 .

[39] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 .

[40] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 ، به نقل از طبرانى در ألکبیر .

[41] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحدید 225 ج 13 ، تاریخ بغداد 224 ج 4 .

[42] ـ ألبدایة و النّهایة 30 و 29 ج 3 ، ألسّیرة النّبویّه ، ابن کثیر439 ج 1 .

[43] ـ ألبدایة و النّهایة ، 73 ج 8 ، عیون الأثر 281 ج 2 ، لسان المیزان 189 ج 8 ، در شرح حال علویان ، تاریخ یعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّیاسة ، ابن قتیبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به کتاب هل اغتیل النّبى محمّد صلّى الله علیه و آله مراجعه شود .

[44] ـ ألإستغاثه 31 ج 2 .

[45] ـ سوره شعراء ، آیه 214 .

[46] ـ مروج الذّهب ، مسعودى 276 ج 2 .

[47] ـ تاریخ الخلفاء ، سیوطى 185 ، ألمستدرک حاکم 111 ج 3 ، حیلة الأولیاء 66 ج 1 ، تاریخ الخطیب بغدادى 2 ج 81 ، ألسّیرة الحلبیّة 268 ج 1 .

[48] ـ ألکافى ، کلینى 339 ج 8 ـ ألمستدرک ، حاکم 111 ج 3 ، ذخائر العقبى 60 ، صفیّن ، نصربن مزاحم 100 ، ألرّیاض النّضرة 158 ج 2 ، کتاب ألغدیر 221 و 240 ج 3

[49] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید ، 248 ج 13 .

[50] ـ عیون الأثر 124 ج 1 ـ 128 سیر أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[51] ـ تاریخ یعقوبى 27 ج 2 .

[52] ـ سیر أعلام النبلاء 144 ج 1 ـ ابن اسحاق مى گوید : او بعد از على بن ابى طالب اسلام آورد.

[53] ـ تاریخ یعقوبى 232 ج 2 .

[54] ـ عیون الأثر 129 ج 1 ألکامل ، ابن أثیر ، 60 ج 2 ، تاریخ یعقوبى 23 ج 2 .

[55] ـ عیون الأثر 129 ج 1 .

[56] ـ تاریخ یعقوبى 22 ج 2 .

[57] ـ سیر أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[58] ـ عیون الأثر 129 ج 1 .

[59] ـ عیون الأثر 129 ج 1 .

[60] ـ عیون الأثر 130 ج 1 .

[61] ـ عیون الأثر 127 ج 1 ، ألبدء و التّاریخ 146 ج 4 ، سیر أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[62] ـ عیون الأثر 129 ج 1 ، سیر أعلام النّبلاء 145 ج 1 .

[63] ـ عیون الأثر 130 ج 1 ، سیر أعلام النّبلاء 145 ج 1 .

[64] ـ عیون الأثر 127 ج 1 ، سیر أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[65] ـ ألبدء و التّاریخ ، ألمقدسى 146 ج 4 ، سیر أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[66] ـ عیون الأثر 1 ج 1 ـ سیر أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[67] ـ عیون الأثر 127 ج 1 .

[68] ـ نفحات الأزهار 133 ج 1 ، عیون الأثر 129 ج 1 .

[69] ـ عیون الأثر 127 ج 1 .

[70] ـ عیون الأثر 127 ج 1 .

[71] ـ عیون الأثر 128 ج 1 ، سیر أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[72] ـ عیون الأثر 128 ج 1 .

[73] ـ أسباب نزول الایات ، واحدى

[74] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحدید 224 ج 13 ، چاپ ألعثمانیّه ألغدیر 241 ج 3 .