اشعار آیینی

شعر حضرت فاطمه الزهرا(س)
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

با سلام خدمت دوستان، یه نیمچه غزل مثنوی تقدیم میکنم اول یه چندتا روایت براتون بخونم :

ذهبی(عالم بزرگ اهل تسنن) در کتاب «میزان الاعتدال» جلد اول صفحه 139 رقم 552 مینویسد :

«اِنَّ عُمرَ رَفَسَ فاطمة حتّی أسقَطت بِمُحسن...»  یعنی ؛ بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمة الزهرا(س) زد که محسن از او سقط شد.

و یا مسعودی (یکی دیگر از علمای بزرگ اهل تسنن) در کتاب «اثبات الوصیة» صفحه 142 مینویسد ؛

«آنان در هجوم به خانه، فاطمه سیده ی زنان را در پشت در چنان مورد فشار قرار دادند که محسن را سقط کرد».

و نیز شهرستانی (عالم برجسته ی اهل تسنن) در کتاب «الملل و النحل» جلد اول صفحه 57 چاپ بیروت مینویسد، نظام گفته است :

« همانا عمر در روز بیعت چنان ضربه ای به فاطمه زد که جنین خود را سقط کرد».

شبیه به این موضوع را دیگر علمای مطرح اهل سنت نیز نوشته اند که عبارتند از ؛

صفدی،کتاب«الوافی بالوفیات»،جلد ششم،صفحه17 .

سفرائینی تمیمی،کتاب «الفرق بین الفرق» صفحه107 .

حموئی جوینی الشافعی، کتاب «فرائد السمطین» جلد دوم صفحه35 .

و ...

فدای اون مادری بشم که امام صادق(ع) در توصیف مادر بزرگوارشان حضرت خانم فاطمه زهرا(س) در ایام بستری (پس از هجوم و به آتش کشیدن درب خانه ی آن حضرت) میفرمایند ؛

لَزِمتِ الفَراش وَ نحِلَ جِسمُها و ذاب لَحمُها و صارَت کالخیال ؛ یعنی مادرمان مدام در بستر افتاده بودند و جسم ایشان ضعیف و ناتوان گشته و گوشت بدنشان آب شده بود و [از شدت غم و غصه] همچون شبهی گشته بودند.

[سفینة البحار،محدث قمی،ج 2،ص375،ماده «فطم»]

و اما شعر، لطفا نظر یادتون نره ؛

یابن الحسن دو چشم ترت درد میکند...!

 


یابن الحسن دو چشم ترت درد میکند

این چشمهای شعله ورت درد میکند

از شدت غمی که در سینه ی شماست

مانند مادرت کمرت درد میکند

آقا دوباره روضه ی مادر خودت بخوان

آقا اگرچه که جگرت درد میکند؛

ای وای از لگد، در آن خانه وا شد و

چند مهره ای از کمرش جابجا شد و

دربی که میخ داشت دگر بر نگشت...آه

مادر نگاه کرد و پدر نیز با نگاه...

یعنی کبوترم ! علی ات را صدا مزن

اینقدر پیش چشم علی دست و پا مزن

مادر چقدر زیر لگدها کشیده شد

هی پشت در صدای شکستن شنیده شد

دهلیز خانه ی پدرم گشت قتگاه

نوبت به هتک حرمت قنفذ رسید و آه

می رفت تا که حادثه ای بد خورَد رقم

فریاد زد مادرمان ؛ وای محسنم !!!

خون از میان سینه ی او چک...چک...چکید

دستی پلید معجر او را ز سر کشید

نامرد، ضربه ی شدیدی حواله کرد

مشت مغیره مادرمان را مچاله کرد

یابن الحسن...! فدای شما...! غصه کم بخور

آقا چقدر بال و پرت درد میکند؟!

از فرط روضه های پر از سوز سینه ات

مانند مادرت...کمرت...درد میکند...!