اشعار آیینی

شعر روز شهادت حضرت زهرا(س)
نویسنده : نیما نجاری - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۸
 

سلام خدمت شما دوستان گرامی، مثل همیشه ببخشید که دیر اومدم، این سیاهه رو روز شهادت نوشتمش، نظر یادتون نره ؛

باز هم فاطمیه آمده و...


باز هم فاطمیه آمده و

صاحب الامر ! همه حیرانیم

لطف تو بود که ما باز سر

سفره ی مادرتان مهمانیم

 

باز در ذهن پر از تشویشم

در و دیوار مجسم شده است

باز هم روضه ی کوچه...مادر...

باز مسمار مجسم شده است

 

روضه خوان گفت ؛ روایت شده که

ضربه ای آمد و بر صورت خورد

چه قَدَر مادرمان حرف شنید

چه قدر مادرمان تهمت خورد...!

 

پشت در...شعله...شرر...چند نفر...

مادری خورد زمین... وای خدا

مشت...شلاق...غلاف شمشیر

لگد و سقط جنین... وای خدا

 

کینه توزان علی جمع شدند

پشت در توطئه بافی کردند

همگی جمع شدند و با پا...

سر زهراش تلافی کردند

 

دست نامرد یکی از آنها

مشت گردید و چنان محکم خورد

که علی داد زد ای نامردان ؛

فرم فک و دهنش بر هم خورد

 

شعله ها داغ... و در خانه داغ...

داغ تر میخ در چوبین است...

و حسن گفت ؛ حسین جان ! تو نبین

چادر مادرمان خونین است...!