غزل حضرت عباس

ناگاه میان خون علم افتادو

ترسی به دل اهل حرم افتادو

در علقمه آنچنان مکرر شده که

با دیدن او حسین هم افتادو

با زینب خود حسین گفته خواهر

بالای سرش تا برسم افتادو

تا آمدمش کمک کنم،حرمله گفت؛

تا تیر به صورتش زدم...افتادو

با نیزه و شمشیر و عمود و طعنه

بدجور تصور بکنم افتادو

می ریخت تنش پشت سرش...یعنی که

سقای حرم قدم...قدم افتادو

پاشید سرش به روی زانوهایش

ناگاه میان خون علم افتادو...

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
مهشيد خانم

سلام دوست من خوبي؟وبلاگتو ديديم دلم نيومد نظر ندم واست.اگه دوست داري بازديد وبلاگت بره بالا و افراد زيادي هر روز بهت سر بزنن به سايت زير برو و با بزرگترين دايرکتوري وبلاگنويسان تبادل لينک کن. www.mihanlinks.ir

نیما

سلام خوبی؟؟ این آدرس که دادم آدرس چت منه لطفا به دوستان بگو بیان اینجا بحرفن مرسی http://nima1369.chatovod.com/

ذاکر الزهرا(س)

خدا خیرت بده در درگاه روح القدوس مارا هم دعا کن.یا علی