حضرت رقیه (س) به سند تاریخ

با سلام این کتاب رو به درخواست بعضی از دوستان گذاشتم انشالله که مورد استفاده قرار بگیره.

پیشگفتار 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّى الله على محمد و آله الطاهرین و لعنة الله على اءعدائهم و غاصبى حقوقهم و منکرى فضائلهم و مناقبهم من الجنّ و الانس اءجمعین الى یوم الدین .
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلّم : (النجوم اءمان لا هل السماء و اءهل بیتى اءمانٌ لاُمتى)(1)
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: (ستارگان امانند براى اهل آسمان و اهل بیت من امانند براى امتم ).
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم : (النجوم اءمان لا هل السماء، و اءهل بیتى اءمان لا هل الا رض ، فإ ذا ذهب اءهل بیتى ذهب اءهل الا رض ).(2)
ستارگان امانند براى اهل آسمان ، و اهل بیت من امانند براى اهل زمین ، پس ‍ زمانى که اهل بیت من از زمین رخت بربندند، اهل زمین هم نابود خواهند شد.
(حاکم )، عالم مشهور اهل سنّت ، از طریق (ابن عباس ) روایت کرده که رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
(النجوم امان لا هل الا رض من الغرق ، و اءهل بیتى اءمان لاُمّتى من الاختلاف ). (3)
ستارگان امانند براى اهل زمین ، از غرق شدن ؛ و اهل بیت من امان امت من از اختلافند.
این روایت را حاکم صحیح دانسته ، و جمعى آن را از وى اخذ کرده و تصحیح او را تثبیت نموده اند.
(صبان ) در کتاب (الاسعاف )، بعد از ذکر این روایت افزوده : احتمال دارد که آیة شریفة (وَ ما کانَ اللهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اءَنْتَ فیهِمْ) (4)
(اى پیامبر، مادامى که تو درمیان ایشان هستى ، خدا عذاب بر ایشان نازل نکند)نیز به این معنى اشاره داشته باشد. اگر چه آیة شریفه راجع به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم است ، لکن اهل بیت علیهماالسلام در امان بودن ، قائم مقام آن حضرتند، زیرا طبق بعضى از احادیث ، اهل بیت علیهماالسلام از او و او از اهل بیت علیهماالسلام است .
نیز حاکم از طریق (ابوموسى اشعرى ) از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود:
(النجوم اءمان لا هل السماء، و اءهل بیتى اءمان لا هل الا رض ، فإ ذا ذهبت النجوم ذهب اءهل السماء و إ ذا ذهب اءهل بیتى ، ذهب اءهل الا رض ):
ستارگان امان اهل آسمان ، و اهل بیت من امان اهل زمینند، وقتى ستارگان نابود شوند اهل آسمان هم نابود مى شوند، و هنگامى که اهل بیت من از زمین رخت بربندند، اهل زمین هم نابود خواهند شد.
بر این اساس ، خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در هر کجا و هر زمان که باشند، ستارگان درخشانى هستند که از آسمان فضیلت نور مى پاشند و مسیر هدایت خلق را روشن مى سازند.
کتاب حاضر، که با نام (ستارة درخشان شام ، حضرت رقیه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام در برابر شما قرار دارد، زندگینامه غمبار طفل معصوم و مظلومى است که مطالعة آن هر سنگدلى را منقلب مى کند؛ کودکى که با مظلومیّت خود، در ادامه قیام خونین عاشورا، ظالمین را براى ابد رسوا ساخته و قبر کوچک او در کنار کاخ سبز معاویه و یزید (لعنهما الله )، سند جاوید مظلومیّت اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین )، و افشاگر مظالم خاندان پلید اموى مى باشد که قرآن کریم از آنها تعبیر به (شجرة ملعونه ) (5) کرده است .

خوابید در خرابه ، که تا کاخ ظلم را

 

با نالة یتیمى خود، زیر و رو کند

براى روشنایى چشم دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و کورى دیدگان دشمنان این خاندان ، سخن را به حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زینت مى بخشیم :
(معرفة آل محمد براءة من النّار، و حبّ آل محمد جواز على الصراط، والولایة لا ل محمد اءمان من العذاب ) (6)
معرفت و شناخت آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم برائت از آتش ‍ است ، و دوست داشتن آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم برگة (عبور) از پل صراط، و پیروى و فرمانبرى از آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم امان از عذاب مى باشد.
سبب تاءلیف کتاب  
تقریبا سالهاى 56-57 شمسى بود که یکى از فرزندانم به شدّت مریض ‍ شد، به گونه اى که احتمال صددرصد مى رفت در آینده نقصى در بدنش به وجود آید. پس از مراجعه به دکتر و عمل به دستورات وى ، توسّل به نازدانه حضرت سیّدالشهداء اباعبدالله الحسین علیه السلام ، حضرت رقیّه علیه السلام پیدا کرده و نذر کردم که پس از بهبودى فرزندم ، کتابى درباره زندگانى غمبار آن نازدانه بنویسم .
الحمدلله به عنایات این ستارة درخشان (محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم )، فرزندم شفا گرفت و در پى آن ، پس از مطالعات زیاد و یادداشتهاى لازم از لابلاى کتب تاریخ و حدیث جمع آورى شد.
مع الوصف ، توفیق چاپ آن یادداشتها فراهم نمى شد و بدینگونه مدّت زیادى از تاریخ جمع آورى یادداشتها گذشت ، تا اینکه پس از چاپ جلد اوّل کتاب (چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، شامل زندگانى کامل آن حضرت ، به ضمیمة 240 کرامت نسبت به شیعیان ، اهل سُنّت ، مسیحیان ، کلیمیان و زردشتیان )
دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیهماالسلام از آن کتاب ، روزى همسرم - که خدا او و فرزندانش را از فتن و شرور آخرالزمان حفظ فرماید- تذکّر داد که شما به نذر خودتان درباره حضرت رقیه علیه السلام عمل کنید. این تذکّر، قبل از محرّم الحرام سال 1418 ه‍- .ق . صورت گرفت . شبى تصمیم گرفتم که کتاب را شروع کنم . ولى اندیشة مشکلات و مخارج کار، باز مانع شده و مرا تا سرحدّ تصمیم مجدّد به انصراف موقّت از شروع کار پیش ‍ برد. در عین حال از اینکه کار، این همه به تاءخیر افتاده و باز هم به عقب مى افتاد، ناراحت بودم ، لذا پس از نماز صبح توسّلى نموده ، سپس براى شروع کار استخاره کردم که مصلحت است که نذر ادا شود یا موقّتا تعطیل گردد.
آیة 31 از سورة حجّ، هر گونه شکّ و تردید و اضطراب را از دل زدود:
(وَلْیوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ العَتیقِ)
(و باید که وفا کنند به نذرهاى خود، و باید که طواف کنند به خانة قدیمى خدا که خانة کعبه است ).
همان روز شروع به کار کردم الحمدلله کار به آرامى و خوبى طى شد.
و اینک خداى بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که به این کمترین ، توفیق داد که با بضاعت کم ، گوشه اى از زندگینامه جانسوز دُرّ یتیم شام حضرت رقیّه علیهاالسلام را براى دوستان اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام بازگو کرده و پرده اى از مظلومیّت جانگداز آل الله علیهم السلام و مظالم و دشمنان آنان را به تصویر کشم و لله الحمد و له الشکر.

گشت از مرگ جگر گوشه شاه

 

تا ابد روى شب شام ، سیاه

امید است این اثر بس کوچک ، مورد قبول منجى بزرگ انسانها و منتقم خونهاى پاک ریخته شده در راه خدا بویژه خون شهیدان کربلا، حضرت بقیة الله الا عظم الحجّة بن الحسن العسکرى عجل الله تعالى فرجه الشریف واقع گردد.
یازده شعبان المعظّم 1418 هجرى قمرى
مطابق 21 آذر ماه 1376 شمسى
سالروز تولد حضرت على اکبر علیه السلام
قم - حرم اهل بیت علیهم السلام
على ربّانى خلخالى


بخش اول : حضرت رقیّه علیهاالسلام در اوراق تاریخ 
(قدیمترین ماءخذ تاریخى دربارة حضرت رقیّه علیهاالسلام )

مرحوم آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:
عالم جلیل ، شیخ محمّد على شامى که از جملة علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقى ، که نسبش منتهى مى شود به سیّد مرتضى علم الهدى و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند.
شبى دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والى بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذیّت است ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند.
دخترش به سیّد عرض کرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت ، و او همچنان ترتیب اثرى نداد. شب سوم ، دختر کوچکتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: (چرا والى را خبردار نکردى ؟!).
صبح سیّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل کرد. والى امر کرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شیعه ، بروند و غسل کنند و لباسهاى نظیف در بر کنند، آنگاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدّس باز شد (7) همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کنند.
بزرگان و صلحاى شیعه و سنّى ، در کمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در برکردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم . بعد هم که به حرم مشرّف شدند، هر کس کلنگ بر قبر مى زد کارگر نمى شد تا آنکه سیّد مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و کفن آن مخدّرة مکرّمه صحیح و سالم مى باشد، لکن آب زیادى میان لحد جمع شده است .
سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همین قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گریه مى کرد تا آنکه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که مى شد سیّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظیفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن کرد و از کرامت این مخدّره در این سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدّره را دفن کند سیّد دعا کرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سیّد مصطفى .
در پایان ، والى تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانى نوشت ، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امّ کلثوم و سکینه علیهماالسلام را به سیّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفى پسر سیّد ابراهیم سابق الذکر متصدّى تولیت این اماکن شریفه است .
آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى سپس مى گوید: گویا این قضیّه در حدود سنة هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است . (8)
مرحوم آیت الله سیّد هادى خراسانى نیز در کتاب معجزات و کرامات ماجرایى را نقل مى کند که مؤ ید قضیّة فوق است . وى مى نویسد:
روى پشت بام خوابیده بودیم که ناگهان مار دست یکى از خویشان ما را گزید. وى مدّتى مداوا کرد ولى سود نبخشید. آخر الا مر جوانى به نام سیّد عبدالامیر نزد ما آمد و گفت : کجاى دست او را مار گزیده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و بکلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعایى دارم و نه دوایى ؛ فقط کرامتى است که از اجداد ما به ما رسیده است : هر سمّى که از زنبور یا عقرب یا مار باشد اگر آب دهان یا انگشت به آن بگذاریم خوب مى شود. جهتش نیز این است که جدّ ما، در شام موقعى که آب به قبر شریف حضرت رقیّه افتاد جسد حضرت رقیّه علیهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر کردند، و از آنجا این اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . (9)

مرقدى که داستان شگفت فوق در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقة بناى آن دست کم به سیصد و اند سال پیش از آن تاریخ (یعنى حدود 4 قرن و نیم پیش از زمان حاضر) باز مى گردد.
عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال 397 ق )، در کتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى کند:
نزدیک مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد که به مرقد حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است :
هذَا البَیْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَیْنِ الشَّهید، رُقَیَّة علیهاالسلام
(این خانه مکانى است که به ورود آل پیامبر صلى الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام ، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است ). (10)
آیا تاریخ پیش از این زمان (397 ق )نیز ردّپایى از رقیّه علیهاالسلام نشان مى دهد؟ بلى :

مورّخ خبیر و ناقد بصیر، عمادالدین حسن بن على بن محمّد طبرى ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى ، در کتاب پر ارج کامل بهائى نقل مى کند که :
زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهارساله ، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست .
یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سؤ ال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند.
پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد. (11)
علاء الدین طبرى این کتاب کم نظیر را در سال 567 ه‍ - . تاءلیف کرده ، و در نگارش آن از منابع باارزش فراوانى استفاده نموده که متاءسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است ؛ برخى در کشاکش روزگار از بین رفته ، و برخى دیگر به دست دشمنان اهل بیت علیهم السلام طعمه حریق شده است .
مرحوم محدّث قمى (12) مى نویسد: کتاب کامل بهائى ، نوشته عماد الدین طبرى ، شیخ عالم ماهر خبیر متدرّب نحریر متکلّم جلیل محدّث نبیل و فاضل فهّامه ، کتابى پرفایده است که در سنة 675 تمام شده و قریب به 21 سال همت شیخ مصروف بر جمع آورى آن بوده ، اگر چه در اثناى آن چند کتاب دیگر تاءلیف کرده است . سپس مى افزاید: از وضع آن کتاب معلوم مى شود که نُسَخِ اصول و کتب قدماى اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره مى کند که یکى از آن منابعِ از دست رفته ، کتاب پرارج الحاویة در مثالب معاویه است که تاءلیف قاسم بن محمّد بن احمد ماءمونى ، از علماى اهل سنّت مى باشد، و عماد الدین طبرى سرگذشت این دختر سه ساله را از آن کتاب نقل کرده است .
بدینگونه ، سابقه اشاره به ماجراى حضرت رقیّه علیهاالسلام در تاریخ ، به حدود هفت قرن و نیم پیش از زمان ما باز مى گردد.
آیا باز هم مى توان پیشتر رفت و نامى از رقیّه علیهاالسلام به عنوان دختر امام حسین علیه السلام - در اعماق تاریخ سراغ گرفت ؟ باز هم جواب مثبت است .

ماءخذ کهنترى که در آن ، ضمن شرح جریانات عاشورا، نامى از حضرت رقیّه علیهاالسلام به میان آمده ، کتاب مشهور لهوف نوشتة محدّث و مورّخ جلیل القدر، آیة الله سیدبن طاووس (متوفّاى 664 ه- . ق ) است که اطلاع و احاطه بسیار او به متون حدیثى و تاریخى اسلام و شیعه ، ممتاز و چشمگیر است .
سید مى نویسد: حضرت سیّدالشهداء علیه السلام زمانى که اشعار معروف (یا دهر اُفّ لک من خلیل ...) را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهنّ السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبرکرده و فرمود: (یا اختاه یا امّ کلثوم ، و اءنتِ یا زینب ، و اءنتِ یا رقیّة ، و اءنتِ یا فاطمة ، و اءنتِ یا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَیْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا.) (13) یعنى خواهرم ام کلثوم ، و تو اى زینب ، و تو اى رقیّه ، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى که من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاک نزنید و روى نخراشید و کلامى ناروا (که با رضا به قضاى الهى ناسازگار است ) بر زبان نرانید.
مطابق این نقل ، نام حضرت رقیّه بر زبان امام حسین علیه السلام در کربلا جارى شده است .
مؤ یّد این نقل ، مطلبى است که سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى ، متوفّاى 1294ه-. در کتاب ینابیع المودّة ص 333-335 به نقل از مقتل مسمّى به ابومخنف آورده است .
مقتل منسوب به ابومخنف مطابق نقل قندوزى (ینابیع المودّة : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح کیفیّت شهادت طفل شش ماهه مى گوید:
ثُم نادى : یا اُم کُلثومَ، وَ یا سَکینةُ، و یا رقیة ، وَ یا عاتِکَةُ وَیا زینب ؛ یا اءهلَ بَیتى علیکنّ مِنّى السَّلامُ):
(آنگاه فریاد برآورد: اى اُمّکلثوم ، اى سکینه ، اى رقیّه ، اى عاتکه ، اى زینب ، اى اهل بیت من ، من نیز رفتم ، خداحافظ). (14)
آیا مى توان به همین گونه ، سیرِ تقهقر در تاریخ را ادامه داد و مدرکى قدیمیتر که در آن از رقیّة بنت الحسین علیهما السلام یاد شده باشد، باز جست ؟

بر آشنایان به تاریخ اسلام و تشیّع ، پوشیده نیست که شیعه ، یک گروه (ستمدیده و غارت زده ) است ؛ گروهى است که در طول تاریخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهاى وحشیانه قرار گرفته ، پیشوایان دین و رجال شاخصش شهید گشته ، و آثار علمى و تاریخیش سوزانده شده است (بنگرید به : کتابسوزى مشهور محمود غزنوى در رى به سال 423 ق ، کشتار و کتابسوزى طغرل در بغداد عصر شیخ طوسى ، داستان حَسَنَک وزیر و دربدرى فردوسى و... کشتارها و کتابسوزیهاى (جَزّار) حاکم مشهور عثمانى در شامات ، در جنوب لبنان و...).
شیعه ، در گذر از درازناى این تاریخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسیارى از حوادث تاریخى را- چنانکه شاید و باید - نداشته و ثانیا بخشى قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاریخى خویش را (بویژه آن دسته از (اطلاعات مکتوبى ) که حاکى از پیشینه مظلومیت کم نظیر شیعه و قساوت و مظالم حکومتهاى جور مى باشد) از دست داده است و آنچه برایش مانده ، تنها بخشى از آن آثار مکتوب ، همراه با اطلاعاتى است که به گونه شفاهى ، سینه به سینه نقل شده و اکنون در ذهنیّت شیعه ، به صورت (مشهوراتى نه چندان مستند یا مجهول السند) موجود است .
بیجهت نیست که اطلاعات مکتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصیتى چون زینب کبرى علیهاالسلام پس از بازگشت به مدینه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسیار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا) بسیار کم و تقریبا در حد صفر است و با چنین وضعى تکلیف دیگران (همچون ام کلثوم و رقیّه علیهماالسلام ) دیگر معلوم است .
در چنین شرایطى ، وظیفه محققان تیزبین و فراخ حوصله (که خود را با نوعى گسست و انقطاع تاریخى یا کمبود اطلاع نسبت به جزئیات ، روبرو مى بینند)
چیست ؟ راهى که برخى از محقّقان یا محقّق نمایان در این گونه موارد برمى گزینند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احیانا نفىِ اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخى (استحسانات و استبعاداتِ قابل بحث ) یا (عدم ابتناى اطلاعات مزبور بر مستندات قوى ) است ، که گاه ژستى از روشنفکرى از نیز به همراه دارد. امّا این راه - که طى آن آسان هم بوده و مؤ ونه زیادى نمى برد، بیشتر به پاک کردن صورت مسئله مى ماند تا حلّ معضلات آن .
راه دیگرى که ، البته پویندگان آن اندک شمارند و تنها محقّقان پرحوصله و خستگى ناپذیر، همّت پیمودن آن را دارند، این است که بکوشیم به جاى ردّ و انکارهاى عجولانه ، کمر همّت بسته ، به کمک (تتبّعى وسیع و تحقیقى ژرف ) به اعماق تاریخ فرو رویم و با غور در کتب تاریخ و تفسیر و سیره و حدیث و لغت و حتى دَواوین شعراى آن روزگار، و دقّت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقى و التزامى محتویات آنها، بر واقعیات هزارتوىِ آن روزگار (احاطه و اشراف ) یابیم و به مدد این احاطه و اشراف ، نقاط خالى تاریخ را پرسازیم و جامه چاک چاک و ژنده تاریخ را رفو کنیم و توجه داشته باشیم که :
با توجه به کتابسوزیها، سانسورها و تفتیش عقایدهاى مکرّرى که در تاریخ شیعه رخ داده ، اوّلا (نیافتن ) هرگز دلیل (نبودن ) نیست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لا یدلّ على عدم الوجود). ثانیا نمى توان همه جا به منطق لو کانَ لَبانَ (اگر چیزى بود، مسلّما آشکار مى شد) تمسّک جُست و مشهورات مجهول السند را - عجولانه و شتابزده - انکار کرد. ثالثا نبایستى بسادگى - و صرفا روى برخى استبعادات یا استحسانات ظاهرا موجّه - اطلاعات موجود را رد کرد و از سنخ خرافات و جعلیّات انگاشت . زیرا چه بسا استبعادها یا استحسانهاى مزبور، محصول بى اطلاعى یا غفلت ما از برخى جهات و جوانبِ مکتومِ قضیه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحلیل ما اصولا عوض شده استبعادها جاى خود را به پذیرش قضیه (و یا بالعکس ) خواهد داد و یا برداشت تازه اى در افق دید ما ظاهر خواهد شد.
رابعا باید توجّه داشت که حتى اطلاعاتى هم که احیانا به صورت خبر واحد یا متکى به منابع غیر معتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نیست و لذا باید همانها را نیز (به جاى (انکار عجولانه ) با حوصله تمام ، در جریان یک پژوهش و تحقیق وسیع ، مورد بررسى دقیق قرار داد و صحت و سُقمشان را محک زد و احیانا به صورت سر نخ تحقیق از آنها بهره جست ، یا در گردونه (تعارض ادلّه )، و صف بندى (دلایل معارض )، آنها را به عنوان مؤ یّد و مُرَجِّح به کار گرفت .
اصولا (نفى و انکار) نیز، همچون (اثباتِ) هر چیز، دلیل مى خواهد (و آنچه که دلیل نمى خواهد (نمى دانم ) است ) و حتّى نفى و انکار، مؤ ونه بیشترى مى برد تا اثبات . و فراموش نکنیم که هر چند در عرصه تحقیقات تاریخى ، تجزیه و تحلیلهاى عقلى و استبعادها و استحسانهاى ذهنى ، جایگاه خاص ‍ خود را دارد و نبایستى چیزى را بر خلاف اصول مسلّم عقلى پذیرفت ، امّا در عین حال باید دانست که حرف آخر را در این عرصه ، (تتبّع و تحقیق ژرف و گسترده در اسناد و مدارک مستقیم و غیرمستقیم تاریخى ) مى زند. (15)
موضوع مورد بحث در کتاب حاضر، یعنى رقیّة بنت الحسین علیهماالسلام ، نیز از آنچه گفتیم استثنا نیست . به پاره اى از مآخذ کهنِ تاریخیِ دالّ بر وجود آن حضرت ، پیش از این اشاره کردیم . ببینیم آیا علاوه بر نوشتة کامل بهائى ولهوف ، باز هم مى توان به مددِ تتبّع بیشتر، ردّپایى کهنتر از حضرت رقیّه علیه السلام جست ؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلّما با تتبّع و تحقیق بیشتر مدارک دیگرى به دست خواهد آمد. قدیمترین ماءخذى که - بر حسب تتبّع ما- در خیل فرزندان رنجدیده و ستم کشیده سالار شهیدان علیه السلام در کربلا از وجود دخترى موسوم به رقیّه علیهماالسلام (در کنار سکینه علیهماالسلام ) خبر مى دهد، قصیده سوزناک سیف بن عَمیره ، صحابى بزرگ امام صادق علیه السلام است .

سیف بن عَمیره نخعى کوفى ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام و از راویان برجسته و مشهور شیعه است که رجال شناسان بزرگى چون شیخ طوسى (در فهرست )، نجاشى (در رجال )، علامة حلّى (در خلاصه الا قوال )، ابن داود (در رجال )، و علامه مجلسى (در وجیزه ) به وثاقت وى تصریح کرده اند. این ندیم در فهرست خویش وى را از آن دسته از مشایخ شیعه مى شمرد که فقه را از ائمّه علیهم السلام روایت کرده اند. شیخ طوسى در رجال خویش ، وى را صاحب کتابى مى داند که در آن از امام صادق علیه السلام نقل روایت کرده است و مرحوم سیّد بحرالعلوم در الفوائد الرجالیّه ، لیستى از راویان شهیر شیعه (همچون محمد بن ابى عمیر و یونس بن عبدالرحمن ) را که از وى روایت نقل کرده اند به دست داده است . سیف بن عمیره ، همچنین از جمله راویان زیارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر علیه السلام ) است که قرائت آن در طول سال ، از سنن رایج میان شیعیان مى باشد.(16)
بارى ، سیف بن عمیره ، در رثاى سالار شهیدان علیه السلام چکامه بلند و پرسوزى دارد که با مطلع :

جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى

 

یا هذه ، و عن الملامة فاقصرى

آغاز مى شود، که حقیقتا سوخته و سوزانده است .
علّامه سیّد محسن امین (17) و به تبع وى شهید سید جواد
شبّر (18) (از خطباى فاضل لبنان ) به این مطلب اشاره کرده و تنها بیت نخست قصیده را ذکر کرده اند. امّا شیخ فخرالدین طریحى فقیه ، رجالى ، ادیب و لغت شناس برجسته شیعه ، و صاحب مجمع البحرین - درکتاب (المنتخب ) (19) (که سوگنامه اى منثور و منظوم در رثاى شهداى آل الله بویژه سالار شهیدان علیهم السلام است ) کلّ قصیده را آورده است که در بیت ما قبل آخر آن ، شاعر صریحا به هویّت خود اشاره اى دارد؛ آنجا که خطاب به سادات عصر مى گوید:

و عًبَیْدُکُمْ سیفٌ فَتَى ابْنُ عَمیرة

 

عبدٌ لعبد عبید حیدر قنبر

نکته قابل توجّه در ربط با بحث ما، ابیات زیر از قصیده سیف مى باشد که در آن دوبار از حضرت رقیّه علیهاالسلام یاد کرده است :

و سکینه عنها السکینه فارقت

 

لما ابتدیت بفرقة و تغیّر

 

و رقیّة رقّ الحسود لضعفها

 

و غدا لیعذرها الّذى لم یعذر

 

و لاُمّ کلثوم یجد جدیدها

 

لثم عقیب دموعها لم یکرر

 

لم اءنسها وسکینة و رقیة

 

یبکینه بتحسّر و تزفّر

 

یدعون اُمّهم البتولة فاطما

 

دعوى الحزین الواله المتحیّر

 

یا اُمّنا هذاالحسین مجدّلاٌ

 

ملقى عفیرا مثل بدر مزهر

 

فى تربها متعفّرا و مضخما

 

جثمانه بنجیع دم اءحمر (20)

بخش دوم : شام ؛ جغرافیا، جمعیت و تاریخ 
1.جغرافیا 
کشور شام ، که امروز سوریه نامیده مى شود، داراى مساحتى به وسعت 72000 مایل برابر 115200 کیلومتر مربع بوده و محدود است از شمال به ترکیه ، از شرق به عراق ، از جنوب به اردن و فلسطین اشغالى ، و از غرب به لبنان و دریاى مدیترانه .(21)
سوریه یکى از جذابترین کشورهاى عربى است و نام رسمى این کشور (الجمهوریة العربیة السوریة ) مى باشد.
2.جمعیّت  
جمعیّت سوریه در سال 1979 م بالغ بر 8350000 نفر بوده است (شصت و سومین کشور جهان از نظر جمعیّت )؛ ولى مترجمین سورى وابسته به وزارت ارشاد سوریه اخیرا جمعیّت آن کشور را بالغ بر 12 میلیون نفر معرّفى مى کنند.
88 مردم این کشور عرب ، 3/6 کرد، 8/2 ارمنى و بقیه ساکنین آن ترک ، آسورى ، و چرکس هستند. 88 مردم آن داراى معتقدات اسلامى (سنّى ، علوى ، دروزى ) و 12 مسیحى هستند و زبانهاى رایج در آن کشور عبارتند از: عربى (زبان رسمى )، و کردى که به خط عربى نوشته مى شود. زبان فرانسوى و ارمنى نیز رایج است .
پایتخت این کشور شهر دمشق (با 1097205 نفر جمعیّت ) مى باشد.
پرجمعیّت ترین شهرهاى سوریه عبارتند از: حَلَب ، حمص ، حماة و لاذقیة . بنادر مهم آن نیز عبارتند از: لاذقیة ، طرطوس ، وبانیاس که در کنار دریاى مدیترانه واقع شده است . (22)
3.تاریخ 
الف - وجه تسمیه شام 
شام را بدین جهت شام گویند که طرف شمال قبله قرار گرفته ، و شام شمال را گویند. چنانچه یمن را بدین جهت یمن گفته اند که طرف یمین قبله دوم قرار گرفته است .
وجه تسمیه دیگر آنکه ، بر این سرزمین سام بن نوح حکومت داشته ، بناى آن شهر را او نهاده ، و در نتیجه به اسم او شهرت یافته است . و در لغت سریانى سین و لغت عبرانى و عرب شین خوانده شده است .
برخى گفته اند از شامه به معنى نقط است که مسمى به شام شد، زیرا زمین آنجا منطقه اى سبز و سیاه و سفید خال خال است که سام بن ارم بن سام بن نوح ساخت و او پنج پسر داشت که هر یک منطقه اى ساخته و آن شهرها به نان آنها شهرت یافت :
1.فلسطین ؛ 2.حمص ، 3.اردن ، 4.ایلیا، که بیت المقدس است ، 5. دمشق .
ب - اولاد سام ، و ایالات شام 
1.فلسطین : سرزمین جرجیس علیه السلام بود و بعد عیسى علیه السلام به اهل همان ناحیه مبعوث شد.
قبر جرجیس در موصل یا رقه یا خوى فلسطین است که هفتاد پیغمبر درآنجا مدفون مى باشند.
این پنج منطقه ارض مقدّس است که دعاى سمات بر محور آن دور مى زند و امروز مورد توجّه یهود و نصارى و مسلمانان قرار دارد. زیرا قبلة اول مسلمین بوده و مشهد رجال بزرگ جهان است . قبور انبیاى سلف در این منطقه و آثار تاریخى شهرهاى مهم عمالقه ، عاد، ثمود، رس ، اهل البیت و غیره در بعلبک و تل سلیمان و... در آن مو

/ 0 نظر / 23 بازدید