خدا در آیین وهابیت

خدا در آیین وهابیت

 تألیف : سید محمود عظیمى

‹ صفحه 2 ›

‹ صفحه 3 ›

بسم الله الرحمن الرحیم

‹ صفحه 5 ›

 الحمد لله رب العالمین و صلى الله على نبینا محمد وآله الطاهرین قال الله تبارک و تعالى : " وإن هذه أمتکم امة واحدة وأنا ربکم فاعبدون " سوره أنبیاء آیه : 92 ( اینست امت شما امت واحده و من پروردگار شمایم ، تنها مرا بپرستید ) از نعمتهاى بزرگ مسلمانان اینستکه خداى آنان احد و واحد و پیامبرشان صلى الله علیه وآله اشرف و خاتم پیامبران و اعتقادات و توحیدشان احسن و افضل و بهترین اعتقادات و امتشان امت واحد است . وحدت مسلمانان ضرورت قرآن و سنت است ، شعار حقیقى اسلام است ، لذا ما منادى وحدت و لزوم اتحاد امت اسلام بوده و هستیم و در راه تحقق آن با جان و دل مىکوشیم ، خصوصا در عصر حاضر که کفر با تمام وجود کمر به نابودى اسلام و مسلمین بسته است . اما متأسفانه گروه کوچکى در دل بعضى از ممالک اسلام

‹ صفحه 6 ›

 مرموزانه وجود گرفت و رشد کرد و بر علیه شیعه و دیگر فرق . . . خدا در آئین وهابیت خدا در آئین وهابیت . . . مسلمین ، یعنى اکثریت قاطع مسلمانان قد علم کرده ، همگى را مشرک و کافر و خارج از دین خواندند . و متقابلا خود را پرچمدار اسلام و توحید معرفى نموده در حالى که شرائط موحد واقعى را نداشته ، بلکه مقام و منزلت الهى را بگونه اى ناهنجار تنزل داده اند . به همین خاطر ناگزیریم براى روش شدن اذهان عزیزان مسلمان قدرى پرده را بالا زده و کوس رسوایى اعتقادات و تصورات و اوهام باطله آنان را به صدا در آوریم تا همه بدانند عقائد آنها در باره خداوند متعال چیست و چگونه است . تا آنکه هم امت اسلام از دسایس و وساوس این حزب و اقلیت معلوم الهویة مطلع گردند و هم آنکه شاید فریب خوردگان آنان دست از تکفیر مسلمین برداشته و به جانب حق روى نمایند و تفرقه و اهانت و اسائه ادب به ساحت قدس اعتقادات پاک و الهى مسلمین را رها کنند . وظیفه هر عالم مسلمانى ایجاب مىکند براى رفع بدعتها و گمراهیها قیام کرده و با تمام قوا در مقابل بدعت و بدعتگزاران ایستاده و از حریم اعتقادات حقه اسلامى دفاع نماید .

‹ صفحه 7 ›

 ( اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان یظهر علمه والا فعلیه لعنة الله ) ( هنگامى که بدعتها بروز مى کنند ، عالم باید علم خود را آشکار نماید ، و اگر نه لعنت خداوند بر او باد . ) آنچه که در این جزوه آمده قطره اى از دریاى کتب بزرگان و علماء آنها نظیر ابن تیمیه و ابن باز و البانى است که محققین و حق جویان مى توانند با مراجعه به کتاب آنان صدق گفتار ما را در یابند . در صورت تمایل آماده ارائه مطالب و حقایق بیشتر به عزیزان خواننده و دیگر برادران و خواهران مسلمان مى باشیم . " والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا " والحمد لله رب العالمین و ما توفیقى الا بالله العلى العظیم سید محمود عظیمى

‹ صفحه 8 ›

 خداى وهابىها ، جسمى مادى حاملان عرش الهى ، حیوانات - قال ابن بطوطة فی رحلته : ص 90 ( وکان بدمشق من کبار الفقهاء الحنابلة تقی الدین بن تیمیة کبیر الشام یتکلم فی الفنون إلا أن فی عقله شیئا . . وکنت إذ ذاک بدمشق فحضرته یوم الجمعة وهو یعظ الناس على منبر الجامع ویذکرهم ، فکان من جملة کلامه أن قال : إن الله ینزل الى سماء الدنیا کنزولی هذا ، ونزل ربعة من ربع المنبر ! ! فعارضه فقیه مالکی یعرف بابن الزهراء وأنکر ماتکلم به ، فقامت العامة الى هذا الفقیه وضربوه بالأیدی والنعال ضربا کثیرا ، حتى سقطت عمامته ! ) . سفرنامه ابن بطوطه : ص 90 تقى الدین بن تیمیه یکى از بزرگان فقهاء حنبلىها در شام بود که در فنون مختلف سررشته داشت ، اما کمى ناقص العقل بود . . . روز جمعه اى در دمشق در مجلس او حاضر شدم ، روى منبر مردم را موعظه مى کرد . یکى از سخنانش

‹ صفحه 9 ›

 این بود : خدا از آسمان مانند پائین آمدن من از منبر پائین مى آید ، سپس چند پله از منبر پائین آمد . فقیهى مالکى مذهب بنام ، ابن الزهراء به او اعتراض کرد ، و منکر ادعاى او شد ، اما مردم هجوم آورده و او را با مشت و لگد چنان کوبیدند که عمامه از سرش افتاد . ( ابن بطوطه سنى بوده و سفرنامه او در نزد سنیها نیز بطور کلى پذیرفته است . البته علماء دیگر سنى نظیر ابن حجر در کتاب الدرر الکامنه ، همین مطلب را از ابن تیمیه نقل کرده اند . . . به نقل از کشف الارتیاب ص : 380 ) - قال السقاف فی شرح العقیدة الطحاویة : ص 358 ( المجسمة هم المشبهة أنفسهم وهم الذین یتخیلون بأن الله تعالى جسم على شکل ما من الأشکال ، وغالبهم یتصورونه ویتخیلونه على صورة رجل جالس على کرسی عظیم وهو کرسی الملک . والذی یدل على ذلک عباراتهم التی یرددونها فی کتبهم التی یتکلمون فیها عن مسائل التوحید والاعتقاد . و کتاب ( السنة ) المنسوب لابن الامام أحمد من أوضح

‹ صفحه 10 ›

الأدلة والشواهد على ذلک ! وبعضهم یکابر ویجادل بالباطل فیقول بأنه لا یتصور الله تعالى مثل ما ذکرنا عنهم ! وهم غیر صادقین فی تلک المکابرة والمجادلة العقیمة ، ومؤلفاتهم وکلماتهم وفلتات ألسنتهم وما یسرونه لکثیر من أتباعهم وغیر ذلک من الأمور الظاهرة ، دلالات ظاهرة تحکم بصدق دعوانا علیهم ! ومن أوضح الأمثلة على ذلک أیضا أن المجسمة والمشبهة یثبتون لله تعالى أعضاء یسمونها صفات کالید ، والأصابع ، والوجه ، والساق ، والقدم ، والرجل ، والعین ، والجنب ، والحقو ، والجلوس ، والحرکة ، والحد ، والجهة ، وغیر ذلک من صفات المحدثات والأجسام کما تقدم ! ) - شرح عقیده طحاویه سقاف : ص 358 مجسمه همان مشبهه هستند که خیال مى کنند خداوند جسم بوده و داراى شکل و شمایل مى باشد . غالب آنان تصور مى کنند خداوند مردى استکه بر صندلى بزرگى نشسته است . کتابها و مطالبى را که در کتب اعتقادى و توحیدى خود گفته اند دلیل این مدعا است . کتاب ، السنة ، پسر امام

‹ صفحه 11 ›

 احمد بن حنبل بهترین دلیل و شاهد ماست . اما بعضى از آنها با بحث و جدل باطل و بىفایده حاضر به قبول این مطلب نیستند . اما دروغ مى گویند . زیرا کتابها و گفتارها و مطالب سرى و مخفیانه‌اى را که براى پیروان خود گفته اند ، قویترین ادله بر صدق ادعاى ما ورد گفتار آنان مى باشد . یکى از روشنترین ادله ما اینست که مجسمه و مشبهه معتقدند که خداوند اعضاء و جوارحى مانند : دست و پا و انگشت و ساق و چشم ، پهلو و نشستن و برخاستن و جا و مکان و جهت و . . . نظیر دیگر اجسام و مخلوقات دارد . خداى وهابیان به شکل آدم است - قال ابن باز فی فتاویه : ج 4 ص 226 سؤال : ورد حدیث عن النبی صلى الله علیه و سلم ینهى فیه عن تقبیح الوجه وأن الله سبحانه خلق آدم على صورته ؟ . جواب : الحدیث ثابت عن النبی صلى الله علیه وسلم أنه قال : إذا ضرب أحدکم فلیتق الوجه ، فإن الله خلق آدم على صورته . وفی لفظ آخر : على صورة الرحمن ! !

‹ صفحه 12 ›

-         فتاواى ابن بازج : 4 ص 226 سؤال : در روایت از پیامبر صلى الله علیه ( وآله ) و سلم آمده که صورت کسى را زشت نخوانید ، زیرا خداوند سبحان انسان را به صورت خودش خلق کرده است ؟ جواب : این حدیث از پیامبر صلى الله علیه ( وآله ) و سلم ثابت است : هر کسى را که مى زنید ، مواظب صورتش باشید ، زیرا خداوند آدم را به شکل خودش آفریده است . در روایت دیگر آمده : خداوند انسان را به صورت ، رحمان ، خلق کرده است . ( قضیه روایت " خلق الله آدم على صورته " بر طبق روایات ما شیعیان اینستکه پیامبر صلى الله علیه وآله دید دو نفر در حال مشاجره بوده و به یکدیگر فحش و ناسزا مى گویند . یکى از آن دو به دیگرى گفت : خداوند صورت زشت تو را لعنت کند . رسول خدا صلى الله علیه وآله به او فرمود : صورت او را زشت مخوان که خداوند صورت آدم علیه السلام را به شکل او خلق کرده است ( یعنى فحش به صورت او فحش به صورت حضرت آدم علیه السلام است ) . بسیارى از علماء سنى با ما شیعیان موافق بوده و روایت را همین گونه معنا

‹ صفحه 13 ›

 کرده اند . به نظر مى آید این تفسیر را از ائمه اهل البیت علیهم السلام گرفته باشند ) . خداى وهابىها جوانى است که نعلینى از طلا مىپوشد - وقد صحح محدثهم الالبانی حدیث أم الطفیل فی تعلیقته على سنة ابن أبی عاصم برقم ( 471 ) وهو : أنها سمعت رسول الله صلى الله علیه و سلم یذکر أنه رأى ربه عز وجل فی المنام فی أحسن صورة : شابا ، موفرا ، رجلاه فی خضرة ، علیه نعلان من ذهب ، على وجهه فراش من ذهب ! ! البانى محدث وهابىها حدیث ام الطفیل را صحیح دانسته و در پاورقى بر سنت ابن ابى عاصم شماره ( 471 ) مى نویسد : ام طفیل شنید که رسول خدا صلى الله علیه ( وآله ) و سلم فرمود : خدا را در خواب دیدم بسیار زیبا ، جوانى بود داراى

‹ صفحه 14 ›

 موهاى بلند ، در سبزه زارى ایستاده نعلینى از طلا به پا و تورى از طلا به صورت داشت ! ! خداوند بر روى عرش نشسته و عرش قدرى از خدا بزرگتر است - قال الدیلمی فی فردوس الاخبار : ج 1 ص 219
ابن عمر : إن الله عز وجل ملء عرشه یفضل منه کما یدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل . - فردوس الاخبار دیلمى : ج 1 ص 219 ابن عمر مى گوید : خداوند عزوجل عرش را پر کرده بطورى که عرش به مقدار چهار انگشت خدا ، از خدا بزرگتر است ! ! - وقال ابن عبد ربه فی العقد الفرید : ج 6 ص 208 ومن حدیث عبد الله بن عمر قال : العرش مطوق بحیة ، والوحی ینزل فی السلاسل ! !

‹ صفحه 15 ›

عقد الفرید ابن عبد ربه ج 6 ص 208 در حدیث عبد الله بن عمر آمده : مارى بدور عرش پیچیده و وحى به صورت زنجیر نازل مىشود ! ! - وقال الطبری فی تفسیره : ج 3 ص 7 وسع کرسیه السموات والارض . . . عن أبی موسى : قال : الکرسی موضع القدمین . وعن السدی : والکرسی بین یدی العرش ، وهو موضع قدمیه . . . عن عبد الله بن خلیفة أتت امرأة النبی فقالت : أدع الله أن یدخلنی الجنة . . ثم قال صلى الله علیه و سلم : ان کرسیه وسع السموات والأرض وإنه لیقعد علیه فما یفضل منه مقدار أربع أصابع ! ! - تفسیر طبرى : ج 3 ص 7 " وسع کرسیه السموات والارض . . . " از ابو موسى روایت شده : کرسى محل پاهاى خداست . از سدى روایت شده : کرسى در مقابل عرش و محل پاهاى

‹ صفحه 16 ›

 خداست . عبد الله بن خلیفه مى گوید : زنى نزد پیامبر آمد وعرضکرد : از خدا بخواه مرا بهشتى کند . . . حضرت صلى الله علیه ( وآله ) و سلم فرمود : . . . کرسى خدا تمام آسمان و زمین را در بر گرفته و خدا بر روى آن نشسته بطورى که مقدار چهار انگشت از خدا بزرگتر است . عرش خدا بر دوش حیوانات - قال الدمیری فی حیاة الحیوان : ج 2 ص 428 عن عروة بن الزبیر رضی الله عنه قال : حملة العرش أحدهم على صورة إنسان ، والثانی على صورة ثور ، والثالث على صورة نسر ، والرابع على صورة أسد ! ! - حیاة الحیوان دمیرى : ج 2 ص 428 عروة بن زبیر مى گوید : حاملین عرش خدا چهار نفرند : یکى به صورت انسان ، یکى به صورت گاو نر ، دیگرى به صورت باز شکارى ، و چهارمى به صورت شیر ! ! ‹ صفحه 17 › - وقال الجاحظ فی کتاب الحیوان : ج 6 ص 221 ویدل على ذلک تصدیق النبی صلى الله علیه و سلم لأمیة بن أبی الصلت حین أنشدوه : رجل وثور تحت رجل یمینه * والنسر للاخرى ولیث مرصد - کتاب الحیوان جاحظ ج : 6 ص 221 ( حاملین عرش خدا حیواناتند ) شاهد آن اشعار امیة بن ابی صلت است که پیامبر صلى الله علیه ( وآله ) و سلم آن را تصدیق نمود : مرد و گاو نرى زیر پاى راست خداست * و باز شکارى و شیر درنده اى زیر پاى دیگر اوست - وقال فی الهامش : وفی الاصابة 549 عن ابن عباس أن النبی صلى الله علیه وسلم أنشد هذا البیت فقال : صدق ، هکذا صفة حملة العرش . وفی العقد الفرید عن ابن عباس قال : أنشدت النبی صلى

‹ صفحه 18 ›

 الله علیه وسلم أبیاتا لامیة بن الصلت یذکر فیها حملة العرش وهی : رجل وثور تحت رجل یمینه * والنسر للاخرى ولیث مرصد والشمس تطلع کل آخر لیلة * فجرا وتصبح لونها یتوقد تأبى فما تطلع لهم فی وقتها * إلا معذبة والا تجلد فتبسم النبی صلى الله علیه و سلم کالمصدق له ! ! و در حاشیه آن آمده : و در ، الاصابه ، ص 549 از ابن عباس روایت شده : براى پیامبر صلى الله علیه ( وآله ) و سلم این اشعار را خواند ، فرمود : راست مى گوید . واقعا حاملین عرش خدا این گونه اند . و در عقد الفرید از ابن عباس روایت مىکند : اشعار امیة بن صلت را در توصیف حاملین عرش خدا خواندم . پس از تمام شدن اشعار حضرت تبسمى فرمود : گویا اشعار را تصدیق نمود .

‹ صفحه 19 ›

 - وقال الطبری فی تفسیره : ج 1 ص 118 عن شعیب الجبائی قال : فی کتاب الله الملائکة حملة العرش لکل ملک منهم وجه إنسان وثور وأسد ، فإذا حرکوا أجنحتهم فذلک البرق ! ! - تفسیر طبرى : ج 1 ص 118 شعیب جبائى مى گوید : در کتاب خدا آمده که حاملین عرش ملائکه اند که شکل انسان و گاو و شیر را دارند ، هنگامى که بالهاى خود را تکان مى دهند برق تولید مىشود . - وقال ابن ماجة فی صحیحه : ج 1 ص 69 حدثنا محمد بن یحیى ثنا محمد بن الصباح ثنا الولید بن أبی ثور الهمدانی عن سماک عن عبد الله بن عمیرة عن الأحنف بن قیس عن العباس بن عبد المطلب قال : کنت بالبطحاء فی عصابة وفیهم رسول الله صلى الله علیه وسلم فمرت به سحابة فنظر الیها فقال ما تسمون هذه ؟ قالوا السحاب ، قال والمزن ، قالوا والمزن ، قال والعنان ، قال أبو بکر قالوا والعنان ، قال کم ترون بینکم وبین السماء ؟ قالوا لا

‹ صفحه 20 ›

 ندری ، قال فإن بینکم وبینها إما واحدا أو اثنین أو ثلاثا وسبعین سنة ، والسماء فوقها کذلک حتى عد سبع سماوات ، ثم فوق السماء السابعة بحر بین أعلاه وأسفله کما بین سماء الى سماء ، ثم فوق ذلک ثمانیة أوعال بین أظلافهن ورکبهن کما بین سماء الى سماء ، ثم على ظهورهن العرش بین أعلاه وأسفله کما بین سماء الى سماء ثم ، الله فوق ذلک تبارک وتعالى ! ! ورواه أبو داود فی صحیحه : ج 2 ص 418 والحاکم فی المستدرک : ج 2 ص 288 وقال صحیح ورواه فی : ج 2 ص 378 وقال صحیح على شرط مسلم ورواه فی : ص 501 والدیلمی فی فردوس الاخبار : ج 5 ص 130 والسیوطی فی الدر المنثور : ج 1 ص 43 وأحمد وغیرهم ! ! - صحیح ابن ماجه : ج 1 ص 69 محمد بن یحیى . . . . از احنف بن قیس بن عباس بن عبد المطلب روایت مىکند : گروهى به همراه رسول خدا صلى الله علیه ( وآله ) و سلم در ، بطحاء ، بیرون مدینه بودیم ، ابرى در آسمان ظاهر شد ، حضرت فرمود : نام آن چیست ؟ گفتند :

‹ صفحه 21 ›

 ابر ، فرمود : مزن ، و عنان ، هم نامیده مىشود . سپس پرسید : بین شما و آسمان چقدر فاصله است ؟ گفتند : نمى دانیم . فرمود : حدود هفتاد و یک تا هفتاد و سه سال فاصله است . و بالاى آن آسمان دیگرى با همین فاصله تا هفت آسمان و بالاى آن هفت آسمان دریایى است که بین بالا و پایین آن همین مقدار فاصله است . بالاى آنها هشت گوزن است که بین زانو تا سم آنها نیز همین مقدار فاصله ( هفتاد و یک تا هفتاد و سه سال ) است عرش بر پشت آنها قرار دارد که بین پائین و بالاى عرش همین مقدار فاصله ، و خداوند بالاى آن عرش است . همین روایت را ابو داود در صحیح خود ج 2 ص 418 و حاکم در مستدرک ج 2 ص 288 وج 2 ص 378 وص 501 ودیلمى در فردوس الاخبار ج 5 ص 130 و سیوطى در الدر المنثور ج 1 ص 43 و . . . نقل کرده اند . ( محمد بن عبد الوهاب مؤسس مذهب وهابیت در پایان کتاب توحید خود حدیث فوق را صحیح شمرده و آن را پذیرفته است . )

‹ صفحه 22 ›

 - وقال الشیخ حسن السقاف فی هامش کتاب - دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه - لابن الجوزى ص 259 : قلت : وقد بین بطلان هذا الحدیث الامام المحدث الکوثری فی مقالة خاصة مطبوعة ضمن کتابه ( المقالات ) ص 308 سماها : ( أسطورة الأوعال ) فلتراجع فإنها مهمة جدا . وکذا أبطله الإمام المحدث عبد الله بن الصدیق الغماری وذکر بطلان متنه فی کتابه فی سبیل التوفیق فقال : ( وبینت بطلان حدیث الأوعال بأن اسناده ضعیف ومعناه منکر ) شیخ حسن سقاف در پاورقى کتاب ، دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه ، ابن جوزى ص 259 مى نویسد : محدث کوثرى در مقاله اى بنام ، افسانه ء گوزنها ، در کتاب المقالات ص 308 بطلان این روایت را ثابت کرده است . همچنین محدث عبد الله بن صدیق غمارى بطلان این روایت را بیان کرده ، و در کتاب ، سبیل التوفیق ، متن روایت را نیز باطل دانسته است . مى نویسد : بطلان حدیث گوزنها را بیان کردیم ، زیرا که هم سند آن ضعیف است و هم معناى آن عجیب و غریب و باطل .

‹ صفحه 23 ›

 همه بدن خداى وهابىها از بین مى رود جز صورتش - قال الالبانی فی فتاویه : ص 522 و 523 سؤال : یا شیخ . . لی عدة أسئلة . . ولکن قبل أن أبدأ أقول أنا بالأمس قد ذکرت مسألة أو غفلت عن ذکر هذه المسألة ، وهی عندما قلت أن الامام البخاری ترجم فی صحیحه عن معنى قوله تعالى ( کل شئ هالک إلا وجهه ) قال إلا ملکه . . . أنا طبعا أردت أن أبین هذا مخافة أن أقع فی کلام عن الإمام البخاری . الالبانی : نعم جزاک الله خیرا . . السائل : أنت سمعت منی الشک فی أن یقول البخاری هذه الکلمة . . لأنه . . ( ویبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام ) أی ملکه . . الالبانی : یا أخی هذا لا یقوله مسلم مؤمن ! ! - فتاوى البانى : ص 522 و 523 سؤال : قبل از شروع سؤالات ، دیروز مسأله اى را از بخارى نقل کردم ، که در معناى آیه شریفه " کل شئ هالک الا

‹ صفحه 24 ›

 وجهه " ( همه چیز فانى شدنى است جز وجه الله ) گفته : فقط ملک خدا باقى ماندنى است . ولى اکنون شک پیدا کرده ام که آیا بخارى چنین چیزى گفته یا نه . حال شما نظر خود را بگویید . البانى : برادر من هیچ مسلمان مؤمنى چنین نمى گوید . ( البانى مى گوید : هر گز بخارى نمى گوید که مراد از وجه الله ، ملک خداست ، یعنى همه چیز از بین رفتنى است جز ملک خدا ، بلکه هیچ مسلمان مؤمنى چنین نمى گوید ، زیرا مراد آیه شریفه اینست که همه چیز از بین رفتنى است فقط صورت خدا باقى مى ماند . یعنى حتى تمام بدن خدا هم از بین خواهد رفت جز صورتش . آقاى ناصر الدین البانى از علماء دمشق که مرجع وهابىها در حدیث بوده و گاهى او را امیر المؤمنین در حدیث خوانده‌اند . نسبت به خداوند و شأن و منزلت الهى تعصب و غیرتى نداشته و از آنجا که معتقد است تأویل آیات خلاف و حرام است مى گوید همه چیز حتى تمامى بدن خدا از بین رفتى است جز صورت خدا . و آیه " کل شئ هالک الا وجهه " را بدون تأویل همین گونه معنا کرده ‹ صفحه 25 › است اما از آنجا که بخارى در صحیح خود ج 9 ص 17 آیه را تأویل کرده و گفته معناى آیه اینستکه همه چیز از بین رفتنى است جز ملک خداوند . آقاى البانى به غیرتش بر خورده و تأویل بخارى را انکار کرده و مى گوید : بخارى چنین چیزى نگفته است ، بلکه هیچ مسلمان مؤمنى چنین چیزى نمى گوید . نتیجتا معناى سخن البانى بعنوان اسوه و الگوى وهابىها اینستکه مسلمان مؤمن باید اعتقاد داشته باشد : همه چیز حتى تمامى بدن خداوند از بین خواهد رفت و فقط صورت خداست که باقى خواهد ماند . ) آقایان وهابیها عقیده خود را به خداوند از کجا گرفته اند ؟ ! - قال الجرجانی فی شرح المواقف : ج 8 ص 19 المقصد الأول : أنه تعالى لیس فی جهة من الجهات ولا فی مکان من الأمکنة ، وخالف فیه المشبهة وخصصوه بجهة

‹ صفحه 26 ›

 الفوق اتفاقا ثم اختلفوا فیما بینهم ، فذهب أبو عبد الله محمد بن کرام الى أن کونه فی الجهة ککون الأجسام فیها وهو أن یکون بحیث یشار الیه أنه ههنا أو هناک قال : وهو مماس للصفحة العلیا من العرش ویجوز علیه الحرکة والانتقال وتبدل الجهات . وعلیه الیهود حتى قالوا : العرش یئط من تحته أطیط الرحل الجدید تحت الرکب الثقیل ، وقالوا إنه یفضل على العرش من کل جهة أربعة أصابع ، وزاد بعض المشبهة کمضر وکهمس وأحمد الهجیمی أن المخلصین من المؤمنین یعانقونه فی الدنیا والآخرة ! ! - شرح المواقف جرجانى : ج 8 ص 9 مقصد اول : خداوند متعال در هیچ یک از جهات و در هیچ مکانى نیست ، اما مشبهه با ما مخالفند و مى گویند : خداوند در بالا است ، و در این امر اتفاق دارند . اما در فوق بودن خدا باهم اختلاف دارند ، ابو عبد الله محمد بن کرام مى گوید : خداوند مانند اجسام دیگر در جهت قرار دارد ، بطوریکه مى

‹ صفحه 27 ›

 توان به او اشاره کرد ، که در اینجاست ، یا در آنجاست . و خدا مماس با قسمت فوقانى عرش است و داراى حرکت و انتقال و جابجایى مى باشد . یهودیان همچنین مى گویند ، حتى قائلند که عرش از سنگینى خدا ناله مىکند و بالاتر آنکه خداوند به مقدار چهار انگشت از هر طرف از عرش بزرگتر است . بعضى از مشبهه مانند ، مضر ، کهمس ، احمد هجیمى مى گویند : مخلصین مؤمن در دنیا و آخرت با خدا معانقه مى کنند ! !

 2 - وقال الطبری فی تفسیره : ج 25 ص 6 حدثنا محمد بن منصور الطوسى قا : ثنا حسین بن محمد عن أبی معشر عن محمد بن قیس قال : جاء رجل إلى کعب فقال : یا کعب ، أین ربنا ؟ فقال له الناس : دق الله تعالى ، أفتسأل عن هذا ؟ فقال کعب : دعوه فإن یک عالما ازداد وإن یک جاهلا تعلم . سألت : أین ربنا ؟ وهو على العرش متکى واضع إحدى ‹ صفحه 28 › رجلیه على الاخرى . . . ومسافة هذه الارض التى أنت علیها خمسمائة سنة ومن الارض إلى الارض مسیرة خمسمائة سنة وکثافتها خمسمائة سنة حتى تم سبع ارضین . ثم من الارض إلى السماء مسیرة خمسمائة سنة وکثافتها خمسمائة سنة ، والله على العرش متکى ثم تفطر السماوات . ثم قال کعب : اقرأو إن شئتم " تکاد السموات یتفطرن من فوقهن الآیة . . . . تفسیر طبرى : ج 25 ص 6 محمد بن منصور طبرى از حسین بن محمد از ابو مشعر از محمد بن قیس روایت مىکند : شخصى نزد کعب الاحبار ( روحانى یهودى مسلمان نما که مورد اطمینان راویان سنى است ) آمد و پرسید : خداى ما کجاست ؟ مردم به او گفتند : خدا بالاتر از اینهاست ، این چه سئوالى استکه مى کنى ؟ کعب گفت : رهایش کنید ، اگر عالم باشد ، علمش بیشتر مىشود و اگر جاهل باشد ، یاد مىگیرد . مى پرسى خدایمان کجاست ؟ خداوند بر روى عرش تکیه داده و یک پایش را روى پاى دیگر انداخته است .

‹ صفحه 29 ›

 زمینى را که بر روى آن هستى ، مقدار آن پانصد سال است و از این زمین تا زمین دیگر مسیر پانصد سال و حجم آن هم پانصد سال ، تا آنکه هفت زمین تمام شود و سپس از زمین تا آسمان هم مسیر پانصد سال است و حجم آن هم پانصد سال و خداوند هم بر عرش تکیه داده ، اینستکه آسمانها از سنگینىاش در حال ترکیدن است . اگر بخواهید مىتوانید آیه را این گونه بخوانید " تکاد السموات یتفطرن من فوقهن . . . " تا آخر آیه . . . . ( توضیح : خداوند متعالى مى فرماید : " تکاد السموات یتفطرن من فوقهن والملئکة یسبحون بحمد ربهم ویستغفرون لمن فی الارض ألا إن الله هو الغفور الرحیم ، سوره شورى ، آیه : 5 ( نزدیک است آسمانها از بالا منفجر شوند و ملائکه مشغول تسبیح پروردگارشان و استغفار براى اهل زمین اند . آگاه باشید که خداوند آمرزنده مهربان است ) مراد کعب الاحبار این است که این آیه شریفه را دلیل بگیرد که ترکیدن و انفجار آسمانها از بالا به خاطر سنگینى خداوند است . آیا واقعا نسبت دادن چنین مطالب زشت و ناهنجار و مزخرفى را به قرآن مجید ، کلام مبارک خداوند و اعجاز رسول الله صلى

‹ صفحه 30 ›

 الله علیه وآله خیانت و جنایت نیست ؟ ! در حالى که آیه شریفه دلالتى بر مطلب کعب ندارد ، بلکه براى شکافتن و انفجار آسمانها و گسترده شدن آنها هزاران دلیل علمى وجود دارد که اختر شناسان از دیر باز تاکنون از طرق علمى اسرار بسیار زیاد و عجیبى را از عوالم آسمانها و کهکشانها و علل انفجارات سماوى کشف کرده‌اند . هدف کعب الاحبار این است که فرهنگ یهودیت و عقیده تجسیم یعنى جسم دانستن خدا را پخش و نشر کند ، حتى اگر مخالف فطرت بشرى باشد . چنان که در روایت دیدیم مردم به آن شخص اعتراض کردند که این چه سئوالى استکه مى کنى ؟ خداوند بالاتر از اینهاست . بله ، هدف کعب تحریف آیات قرآن است ، اما متأسفانه جناب خلیفه عمر و پس از او معاویه تمام زمینه‌هاى لازم را براى او فراهم آورده و چنان به او میدان دادند که مرجع مسلمانان در اسلام شد . اما چه مى توان کرد که نفوذ فرهنگ یهودیت توسط کعب الاحبار یهودى و امثال او و تحت تأثیر قرار گرفتن راویان جاهل و نادان و بعضا مغرض بهتر از این نتیجه نمى دهد ! ! )

‹ صفحه 31 ›

 - و روى البخاری فی صحیحه : ج 6 ص 33 : . . . عن عبد الله رضی الله عنه قال جاء حبر من الأحبار الى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال : یا محمد إنا نجد أن الله یجعل السماوات على إصبع والأرضین على إصبع والشجر على إصبع والماء والثرى على إصبع وسائر الخلائق على إصبع فیقول : أنا الملک ، فضحک النبی صلى الله علیه وسلم حتى بدت نواجذه تصدیقا لقول الحبر ! ! ثم قرأ رسول الله صلى الله علیه وسلم وما قدروا الله حق قدره ! ! - صحیح بخارى : ج 6 ص 33 از عبد الله روایت شده : یکى از احبار ( یهودى ) نزد رسول خدا صلى الله علیه ( وآله ) و سلم آمد و گفت : یا محمد ( صلى الله علیه وآله ) ما مى گوئیم خداوند آسمانها را بر یک انگشت و زمینها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و مى گوید : أنا الملک ( پادشاه منم ) . پیامبر صلى الله علیه ( وآله ) و سلم از حرف او بعنوان تصدیق کلام او خنده‌اش گرفت ، بطوریکه دندانهاى حضرت نمایان شد . سپس

‹ صفحه 32 ›

 این آیه را قرائت فرمود : " و ما قدرو الله حق قدره " ( خدا را آنگونه که باید نشناختند ) . - وقال الشیخ محمد عبد الوهاب فی کتاب التوحید تصحیح الشیخ محمد سالم محیسن ص 225 عن ابن مسعود رضی الله عنه قال ( جاء حبر من الأحبار إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال : یا محمد إنا نجد الله یجعل السموات على إصبع والأرضین على إصبع والماء على إصبع والثرى على إصبع وسائر الخلق على إصبع فیقول أنا الملک فضحک النبی صلى الله علیه وسلم حتى بدت نواجذه تصدیقا لقول الحبر ثم قرأ " وما قدروا الله حق قدره والأرض جمیعا قبضته یوم القیامة " الآیة . وفی روایة لمسلم ( والجبال والشجر على إصبع ثم یهزهن فیقول أنا الملک أنا الله ) وفى روایة للبخاری ( یجعل السموات على إصبع والماء والثرى على إصبع وسائر الخلق على إصبع ) أخرجاه ولمسلم عن ابن عمر مرفوعا ( یطوى الله السموات یوم القیامة ثم یأخذهن بیده الیمنى ثم یقول أنا الملک أین الجبارون أین المتکبرون ثم یطوى الأرضین السبع ثم یأخذهن بشماله ثم یقول أین

‹ صفحه 33 ›

 الجبارون أین المتکبرون ) وروى عن ابن عباس قال : ما السموات فی کف الرحمن إلا کخردلة فی ید أحدکم . وقال ابن جریر حدثنى یونس عن ابن وهب قال : قال ابن زید حدثنی أبی قال : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ما السموات السبع فی الکرسى إلا کدراهم سبعة القیت فی ترس قال : قال أبو ذر رضی الله عنه سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول ( ما الکرسی فی العرش إلا کحلقة من حدید ألقیت بین ظهری فلاة من الأرض ) . وعن ابن مسعود قال بین السماء الدنیا والتی تلیها خمسائة عام وبین کل سماء خمس مائة عام وبین السماء السابعة والکرسی خمسمائة عام وبین الکرسی والماء خمسمائة عام والعرش فوق الماء والله فوق العرش لایخفى علیه شئ من أعمالکم ) أخرجه ابن مهدی عن حماد ابن سلمة عن عاصم عن زر عن عبد الله ورواه بنحوه المسعودی عن عاصم عن أبی وائل عن عبد الله قاله الحافظ الذهبی رحمه الله تعالى قال وله طرق وعن العباس بن عبد المطلب رضی الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ( هل تدرون کم بین السماء

‹ صفحه 34 ›

 والأرض ؟ قلنا : الله ورسوله أعلم . قال : بینهما مسیرة خمسمائة سنة ومن کل سماء إلى سماء مسیرة خمسمائة سنة وکثف کل سماء خمسمائة سنة وبین السماء السابعة والعرش بحر بین أسفله وأعلاه کما بین السماء والله فوق ذلک ولیس یخفى علیه شئ من أعمال بنی آدم ) أخرجه أبو داود وغیره . فیه مسائل : الاولى تفسیر قوله : والأرض جمیعا قبضته یوم القیامة .
الثانیة : أن هذه العلوم وأمثالها باقیة عند الیهود الذین فی زمنه صلى الله علیه وسلم لم ینکروها ولم یتأولوها . الثالثة : أن الحبر لما ذکر ذلک للنبی صلى الله علیه وسلم صدقه ونزل القرآن بتقریر ذلک ! الرابعة : وقوع الضحک الکثیر من رسول الله صلى الله علیه وسلم عنده لما ذکر الحبر هذا العلم العظیم . الخامسة : التصریح بذکر الیدین وأن السموات فی الید الیمنى والأرضین فی الأخرى . السادسة : التصریح بتسمیتها الشمال . السابعة : ذکر الجبارین والمتکبرین عند ذلک . الثامنة : قوله کخردلة فی کف أحدهم .

‹ صفحه 35 ›

 التاسعة : عظمة الکرسی بالنسبة الى السموات . العاشرة : عظمة العرش بالنسبة الى الکرسی . الحادیة عشرة : أن العرش غیر الکرسی والماء . الثانیة عشرة : کم بین کل سماء الى سماء . الثالثة عشرة : کم بین السماء السابعة والکرسی . الرابعة عشرة : کم بین الکرسی والماء . الخامسة عشرة : أن العرش فوق الماء . السادسة عشرة : أن الله فوق العرش . السابعة عشرة : کم بین السماء والارض . الثامنة عشرة : کثف کل سماء خمسمائة سنة . التاسعة عشرة : أن البحر الذی فوق السموات بین أسفله وأعلاه مسیرة خمسمائة سنة . ( محمد بن عبد الوهاب مؤسس وهابیت در پایان کتاب توحید خود فصل مخصوصى را منعقد کرده و در آنجا تعدادى از روایات تجسیم ( جسم بودن خداوند ) را آورده و آنها را صحیح شمرده و پذیرفته است ، و ایمان به آنها را واجب ورد و انکار آنها را کفر دانسته است . از جمله این

‹ صفحه 36 ›

 روایات همان روایت گوزنها است که عرش خدا را بر دوش دارند . و روایت دیگر آن روایت ذیل است که آقاى عب

/ 0 نظر / 10 بازدید