امشبی را...

 

 روزگاریست که از عشق همه سیر شدم

 

بر سر سفره ی احسان تو پاگیر شدم

 

شاه عالم به سر کوی تو زنجیر شدم

 

عاقبت از غم داغ تو حسین پیر شدم

 

نوکری تو حسین دین من و ایمان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــــ

 

سالیانیست که از سوز تو برسر زده ام

 

نام تو بردم و تسبیح مکرر زده ام

 

سالها از غم هجران تو پرپر زده ام

 

فخرم این بس که در خانه ی تو در زده ام

 

سالها از کرمت چشم جهان حیران است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــ

 

کاروان آمده و حالت ماتم گیرم

 

باز با ذکر حسین بن علی دم گیرم

 

دست بر دامن شاهنشه عالم گیرم

 

گریه در گریه همه شور محرم گیرم

 

آخر این قافله ی پادشه خوبان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ـــــــــــــــــــ

 

گفت ای قوم؛حسین مظهر ایثار منم

 

آنکه از او شده خورشید پدیدار منم

 

بر همه عرش خدا نقطه ی پرگار منم

 

پسر فاطمه و حیدر کرار منم

 

از چه رو خنجرتان بر بدنم بران است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــــ

 

من همانم که سر دوش نبی جای من است

 

خلقت ارض و سما از قدم پای من است

 

گوش تا گوش فلک محو تماشای من است

 

بخشش هر دو جهان بسته به امضای من است

 

جرعه ای آب دهید اصغر من گریان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــــ

 

بعد من قافله ام را به اسارت مبرید

 

مرد باشید و حرم را به جسارت مبرید

 

معجر از اهل حرم از سر غارت مبرید

 

و نوامیس مرا بهر تجارت مبرید

 

چونکه این زینب من سیده ی نسوان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

______

 

اذن میدان،علی اکبر بگرفت با لبخند

 

ساعتی بعد تنش منفصل و بند به بند

 

آمد آقای حرم پای کش و خواهشمند

 

گفت اعضای تنت از چه ندارد پیوند

 

زود آیید جوانان که عدو خندان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــ

 

رفت عباس که جسم و سرش اهدا بشود

 

یا لب پاره ی اطفال مداوا بشود

 

کفی از آب گرفت تا دمی احیا بشود

 

آب را ریخت که سقایی اش امضا بشود

 

یادش آمد که لب طفل رباب عطشان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــ

 

علی اصغر، نه عطش بی خور و بی خوابش کرد

 

بلکه فریاد پدر بود که بی تابش کرد

 

چه بزرگانه سری هدیه به اربابش کرد

 

روی دست پدرش حرمله سیرابش کرد

 

سر کودک به روی پوستش آویزان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــ

 

شاه فرمود که باید که به میدان بروم

 

بهر دیدار خدا تند و شتابان بروم

 

استخوان له شده و تشنه و عطشان بروم

 

بی سر و بی بدن و بی لب و دندان بروم

 

خواهرم گریه مکن گریه ی تو سوزان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

_______

 

گفت زینب که حسین،با سر عریان چه کنم

 

با نگاه هوس آلود لئیمان چه کنم

 

روی نی با سرت ای قاری قرآن چه کنم

 

گشته اند اهل حرم بی سر و سامان،چه کنم

 

تو دعا کن که بمیرم به خدا احسان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ــــــــــــــــــــ

 

بعد تو طبل زنان خاتمه ی جنگ زدند

 

معجر از ما بگرفتند و به ما ننگ زدند

 

غیرت الله ببین بر جگرم چنگ زدند

 

آن قدر مردم بازار به ما سنگ زدند

 

که تن دخترت از فرط کتک بی جان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

/ 2 نظر / 40 بازدید
عبدالزهرا(آل رسول)

باسلام خداخیرت بده.استفاده ازبیت های قدیمی دراشعار امروزی شعر روبسیار زیبا می کنه وحال خوشی درمستمع ایجادمیکنه.شاعرامشبی را...هم پدربزرگوارحضرت آیت الله بهجت (ره) بوده.درضمن تقاضادارم تابرای حال وهوای مراسم های سنتی دودمه های خودرا درموردائمه معصوم مسموم(علیه سلام)در وبلاگ قرار دهی

جواد میربلوچ نژاد

سلام حضرت مولی همیشه کمکت بکنه پیشنهاد میکنم چنین اشعاری روی صفحه اول باشه حق است مولی