اسرار عاشورا

نام کتاب : اسرار عاشورا (جلد 1 و 2)

مؤ لف : سید محمد نجفىیزدى

 

مقدمه 
السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره
الحمدلله رب العالمین و صلى الله على محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین الهداة المعصومین و لعنة الله على اعدائهم اجمعین من الان الى قیام یوم الدین
مساءله عاشورا و نهضت سیدالشهداء علیه السلام ، که بعنوان رمز نجات و بقاء اسلام مطرح شده است ، داراى اسرار و رموزى است که از دید بسیارى از مردم پنهان است ،
و تا این حقائق و اسرار مکتوم ، فاش نگردد، عظمت قیام امام حسین و اهداف بلند آن ، و بزرگى مصیبت آن حضرت ، آنطور که باید، روشن نمى گردد.
مساءله عاشورا و قیام امام حسین ، مساءله است ، سخن بر سر بود و نبود اسلام است ، نه یک نزاع و درگیرى معمولى میان یک حاکم فاسد و یک رهبر فداکار و دلسوز، خیر مساءله بسیار حساستر از این حرفهاست ، سیدالشهداء نه بعنوان یک شخص ، بلکه بزرگترین پاسدار اسلام ناب محمدى ، موقعیت حاکم بر عالم اسلام و مسلمین را به گونه اى مى بیند، که اگر اقدامى عاجل ، خونین و پر هیجان ، انجام نگیرد، تمامى زحمات پیامبر عظیم الشاءن اسلام و فداکاریهاى پدرش امیرالمؤ منین و مادرش زهراى مرضیه و سبط اکبر حضرت مجتبى و یاران آن بزرگواران و در یک کلام ، دین خدا، و اسلام به باد خواهد رفت ، آرى او نمودار اسلام مجسم است ، حسین روح محمدى است ، خروش علوى و عصمت فاطمى است ، همراه با مظلومیت حسین ، او چکیده اسلام است ، و در یک کلام حسین خون خداست .

تو حسینى و محمد، تو حسینى و على

 

بر رخت هاله اى از نور خدا مى بینم

 

تو حسینى و حسن هستى و زهرائى تو

 

خیمه ات جلوه گر آل عبا مى بینم

او مى بایست اسلام را در حالى که مسلمین در خواب عمیق غفلت فرو رفته اند و دشمنان دهها سال است که بمرور آن را به ابتذال و نابودى کشانده اند، نجات دهد.
اما یزید کیست ؟ او نیز تنها یک جنایتکار، یک تبهکار نیست ، اگر تنها خود او مطرح بود، هرگز ارزش آن را نداشت تا خون خدا، بخاطر نابودى مثل یزید ریخته شود، ولى یزید نیز یک جریان است ، او نیز میوه شجره ملعونة است ، او همان ابوسفیان مجسم است که در مقابل پیامبر فریاد اعل هبل - زنده باد بت هبل - سر مى دهد، او نمودار و نتیجه علنى تمام کینه ها و انحرافاتى است که سالها از ترس ‍ مخفى بود و اکنون موقعیت اظهار یافته است و فریاد مى زند: لعبت هاشم بالملک فلا، خبر جاء و لا وحى نزل این غل و زنجیر بر گردن اولاد على و این آتش کینه در خیام آنها، در ادامه همان کینه هاست که دوباره شعله ور شده است .
آرى کربلا رویاروئى دوباره تمامى شرک است در مقابل تمام ایمان ، و این بار پسر حیدر کرار، مى بایست کارى دشوارتر از پدر انجام دهد، به دشوارى برخورد در مقابل نفاق ، آرى او مى باید با خون بر شمشیر پیروز شود.
و ما در این نوشتار بر آنیم تا با ارائه اوضاع مسلمین و احکام اسلامى در زمان قیام سیدالشهداء، نشان دهیم که سیدالشهداء، اسلام را در چه مرحله اى از خطر و نابودى دید که ناگزیر از فداکارى گردید، و ثابت کنیم که انحراف از رهبر الهى و امامت امیرالمؤ منین ، معنایش انحراف از نماز، و روزه و حج و بلکه انحراف از توحید و نبوت و معاد است ، و اسلام منهاى امامت علوى ، اسلام محمدى نیست ، اسلام الهى نیست ، آن دینى که در آن امام و رهبر الهى نباشد، دین اسلام نیست ، رسالت الهى نیست ، کامل نیست ، مورد رضاى خدا نیست ، اسلام یک مجموعه است نه یک سلسله دستورات پراکنده ، انکار یک حقیقت مسلم دینى ، برابر با انکار تمام دین است ، و شما پس از مطالعه حوادث و مطالب گوناگون و شواهد متعدد در این کتاب به وخامت اوضاع اسلام و مسلمین و عظمت فداکارى سیدالشهداء مطلع خواهید شد، و به وضوح در مى یابید که چرا سیدالشهداء فرمود: باید فاتحه اسلام را خواند وقتى امت اسلام به رهبرى مثل یزید مبتلا شد، و متوجه مى شوید که چقدر پر معناست این جمله که پیامبر اکرم فرمود: در سمت راست عرش الهى نوشته است : ان الحسین مصباح الهدى و سفینة النجاة .
همانا حسین چراغ هدایت و کشتى نجات است .
و همچنین در این کتاب از علت انتخاب سیدالشهداء براى این فداکارى و رمز موفقیت حضرت در آن موقع ، و سر بقاء عاشورا از آن زمان تاکنون و تدابیرى که ائمه اطهار براى این منظور اندیشیدند، و اینکه وظیفه ما امروز در حفظ نهضت عاشورا چیست ؟ و نمونه هایى از آثار و فوائد پر ارزش توسل و توجه به اهل البیت علیهم السلام و افرادى که در این رابطه حاجات مهم گرفته اند، آشنا مى شوید. انشاء الله .
به امید آنکه مسلمانان جهان مخصوصا شیعیان و عزاداران سیدالشهداء، شرائط حساس زمان خود و اسلام را درک کنند و به نقشه شوم دشمنان اسلام بیش از پیش آگاه شوند، و از خون بناحق ریخته اهل البیت و شهداء کربلا هر چه بیشتر پاسدارى کنند، مبادا که فکر آب و نان ، ما را از حمایت و دفاع از اسلام دور کند، امروز مخالفت دشمنان قسم خورده ما در شرق و غرب عالم ، مخالفت با یک شخص ‍ نیست ، مخالفت با اسلام است ، مخالفت با موج اسلام خواهى است که در اثر نهضت حسینى ملت بزرگوار ایران جریان پیدا کرده است ، و در فلسطین و افغانستان و الجزائر و آفریقا و بوسنى هرزه گوین و سایر جاها نفوذ کرده است .
این نکته حساس را عمیقا دریابیم و از اسلام ناب محمدى با تمام وجود با جان و مال و خاندان ، حسین وار پاسدارى کنیم . انشاء الله .
قم حوزه علمیه 14/1/72
سید محمد نجفى یزدى
بخش اول : فصل اول : شخصیت شناخته شده سیدالشهداء 
بخش اول شامل : زندگانى و بررسى شخصیت و نهضت اباعبدالله الحسین علیه السلام و مظلومیت اسلام و اهل بیت در زمان حضرت
عوامل مؤ ثر در پیروزى نهضت سیدالشهداء  
براى موفقیت یک نهضت در اهداف خود مى باید پنج مساءله بطور کامل رعایت شود، و طبعا براى شناخت عظمت نهضت سیدالشهداء علیه السلام و موفقیت قیام آن حضرت ، این پنج امر باید به دقت بررسى شود.
1 - رهبر قیام و شخصیت او، یعنى شناخت سیدالشهداء روحى فداه
2 - هدف قیام و انتخاب زمان شایسته و موقعیت مناسب
3 - دشمن رو در رو یعنى یزید ابن معاویه
4 - کیفیت نهضت و مظلومیت سیدالشهداء
5 - عوامل مؤ ثر در پى گیرى بهره مندى از نتایج آن ، یعنى زنده نگه داشتن عاشورا
1 - سیدالشهداء رهبر بى تردید نهضت عاشورا 
در هر نهضتى مى بایست ، شخصیت اول و رهبر آن ، فردى باشد که نه تنها داراى هیچ نقطه ضعفى نباشد، بلکه مى باید داراى امتیازات و خصوصیات علمى و روحى بلند نیز باشد، چرا که یک قیام احتیاج به شور و عشق و هیجان دارد، و این هیجان و فداکارى ، به وسیله فرد عادى و یا شخصى که داراى نقاط ضعف باشد ایجاد نمى شود، معمولا در هر نهضتى حزب حاکم سعى مى کند تا از مخالفین خود مخصوصا رهبر نهضت ضعفى ببیند و آن را بزرگ کند، مخصوصا در انقلابهاى مکتبى که باید پایدار بماند.
اما در نهضت حسینى ، دشمن این آرزو را به گور برد، چرا که سیدالشهداء داراى آنچنان شخصیت روشن و بى تردیدى بود که حتى براى مخالفین او نیز همچنانکه خواهیم گفت ، ابهامى در آن وجود نداشت .
اینکه به نمونه هائى از روزنه هاى شخصیت حضرتش توجه مى کنیم .
اهل بیت پیامبر راهنمایان ملائکه بوده اند  
خلقکم الله انوارا و فجعلکم بعرضه محدقین حتى من علینا بکم
آنچه از روایات متعدده استفاده مى شود این است که خداوند متعال انوار مقدس حضرت رسول و ائمه اطهار علیهم السلام را مدتها قبل از خلقت تمامى موجودات ، آفریده است .
آن انوار مقدسه بصورت اشباحى در آن عوالم به تسبیح و تقدیس حضرت حق جل و علا مشغول بوده اند،
به گونه اى که ملائکه مقرب الهى از این انوار پاک تسبیح و تقدیس الهى را فراگرفته اند، و در این میان نور مطهر پیامبر اکرم و حضرت امیر علیهماالسلام منبع و سرآغاز، سایر انوار و نورالانوار بوده است .
ابوحمزه ثمالى گوید: حضرت على ابن الحسین علیهماالسلام فرمود: خداوند عزوجل محمد و على و یازده امام را از نور عظمت خویش بصورت ارواحى در شعاع نور خویش خلق نمود، ایشان قبل از آفرینش مخلوقات به عبادت و تقدیس و تسبیح خداوند عزوجل مشغول بودند و این عده همان هدایت کنندگان و پیشوایان از آل محمد هستند. که درود خداوند بر همه آنها باد. (1)
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسین در سراپرده عرش ، خداى را تسبیح مى گفتیم ، و به دنبال تسبیح ما بود که فرشتگان تسبیح مى گفتند (2) الحدیث
حدیثى جالب در ابتداى خلقت اهل البیت علیهم السلام  
شخصى بنام فیضة ابن یزید جعفى گوید: نزد امام صادق علیه السلام رفتم ، دیدم سه نفر از اصحاب حضرت ، پیش حضرت ، حضور دارند، سلام کردم و نشستم ، آنگاه عرض کردم : اى پسر پیامبر من براى استفاده به محضر شما آمده ام ، حضرت فرمود: بپرس اما کوتاه عرض کردم :
قبل از اینکه خداوند زمین و آسمان و نور و ظلمت را بیافریند شما کجا بودید؟ حضرت فرمود: الان که وقت اینگونه مسائل نیست ، مگر نمى دانى که محبت ما مخفى و دشمنى با ما رشد پیدا کرده است ، ما دشمنانى داریم از جن (گویا منظور حضرت جاسوسهاى حکومت بوده است ) که سخن ما را نزد دشمنان ما از آدمیان پخش مى کنند، همانا دیوارها هم گوش دارند مثل گوشهاى مردم ؟
عرض کردم : کار از کار گذشته و من سؤ الم را کرده ام ، حضرت فرمود: ما شبحهاى نور بودیم اطراف عرش خداوند، که خداوند را پانزده هزار سال قبل از خلقت آدم تسبیح مى کردیم ، چون خداوند آدم را آفریده ما را در صلب او جاى داد، و ما را همواره از صلبى پاک به رحمى پاک منتقل مى نمود تا اینکه محمد صلى الله علیه و آله را مبعوث نمود، پس مائیم دستگیره محکم خداوند، هر که به ما چنگ زند نجات یافته و هر که از ما منحرف شود هلاک گردیده است . (3)الحدیث .
توسل حضرت آدم به اهل البیت علیهم السلام  
و در روایات اهل سنت نیز آمده است که ابن عباس گوید: حضرت آدم از خداوند سؤ ال نمود آیا کسى را که برتر از من باشد آفریده اید، خداوند فرمود: آرى و اگر اینها نبودند ترا نمى آفریدم ، سپس خداوند به فرشتگان فرمان داد تا پرده ها را بالا زنند، حضرت آدم پنج شبح در مقابل عرش دید، که اشباح پیامبر و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام ) بود، و از همین جا بود که وقتى دچار آن خطا شد، خداوند را بحق محمد و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام ) قسم داد و خداوند توبه او را پذیرفت . (4)
مؤ لف گوید: روایات در مورد خلقت ارواح ائمه بسیار زیاد و در کتب علماء شیعه مفصل بیان شده است ، و همین روایات روزنه خوبى است براى کسانى که مى خواهند به عظمت اهل البیت علیهم السلام در پیشگاه الهى پى ببرند.
میلاد سیدالشهداء و بشارت عجیب  
امام صادق علیه السلام فرمود: جبرئیل نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: سلام بر شما اى محمد، آیا شما را بشارت دهم به جوانى که امت شما بعد از شما او را خواهند کشت ؟!
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: من نیازى به آن ندارم ، جبرئیل به آسمان صعود کرد، براى بار دوم آمد و همان سخن را تکرار نمود، پیامبر نیز فرمود: من نیازى به او ندارم ، بار سوم نیز این سؤ ال و جواب تکرار شد، جبرئیل گفت : پروردگار شما وصیت (امامت ) را در نسل او قرار خواهد داد، این بار پیامبر قبول فرمود، آنگاه حضرت به نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و فرمود: جبرئیل نزد من آمد، و به من بشارت جوانى را داد که امت من ، پس از من او را خواهند کشت !
حضرت زهرا علیهاالسلام عرض کرد: من نیازى به او ندارم ، پیامبر اکرم فرمود: خدایم وصیت (امامت ) را در نسل او قرار خواهد داد، حضرت فاطمه علیهاالسلام گفت : حالا قبول است . (5)
تاریخچه مختصر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام  
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ، طبق آنچه مشهور است در سوم ماه شعبان سال چهارم یا سوم هجرى متولد گردیده است ، نام مبارکش حسین و کنیه ایشان ابا عبدالله و ملقب به سیدالشهداء مى باشد، مادر گرامش حضرت فاطمه دختر پیامبر اکرم و پدر بزرگوارش ، حضرت على ابن ابیطالب امیرالمؤ منین ، برادر بزرگوارش امام مجتبى حضرت حسن علیه السلام ، ایشان فرزند دوم حضرت فاطمه علیهاالسلام مى باشد که میان ایشان و امام مجتبى ، کمتر از یکسال فاصله شده است ، حضرت زینب و ام کلثوم دو خواهر گرامى ایشان از نسل حضرت فاطمه علیهاالسلام مى باشند، هنگام رحلت پیامبر اکرم ، امام حسین علیه السلام شش یا هفت ساله بودند، اندکى پس از رحلت پیامبر صدیقه طاهره مادر گرامیش از ظلم دشمنان شهید شد، مدت سى سال بعد از پیامبر با پدر بزرگوارش حضرت على علیه السلام بسر برد، و هنگام شهادت حضرت على علیه السلام سى و هفت ساله بود، مدت ده سال نیز پس از پدر با برادرش امام مجتبى علیه السلام زندگى نمود، پس از شهادت برادر حدود ده سال امامت نمود، و تا معاویة زنده بود همچنان به صلح برادرش پاى بند بود، اما پس از مرگ معاویه ، بر علیه دستگاه ظلم و فساد بنى امیه قیام نمود و سرانجام پس از ششماه و هجرت از مدینه به مکه و از مکه به عراق ، در صحراى کربلا بخاطر احیاى اسلام ناب محمدى و افشاى خط نفاق و اصلاح انحرافاتى که پس از پیامبر به وقوع پیوسته بود، خود و اصحاب و اهل بیت او شرافتمندانه به شهادت رسیدند.
شهادت حضرت در دهم محرم سال 61 هجرى از جانب یزید و به فرمان عبیدالله ابن زیاد والى کوفه ، و فرماندهى عمر ابن سعد واقع شد.
سن مبارکش به هنگام شهادت 57 سال بود.
خدا او را پاکیزه نموده است  
در روایت است که صفیه دختر عبدالمطلب گوید: وقتى حسین متولد شد، من به حضرت فاطمه خدمت مى کردم پیامبر فرمود: اى عمه پسرم را بیاور، عرض کردم : یا رسول الله ما هنوز او را تمیز نکرده ایم ، حضرت (با تعجب ) فرمود: تو مى خواهى او را تمیز کنى ؟ خداوند تبارک و تعالى او را تمیز و پاکیزه کرده است . (6)
آغاز ولادت و شفاعت  
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتى امام حسین علیه السلام متولد شد، خداوند عزوجل جبرئیل را دستور داد تا با هزار فرشته از جانب خداوند و جبرئیل به پیامبر اکرم تبریک بگوید.
جبرئیل در میان راه به جزیره اى رسید که فرشته اى به نام فطرس بخاطر سستى که در انجام دستور الهى کرده بود، بالش شکسته و مانده بود، او هفتصد سال بود که خدا را آنجا عبادت مى کرد، فطرس به جبرئیل گفت به کجا مى روى ؟ گفت : خداوند بر محمد نعمت عطا فرموده ، من ماءمورم که از جانب خداوند و خودم به او تهنیت بگویم ، فطرس گفت : مرا هم با خود ببر شاید که محمد برایم دعا کند، و جبرئیل او را آورد، پس از اینکه پیغام خود را رساند، جریان فطرس را گفت ، پیامبر اکرم فرمود:
خود را به این نوزاد بمال و به جایگاهت (در عالم بالا) برگرد، فطرس چنین کرد و اوج گرفت . (7)
نام حسین از جانب خداوند تعیین گردیده است  
اسماء گوید: وقتى امام حسین علیه السلام متولد شد، حضرت را در پارچه سفیدى پوشانده ، به دست پیامبر دادم ، حضرت در گوش راست وى اذان و در گوش چپ او اقامه قرائت نمود، سپس او را در دامن خود نهاد و گریست ، عرض کردم پدر و مادرم فدایت باد چرا گریه مى کنید؟ فرمود: براى پسرم مى گریم ، عرض کردم : او همین الان متولد شده است ، فرمود: گروه ستمگر پس از من او را مى کشند، خداوند آنها را به شفاعت من نرساند، سپس فرمود: اى اسماء این خبر را به فاطمه مگو، چرا که تازه فارغ شده است ، سپس به حضرت على علیه السلام فرمود: نام فرزندم را چه گذاردى ؟ حضرت عرض کرد: من بر شما در اسم گذارى سبقت نمى گیرم . (الى ان قال ) پیامبر اکرم فرمود: من نیز بر پروردگارم در نام او سبقت نمى گیرم ، در این میان جبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد خداوند على اعلى ترا سلام مى رساند و مى فرماید: على نسبت به شما مثل هارون است به موسى ، نام پسرت را همنام پسر هارون بگذار، پیامبر فرمود: نامش چه بود؟ گفت : شبیر، پیامبر فرمود: به زبان عربى ؟ جبرئیل گفت : نامش را حسین بگذار. (8) الحدیث
گوشت امام حسین از گوشت پیامبر روئید 
مؤ لف گوید: در چند روایت آمده است که پیامبر زبان در دهان امام حسین علیه السلام که نوزادى بود شیرخوار، مى نهاد و حضرتش از دهان مبارک پیامبر تغذیه مى نمود و طبق برخى روایات حضرت چهل روز از زبان پیامبر اکرم تغذیه مى کرد و گوشت او از پیامبر اکرم روئید. (9)
و در کتاب کافى از امام حسین علیه السلام روایت کرده است که حضرت فرمود: (امام ) حسین نه از حضرت فاطمه و نه از زن دیگر شیر نخورده است ، پیامبر اکرم مى آمد و انگشت ابهام را در دهان او مى نهاد و او مى مکید، و تا دو یا سه روز او را کفایت مى کرد، به همین جهت گوشت حسین از گوشت و خون پیامبر روئید. (10) الحدیث
جایگاه سیدالشهداء در قلب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله  
شخصى بنام عمران ابن حصین گوید: پیامبر اکرم فرمود: اى عمران هر چیزى جایگاهى در دل دارد، هیچ چیزى در دل من هرگز همانند جایگاه این دو نوجوان (امام حسن و امام حسین ) نبوده است ، عرض ‍ کردم : این همه یا رسول الله ؟! حضرت فرمود:
اى عمران آنچه بر تو پوشیده است بیشتر است ، این خداوند است که به من دستور داده است این دو را دوست بدارم . (11)
امام هفتم موسى بن جعفر علیه السلام فرمود:
پیامبر اکرم دست حسن و حسین را گرفته فرمود: هر که ایندو جوان را و پدر و مادر این دو را دوست بدارد روز قیامت ، در درجه من است . (12)
امام باقر علیه السلام فرمود: هرگاه پیامبر اکرم بر حسین وارد مى شد، او را بطرف خود مى کشید، سپس به حضرت امیر علیه السلام مى فرمود: او را بگیر، آنگاه خود را روى او مى انداخت و او را مى بوسید و در همان حال مى گریست !
امام حسین علیه السلام پرسید: پدر جان چرا گریه مى کنید؟ حضرت فرمود: پسرم ، جاى شمشیرها را مى بوسم ، عرض کرد: پدر جان مگر من کشته مى شوم حضرت فرمود: بخدا سوگند آرى ، تو و پدرت و برادرت کشته مى شوید. (13) الحدیث
امام حسین میوه دل پیامبر  
امام صادق علیه السلام فرمود: روزى پیامبر اکرم حسین ابن على را که طفلى بود در دامن خود گرفت ، و با وى بازى مى نمود و او را مى خنداند، عائشه گفت : چقدر شما به این طفل دلبسته اید و به او توجه مى کنید؟!
حضرت فرمود: واى بر تو، چگونه او را دوست نداشته باشم و به او دل نبندم ، در حالى که او میوه دل من و روشنى چشم من است ، بدان که امت من او را خواهند کشت ، هر که او را پس از وفات زیارت کند، خداوند یک حج از حجهاى من برایش خواهد نوشت ، عایشه با تعجب گفت : یک حج از حج هاى شما؟ حضرت فرمود: دو حج از حج هاى من ، عائشه گفت : دو حج از حج هاى شما؟! پیامبر فرمود: بله و چهار حج و عایشه ادامه مى داد و پیامبر زیاد مى نمود تا اینکه به نود حج و نود عمره رسانید. (14)
چرا پیامبر اکرم نسبت به امام حسین اینهمه ابراز علاقه مى کرد؟ 
از آنجا که حکمت متعالیه حضرت حق بر این تعلق گرفته بود که دین خود را به وسیله قیام و شهادت امام حسین علیه السلام پایدار بدارد، لذا تمامى ابزار و مقدماتى که مى تواند در این راستا مؤ ثر باشد، براى حضرت فراهم آورد، بیهوده نیست که مى بینیم علاوه بر سجایاى اخلاقى و کرامات و معجزات الهى و علوم وافر و کمالات نفسانى ، باز پیامبر اکرم هم در زبان و هم در عمل و برخوردهاى روزمره ، همواره و پیوسته ، نسبت به اهل بیت و امام حسین علیه السلام اظهار محبت مى نمود، تا همه از کوچک و بزرگ ، جاهل و عالم ، بشنوند و ببیند، علاقه وافر پیامبر را در صحنه هاى مختلف و به این وسیله شخصیت نهضت جاوید کربلا، براى همه بى تردید و روشن باقى بماند.
بى جهت نیست که مى بینیم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در کربلا به گفتار پیامبر اکرم استشهاد مى کند و صحابه پیامبر مانند ابو سعید خدرى و زید بن ارقم را شاهد مى گیرد و یا جمعى از صحابه مانند زید بن ارقم و دیگران به عبیدالله یا یزید هنگام زدن چوبدستى بر لب و دندان سیدالشهداء اعتراض مى کنند که ما خود دیدیم که پیامبر این لب و دندان را مى بوسید.
این همه تمجید و تعظیم و بزرگداشت که از پیامبر اکرم در سخن و عمل نسبت به امام حسین خصوصا و یا به اهل البیت عموما ابراز مى شود، همه آماده کردن زمینه هایى است ، براى تحقیق موفقیت نهضت عاشورا، چرا که اسلام براى بقاء خود به نهضت حسینى نیاز دارد و نهضت حسینى براى پیروزى و بقاء، احتیاج به شخصیتى بى تردید و والامقام و مسلم دارد، تا شهادت او، بتواند هر شبهه اى را پاسخ و تمامى جریانهاى مخالف اسلام را رسوا کند، و این کار با گفتار و کردار رسول اعظم اسلام انجام پذیرفت .
و در همین راستاست که وقتى سیدالشهداء شیهد شد، حتى عده اى از مخالفین اهل البیت در آن وقت ، مثل فرزند عمر و قاطبه علماء اهل سنت ، از آن زمان به بعد، یزید را تخطئه و یا تفسیق و یا تکفیر کرده اند و از سیدالشهداء تمجید نموده اند.
حسین منّى و انا من حسینى 
در روایت است که پیامبر اکرم در راه به امام حسین برخورد کردند که با کودکان بازى مى نمود، حضرت (که از دیدن امام حسین به وجد آمده بود) جلو آمد و به طرف حسین آغوش گشود تا حسین را در بر گیرد، امام حسین به این طرف و آن طرف مى رفت ، پیامبر نى او را مى خنداند، تا اینکه او را گرفت ، یک دست زیر چانه حسین و دست دیگر پشت او قرار داد، سپس دهان مبارک را بر دهان حسین نهاد و آن را بوسید و فرمود: حسین منى و انا من حسین ، حسین از من است و من از حسین هستم ، محبوب خداست هر که دوستدار حسین است . (15) الحدیث
مکرر از پیامبر اکرم روایت کرده اند که ایشان امام حسن و حسین را بر دوش مبارک یا بر پشت سوار نموده بود، گاهى مى فرمود: چه خوب مرکبى دارید شما، و چه خوب سوارى هستید شما دو تا، و پدرتان از شما بهتر است . (16)
از خلیفه دوم روایت کرده اند که گفت : دیدم که حسن و حسین بر گردن پیامبر سوار شده اند، گفتم : اسب خوبى است براى شما، حضرت فرمود: ایندو هم سوار خوبى هستند. (17)
نام سیدالشهداء بر درب بهشت و عرش نقشه بسته است  
پیامبر اکرم فرمود: چون (در شب معراج ) داخل بهشت شدم دیدم که بر درب آن با خط طلا نوشته است : لا اله الا الله ، محمد حبیب الله ، على ولى الله ، فاطمة امة الله ، الحسن و الحسین صفوة الله ، على مبغضیهم لعنة الله . (18)
یعنى : خدائى جز خداى یکتا نیست ، محمد حبیب خداست ، على ولى خداست ، فاطمه کنیز خداست ، حسن و حسین برگزیده هاى خدایند، بر دشمنان آنان باد لعنت خدا.
روزى پیامبر اکرم به امام حسین علیه السلام فرمود: خوش آمدى اى زینت آسمانها و زمین ، یکى از حاضرین بنام ابى ابن کعب عرض کرد: آیا جز شما کسى زینت آسمانها و زمین است ؟ حضرت فرمود: اى ابى ابن کعب ، سوگند به آنکه مرا به حق به پیامبرى مبعوث نمود، همانا حسین ابن على در آسمانها بزرگتر است از روى زمین ، نام او در طرف راست عرش (اینگونه ) نوشته شده است :
( ان الحسین مصباح الهدى و سفینة النجاة )
: همانا حسین مشعل هدایت و کشتى نجات است . (19) الحدیث
نمونه هائى از بیانات پیامبر اکرم در عظمت سیدالشهداء  
و اما احادیث و جملاتى که نبى مکرم راجع به شخصیت امام حسین و برادر بزرگوارش فرموده است از حد احصاء بیرون است .
مثل آنکه فرمود: ( الحسن و الحسین سید اشباب اهل الجنة )، حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت هستند. (20)
و فرمود: حسن و حسین ، بعد از من و پدرشان ، برترین اهل زمین هستند، و مادرشان برترین زنان اهل زمین است . (21)
ابوذر غفارى گوید: دیدم پیامبر اکرم در حالى که امام حسین را مى بوسید فرمود: هرکه حسن و حسین و اولاد آن دو را از روى اخلاص دوست بدارد، صورتش حرارت آتش نبیند، اگر چه گناهان او به عدد ریگ بیابان باشد مگر اینکه مرتکب گناهى شود که از ایمان خارج گردد. (22)
امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم فرمود: دوستى على در دل مؤ منین نهاده شده ، او را دوست ندارد جز مؤ من و دشمن ندارد جز منافق ، و همانا دوستى حسن و حسین در دل مؤ من و منافق و کافر نهاده شده ، و شما براى ایشان بدگوئى نمى بینى . (23)
و اهل قبله همگى اتفاق دارند که پیامبر فرمود: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا : حسن و حسین دو امام هستند، قیام کنند یا بنشینند. (24)
و در روایت است که هرگاه پیامبر امام حسین را مى دید او را بوسیده و به سینه مى چسبانید و دندانهاى پیشین وى را مى مکید و مى فرمود: فداى کسى شوم که پسرم ابراهیم را فدایش کردم . (25) و در کامل الزیارات روایت کرده است که پیامبر در حدیثى فرمود: حسین میوه دل من است ، او روشنى چشم من است ، او ریحانه من است . حضرت امیر علیه السلام نیز مى فرمود: پدر و مادرم فداى حسین باد که پشت کوفه کشته مى شود.
سرچشمه علم در نزد خاندان عصمت است  
حکم ابن عتیبة گوید: هنگامى که حسین ابن على علیهماالسلام رهسپار کربلا بود مردى در منزل ثعلبیة با او برخورد نمود، بر حضرت وارد شد و سلام کرد، حسین علیه السلام فرمود: از کدام شهرى ؟ گفت : از اهل کوفه ، حضرت فرمود: هان بخدا سوگند اى برادر اهل کوفه اگر در مدینه ترا مى دیدم ، علامت جبرئیل را در خانه خودمان و آوردن وحى را بر جدم به تو نشان مى دادم ، اى برادر اهل کوفه ، سرچشمه علوم مردم نزد ماست ، آیا مى شود که آنها بدانند و ما ندانیم ؟ این کار شدنى نیست ! (26)
علوم امام حسین علیه السلام از نظر شیعه 
طبق روایات اهل البیت علیهم السلام ، ائمه اطهار وارث علوم پیامبر اکرم مى باشند، و پیامبر اکرم نیز وارث علوم تمام انبیاء گذشته مى باشد.
به مقتضاى این روایات امام حسین علیه السلام وارث علوم تمام انبیاء و پیامبر اکرم ، و آگاه به تمامى حوادث گذشته و آینده مى باشد، او مى داند که در آسمانها و زمین و در بهشت و جهنم چیست ؟ عاقبت هر کسى و احوال مردم چگونه است ، او زبان هر جاندارى را مى داند و به لغت همه مردم آگاه است در نزد اوست هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف ، از اسم اعظم الهى ، عده اى از اصحاب امام صادق علیه السلام روایت کنند که حضرت فرمود: من مى دانم آنچه را که در آسمانها و در زمین موجود است ، من مى دانم آنچه در بهشت و جهنم است ، مى دانم آنچه شده و خواهد شد، سپس حضرت اندکى مکث فرمود و چون دید این سخن بر شنوندگان گران آمد فرمود: من اینها را از کتاب خداوند عزوجل مى دانم ، خداوند عزوجل مى فرماید: فیه تبیان کل شیى ء ، در قرآن بیان همه چیز است . (27)
قدرت امام حسین علیه السلام از نظر شیعه 
اما قدرت حضرت اباعبدالله الحسین از جهت ولایت مطلقه ، همان قدرت عظیم الهى است که خداوند متعال به ائمه علیهم السلام عطا نموده است ، همان قدرتى که انبیاء عظام با آن معجزات را انجام مى داند، موسى ، عصا را اژدها مى کرد و دریا را مى شکافت ، عیسى مرده را زنده مى کرد و مجسمه را جان مى داد، همان قدرتى است که خداوند به امیرالمؤ منین داده بود و عجائب بى شمار از او سر مى برد.
راوى گوید: خدمت امام رضا علیه السلام بودم ، روى کاغذى این جمله را نوشتم : دنیا در نزد امام همانند نیمه گردوئى جلوه گرست ، (که امام به تمامى آن کاملا مسلط است ) این نوشته را به حضرت دادم و عرض کردم : فدایت شوم ، اصحاب ما روایتى را نقل کرده اند، من آن را انکار نکردم ولى مى خواهم از شما بشنوم ، حضرت به آن کاغذ نگاه نمود، سپس آنرا پیچید بگونه اى که گمان کرده (گفتن آن ) بر حضرت سخت آمد، سپس فرمود: آرى این حق است ، آن را به روى پوست منتقل کن . (28) (تا بماند و از بین نرود)
آرى چگونه چنین نباشد در حالى که در نزد آل محمد است هفتاد و دو حرف از اسم اعظم الهى ، حروفى که یک حرف آن ، آصف را قدرت داد تا تخت بلقیس را حاضر کند، و عیسى با آن همه معجزات فقط دو حرف نزد او بود.
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به عیسى دو حرف (از اسم اعظم داد) و با آن اقدام مى کرد، به موسى چهارحرف و به ابراهیم هشت حرف و به نوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داد، و براى محمد و آل محمد همه را جمع کرد، اسم اعظم هفتاد و سه حرف است که خداوند به محمد هفتاد و دو حرف را عطا فرمود و یکى را در حجاب قرار داد. (29)
هرچه پیامبران الهى داشتند، اهل البیت همه را دارند  
ابوحمزه ثمالى از امام چهارم على بن الحسین علیهماالسلام پرسید آیا ائمه علیهم السلام مى توانند مرده را زنده کنند و کور مادرزاد و ابرص را شفا دهند و بر روى آب راه روند؟ حضرت فرمود: خداوند هیچ چیزى به هیچ پیغمبرى نداده است مگر آنکه آن را به محمد صلى الله علیه و آله عطا نموده است ، با اضافه اى که به انبیاء نداده است .
پس هر چه نزد پیامبر اکرم بود، به حضرت امیر علیه السلام داد، سپس به (امام ) حسن و حسین و پس از امام حسین از هر امامى به امام بعدى تا روز قیامت ، همراه با اضافاتى که در هر سال و در هر ماه و در هر ساعت حادث مى شود. (30)
نمونه اى از قدرت و معجزه سیدالشهداء  
از امام چهارم علیه السلام روایت است که فرمود: پس از امام حسن علیه السلام عده اى از مردم نزد امام حسین آمدند و گفتند: اى پسر پیامبر، از آن عجائبى که پدر شما به ما نشان مى داد نزد شما چیست ؟
امام حسین علیه السلام فرمود: آیا پدرم را مى شناسید؟ گفتیم آرى همه ما او را مى شناسیم ،
حضرت پرده اى را که بر اتاقى بود بلند نمود و فرمود: به داخل اتاق نگاه کنید، چون نگاه کردیم دیدیم که امیرالمؤ منین علیه السلام آنجاست ، گفتیم ما شهادت مى دهیم که على خلیفه خدا و شما فرزند او هستى . (31)
امام چهارم علیه السلام حکایت کند که زنى بنام نظره ازدیه نزد امام حسین آمد، حضرت فرمود: اى نظرة مدتى است که نزد من نیامده اى ؟ عرض کرد: اى پسر پیامبر بخاطر چیزى است که در فرق سرم پیدا شده و بسیار مرا غصه دار کرده است (گویا مرضى گرفته بود که قسمتى از موهایش سفید شده بود) حضرت فرمود: نزدیک بیا، وقتى نزدیک رفت ، حضرت انگشت خود را بر بیخ آن سفیدى نهاد، بلافاصله موى او سیاه شد، سپس فرمود: آینه اى به او بدهید! وقتى نگاه کرد و دید سفیدى از میان رفته خوشحال شد، امام حسین نیز از خوشحالى او شادمان گردیدند. (32)
سیدالشهداء از اسرار الهى به اصبغ نشان داد 
اصبغ بن نبایة از یاوران حضرت امیر علیه السلام است او گوید: به امام حسین عرض کردم : از شما راجع به چیزى مى خواهم درخواست کنم که به آن یقین دارم ، و از سر خداست و آن سر در نزد شماست ، حضرت فرمود: اى اصبغ مى خواهى گفتگوى پیامبر را با - ابى دون - (ابى بکر) در مسجد قبا ببینى ؟ گفتم آرى (حضرت امیر علیه السلام قبلا بعد از رحلت پیامبر اکرم ، در مسجد قبا، پیامبر را به ابوبکر نشان داده بود، و در آنجا پیامبر ابوبکر را توبیخ فرموده بود).
حضرت فرمود: برخیز، ناگاه خودم را (از مدینه ) در کوفه دیدم ، نگاه کردم ، در کمتر از یک چشم بهم زدن مسجد (کوفه ) را دیدم ، حضرت در صورتم تبسم نمود سپس فرمود: اى اصبغ سلیمان ابن داود، باد تحت اختیارش بود غدوها شهر و رواحها شهر، ولى به من بیش از سلیمان داده شده است .
عرض کردم : بخدا که راست فرمودى اى پسر پیامبر، حضرت فرمود: مائیم کسانى که علم کتاب و بیان آن ، نزد ماست نزد هیچکس از مخلوقات خدا، آنچه نزد ماست ، نیست ، چون ما اهل سر خدائیم ، سپس در صورتم تبسم نموده فرمود: داخل شو، وقتى وارد (مسجد کوفه ) شدم ، ناگاه پیامبر را دیدم که در محراب مسجد رداء را بخود پیچیده است . (33) الحدیث
سیدالشهداء، پیامبر و على و حسن را به جابر نشان داد 
هنگامیکه سیدالشهداء عازم عراق شده بود، جابر بن عبدالله آمد و به حضرت عرض کرد: شما فرزند پیامبر هستید، صلاح شما مى دانم که مانند برادر خود، صلح کنید، چرا که برادر شما آگاه و موفق بود. حضرت فرمود: اى جابر آنچه برادرم کرد به دستور خدا و پیامبر بود، من هم به دستور خدا و پیامبر اقدام مى کنم ، آیا مى خواهى پیامبر و على و برادرم حسن علیهم السلام را گواه بیاورم ؟!
سپس حضرت به آسمان نگاه کرد، ناگاه درب آسمان باز شد، پیامبر و على و حسن و حمزه و جعفر علیهم السلام فرود آمدند، جابر گوید: از ترس از جا پریدم .
پیامبر فرمود: اى جابر آیا راجع به حسن قبلا به تو نگفتم که مؤ من نخواهى بود مگر اینکه تسلیم امامان خود باشى و اعتراض نکنى ؟ آنگاه پیامبر جایگاه معاویه و یزید را در عذاب به جابر نشان دادند، سپس ‍ پیامبر با همراهان به آسمان صعود نمود، از آن بالا سیدالشهداء را صدا زده فرمود: پسرم به من ملحق شو، امام حسین به حضرت ملحق شد و به آسمان رفتند به گونه اى که دیدم وارد بهشت شدند، پیامبر به من نگاه نمود و در حالیکه دست حسین را گ

/ 0 نظر / 19 بازدید