چهل داستان و چهل حدیث از امام هادى(ع)

 

   


نام کتاب : چهل داستان و چهل حدیث از امام هادى(ع)

مؤ لف : عبداللّه صالحى

پیشگفتار
به نام هستى بخش جهان آفرین
شکر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را که ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقیم ، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم اءجمعین هدایت نمود.
درود بر روان پاک پیامبر عالى قدر اسلام صلى الله علیه و آله ؛ و بر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، خصوصا دهمین خلیفه بر حقّش حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام ؛ و لعن و نفرین بر دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت ، که در حقیقت دشمنان خدا و قرآن هستند.
دگى سراسر آموزنده آن انسان برتر و شخصیّت برگزیده و ممتازى که خداوند متعال ، در ضمن حدیث لوح حضرت فاطمه زهراء علیها السلام در عظمت و جلالت مقام آن بزرگوار فرموده است : نام او علىّ است ؛ و او یاور و نگه دارنده شریعت و شاهد بر اعمال و حرکات بندگان خواهد بود.
نیز جدّ بزرگوارش ، حضرت ختمى مرتبت ، ضمن یک حدیث طولانى فرمود: دهمین خلیفه و وصىّ من ، شخصیّتى با نام علىّ بن محمّد علیه السلام مى باشد، که داراى سکینت و وقار خاصّى است ، تمام علوم و اسرار نزد او موجود خواهد بود؛ و او از تمام جریانات و نیّات افراد آگاه مى باشد.
احادیث قدسیّه و روایات بسیارى در منقبت و عظمت آن امام والامقام ، با سندهاى متعدّد در کتاب هاى مختلف ، وارد شده است .
و این مختصر، ذرّه اى از قطره اقیانوس بى کران فضائل و مناقب و کرامات آن وجود مقدّس مى باشد.
که برگزیده و گلچینى است از ده ها کتاب معتبر(1)، در جهت هاى مختلف : عقیدتى ، سیاسى ، اقتصادى ، فرهنگى ، اجتماعى ، اخلاقى ، تربیتى و ... خواهد بود.
باشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و إ فاده عموم علاقه مندان ، خصوصا جوانان عزیز قرار گیرد.
و ذخیره اى باشد: (لِیَوْمٍ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إ لاّ مَنْ اءتىَ اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ لى وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ لَهُ عَلَیَّ حَقُّ) ، انشاءاللّه تعالى
مؤ لّف
خلاصه حالات دوازدهمین معصوم ، دهمین اختر امامت
آن حضرت طبق مشهور، سه شنبه ، دوّمین روز از ماه رجب ، سال 212 هجرى قمرى (2)، در قریه اى به نام صُریا سه فرسخى شهر مدینه منوّره دیده به جهان گشود.(3)
نام : علىّ(4) صلوات اللّه و سلامه علیه .
کنیه : ابوالحسن و ابوالحسن الثالث .
لقب : هادى ، ناصح ، متوکّل ، نقىّ، مرتضى ، عالم ، طاهر، طیّب ، عسکرى ، أ مین ، ابن الرّضا و... .
پدر: امام محمّد، جواد الائمّة علیه السلام .
مادر: سمانه - از اهالى مغرب - و معروف به سیّدة بوده است .
نقش انگشتر: (اللّه رَبّى وَ هُوَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِه ).
دربان : عثمان بن سعید عمرى .
مدّت عمر: آن حضرت سلام اللّه علیه ، مدّت شش سال و پنج ماه در حیات پدر بزرگوارش ؛ و نیز پس از شهادت وى ، مدّت 33 سال و 9 ماه رهبریّت و امامت جامعه را بر عهده داشت .
جمعا عمر پُر برکت آن حضرت را حدود 41 سال و چند ماه گفته اند، که مدّت بیست سال و اءندى از آن را در شهر سامراء، تحت نظر حکومت عبّاسى به طور إ جبار إ قامت داشت .
مدّت امامت : بنابر آنچه که بین گفتار مورّخین و محدّثین مشهور است : آن حضرت ، روز سه شنبه ، پنجم ماه ذى الحجّة ، سال 220 هجرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت و خلافت نائل آمد و حدود 33 سال و 9 ماه ، امامت و هدایت جامعه اسلامى را عهده دار بود.
آن حضرت پس از شهادت پدر بزرگوارش ، مرتّب در حصر و تحت اذیّت و آزار دستگاه ظلم و جور خلفاء بنى العبّاس و مخالفین قرار داشت ؛ و بیشتر مدّت امامت خود را یا در زندان و یا تحت نظر جاسوسان و مأ موران حکومتى سپرى نمود.
و اگر هم بر حسب ظاهر آزاد مى شد، غیرمستقیم برخوردهاى حضرت و نیز رفت و آمد افراد را به حضور ایشان ، تحت کنترل شدید قرار مى دادند.
امّا براى آن که افکار عمومى خدشه دار نگردد، به طور ریاکارانه در ظاهر و در موقعیّت هاى معیّن ، حضرت را تکریم و تعظیم مى کردند.
ولى به هر حال کینه و خباثت و سخن چینى افراد کوردل ، امام علیه السلام را به حال خود وا نگذاشت ؛ و سرانجام حضرت را به وسیله زهر مسموم و به شهادت رساندند.
و به همین جهات سیاسى و حکومتى ، امام علیه السلام کمتر توانست ، مسائل دین را در امور مختلف مطرح نماید و یا جلسات درس تشکیل دهد.
بدین جهت سخنان حضرت ، نسبت به پدران بزرگوارش کمتر در بین کتب تاریخ و حدیث دیده مى شود.
و همچنین براى اثبات مظلومیّت حضرت ، همین کافى است که دفن جسد مطهرّ آن بزرگوار نیز در خانه خود آن حضرت انجام گرفت .
خلفاء هم عصر: امامت آن حضرت با حکومت و ریاست هفت نفر از خلفاء بنى العبّاس به نام هاى : واثق ، متوکّل ، منتصر، مستعین ، معتّز، معتمد و معتصم مصادف شد.
مام مظلوم علیه السلام اختلاف است ؛ ولى مشهور بین علماء گفته اند: شهادت آن حضرت ، روز سوّم ماه رجب ، سال 254 هجرى قمرى (5) مى باشد، که در زمان حکومت معتصم به وسیله زهر مسموم و به شهادت رسید؛ و جسد مطهّر و مقدّسش در شهر سامراء، در منزل شخصى خود حضرت دفن گردید.
فرزند: حضرت داراى چهار فرزند پسر به نام هاى : امام حسن عسکرى علیه السلام ، حسین ، محمّد و جعفر؛ و نیز یک دختر به نام عایشه بوده است .
نماز امام هادى علیه السلام : دو رکعت است ، در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، هفتاد مرتبه سوره توحید خوانده مى شود؛ و پس از آخرین سلام ، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیها السلام گفته مى شود.(6)
و سپس نیازها و حوائج مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال طلب مى نماید، که إ نشاءاللّه بر آورده خواهد شد.
طلعت نور دهمین اختر امامت

البشارت که دَهُم حُجّت سبحان آمد

 

شافع هر دو سرا، رهبر ایمان آمد

 

سَروَر عالمیان ، محور امکان آمد

 

که جهان از رخ وى ، روضه رضوان آمد

 

پرتو مهر رخش ، تا به زمین پیدا شد

 

دسته هاى مَلک از عرش برین پیدا شد

 

رهبر عالمیان ، آن که جهان را سبب است

 

تحت فرمان وى ، افواج مَلک با ادب است

 

طیّب و طاهر و هادى و نقىّاش لقب است

 

خسرو مُلک عجم ، قائد قوم عرب است

 

شرع احمد ز وجودش به جهان پاى گرفت

 

مهر وى در دل صاحب نظران جاى گرفت

 

هم نبىّ خوى و علىّ صولت و زهراء عصمت

 

حسنى حلم و حسین شجعت و سجّاد آیت

 

باقرى علم و ز صادق به صداقت نِسبت

 

کاظمى عفو و رضا خوى و جوادى همّت

 

پدر عسکرى و جدِّ ولىّ عصر است

 

آن که بر پرچم وى آیت فتح و نصر است (7)

طلعت نور بین مکّه و مدینه
طبق آنچه تاریخ ‌نویسان آورده اند:
یکى از اصحاب امام محمّد جواد علیه السلام - به نام محمّد بن فرج حکایت کند:
روزى حضرت ابوجعفر، امام جواد علیه السلام مرا در محضر مبارک خویش فرا خواند.
وقتى بر آن حضرت وارد شدم و نشستم ، اظهار داشت : امروز قافله اى به این محلّ آمده است و تعدادى کنیز براى فروش همراه خود آورده اند.
و سپس کیسه اى را - که مبلغ شصت دینار در آن بود - تحویل من داد و ضمن فرمایشاتى ، مطالبى را پیرامون کنیزى بیان نمود؛ و حالات و خصوصیّات آن کنیز را از جهت قیافه ، قامت و لباس توصیف کرد.
بعد از آن که امام جواد علیه السلام ، مطالب لازم را بیان نمود، به من دستور داد تا به سمت آن قافله حرکت کنم و آن کنیز مورد نظر را خریدارى نمایم .
پس طبق دستور حضرت حرکت کردم ، هنگامى که به محلّ فروش کنیزان رسیدم ، کنیزان را یکى پس از دیگرى تفحّص و جستجو کردم تا سرانجام ، کنیز مورد نظر حضرت جواد علیه السلام را - که توصیف و معرّفى نموده بود - پیدا کردم .
و در نهایت ، او را به همان مقدارى که حضرت داده بود خریدارى کرده و خدمت امام علیه السلام آوردم .
این کنیز نامش سمانه (جمانه ) بود؛ و طبق إ قرار و اعتراف خودش ، دست هیچ نامحرمى به او دراز نشده بود؛ و صحیح و سالم در خدمت امام محمّد جواد علیه السلام حضور یافت .
این همان کنیزى مى باشد که حضرت امام علىّ هادى علیه السلام از آن بانوى مجلّله ، متولّد شد.
همچنین مورّخین و محدّثین به نقل از علىّ بن مهزیار و محمّد ابن فرج حکایت کنند:
ولادت پُر میمنت و با سعادت امام هادى علیه السلام همچون ولادت دیگر امامان و اوصیاء رسول خدا صلوات اللّه و سلامه علیهم ، واقع شد.
و مادر آن حضرت ، نیز یکى از زنان بافضیلت و باکمال زمان خویش بوده است ، همان طورى که امام هادى علیه السلام ، ضمن فرمایشاتى در رابطه با منزلت و مقام والاى آن بانوى مکرّمه و بزرگوار، چنین اظهار نمود:
مادرم ، زنى با معرفت و با فضیلت بود؛ و نسبت به من معرفت کامل داشت و تمام مسائل و حقوق الهى را در همه موارد رعایت مى کرد، او اهل بهشت مى باشد.
و سپس افزود: تا قبل از پدرم ، حضرت جواد الا ئمّه علیه السلام دست هیچ انسانى به او نزدیک نشده بود.
همچنین آورده اند:
منوّره مراجعت مى نمود، چون در محلّى به نام صُریا - سه فرسخ مانده به شهر مدینه طیّبه - رسیدند، نوزادى عزیز و مبارک به نام حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام ، همانند دیگر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، پاک و پاکیزه ؛ و همچون جدّ بزرگوارش ، امام موسى کاظم علیه السلام در حال بازگشت از شهر مکّه معظّمه به مدینه طیّبه ، دیده به جهان گشود.(8)
فراهم شدن آب براى نماز
مرحوم شیخ حُرّ عاملى رضوان اللّه علیه ، به نقل از کافور خادم حکایت کند:
در یکى از روزها حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام مرا مخاطب قرار داد و اظهار نمود: اى کافور! آن سطل را پر از آب کن و در فلان محلّ مخصوص که حضرت خود معیّن نمود بگذار، تا هنگام نماز به وسیله آن وضو بگیرم .
و بعد از این دستور، مرا براى انجام کارى روانه نمود و فرمود: هرگاه بازگشتى ، سطل آب را در همان جائى که گفتم ، بگذار تا براى وضوء گرفتن آماده باشد.
کافور خادم افزود: سپس آن حضرت ، چون خسته بود در گوشه اى دراز کشید تا استراحت نماید؛ و در آن شب ، هوا بسیار سرد بود.
ولى متأ سّفانه من فراموش کردم که طبق دستور آن حضرت ، سطل آب را در آن محلّ معیّن شده بگذارم .
پس چون لحظاتى گذشت ، متوجّه شدم که امام علیه السلام از جاى خود برخاسته است و در حال آماده شدن براى نماز مى باشد و من - چون سطل آب را فراهم نکرده بودم از ترس آن که روبروى هم نگردیم و احیاناً حرفى به من نزند - مخفى شدم .
ولى در پیش خود، خیلى احساس ناراحتى و شرمسارى مى کردم ، که چرا آب را فراهم نکرده ام ؛ و به همین جهت مى ترسیدم که مورد سرزنش و ملامت حضرت قرار گیرم .
در همین افکار بودم ، که ناگهان امام علیه السلام با حالت غضب مرا صدا نمود، با خود گفتم : به خدا پناه مى برم .
و هیچ عذرى نداشتم که مثلاً بگویم فراموش کردم ؛ و به هر حال پاسخ حضرت را دادم و جلو رفتم .
چون نزدیک شدم ، فرمود: اى کافور! چرا چنین کرده اى ، آیا نمى دانستى که من براى وضوء از آب گرم استفاده نمى کنم ؛ بلکه باید آب ، عادى و سرد باشد، چرا آب را گرم کرده اى ؟!
با حالت تعجّب عرضه داشتم : اى مولا و سرورم ! به خدا قسم ، من فراموش کردم که آب در سطل بریزم و حتّى دست به سطل نزده ام .
سپس حضرت فرمود: الحمدللّه ، که خداوند متعال در هیچ حالى ما را فراموش و رها نمى کند و ما نیز سعى کرده ایم تا مستحبّات الهى را نیز انجام دهیم و در هیچ حالى آن ها را ترک نکرده ایم .(9)
آگاهى از درون اشخاص
همچنین مرحوم شیخ طوسى ، راوندى و دیگر بزرگان به نقل از اسحاق بن عبداللّه علوى حکایت کند:
روزى از روزها پدرم با عمویم با یکدیگر اختلاف کردند، درباره آن چهار روزى که در طول سال براى روزه گرفتن ، نسبت به بقیّه روزها فضیلت و اهمّیتى بیشتر دارد.
لذا براى حلّ اختلاف و گرفتن جواب صحیح تصمیم گرفتند تا به ملاقات و زیارت حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام بروند.
و در آن روزها، حضرت در محلّى - به نام صریا - نزدیک مدینه ساکن بود؛ و هنوز به شهر سامراء منتقل نشده بود.
به همین جهت ، به قصد زیارت و ملاقات آن حضرت حرکت نمودند، هنگامى که وارد منزل امام هادى علیه السلام شدند و در محضر شریفش نشستند، حضرت قبل از هر سخنى اظهار فرمود: نزد من آمده اید تا از روزهائى که در طول سال بهتر است ، در آن ها روزه گرفته شود، سؤ ال نمائید؟
عرضه داشتند: بلى ، یاابن رسول اللّه ! ما از محلّ خود فقط براى همین موضوع ، آمده ایم .
حضرت فرمود: پس بدانید که آن ها چهار روز است :
روز هفدهم ربیع الاوّل سالروز میلاد مسعود پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ، روز بیست و هفتم رجب سالروز بعثت حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، روز بیست و پنجم ذى القعده سالروز دَحْو الاْ رض ؛ و آن روزى است که زمین از زیر کعبه الهى پهن و گسترده شد - .
و روز هیجدهم ذى الحجّه سالروز غدیر خُمّ - که پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله از طرف خداوند متعال ، حضرت علىّ بن ابى طالب علیه السلام را به عنوان (امیرالمؤ منین ) و خلیفه بلافصل خویش ، منصوب و معرّفى نمود -.(10)
خبر از دگرگونى رؤ ساى حکومت
مرحوم کلینى ، طبرسى و دیگر بزرگان به نقل از خیران ساباطى حکایت کنند:
در آن ایّام و روزگارى که حضرت ابوالحسن ، امام علىّ نقىّ صلوات اللّه علیه در مدینه منوّره بود، به خدمت ایشان شرف حضور یافتم ، حضرت ضمن صحبتهائى به من فرمود: از واثق چه خبر دارى ؟
عرضه داشتم : قربان شما گردم ، ده روز قبل با او بودم و چون خواستم از او خداحافظى کنم ، مشکلى نداشت ؛ بلکه در کمال صحّت و سلامتى بود.
امام علیه السلام فرمود: ولى مردم و اهل مدینه مى گویند که واثق مرده است .
پس فهمیدم که منظور حضرت از اهل مدینه ، خودش مى باشد.
و سپس حضرت فرمود: از جعفر چه خبر دارى ؟
گفتم : در وضع بسیار بدى بود و در زندان به سر مى برد.
بعد از آن ، امام علیه السلام اظهار داشت : او از زندان آزاد شده و به منصب ریاست خواهد رسید.
و آن گاه افزود: اکنون بگو که وضع محمّد بن زیّات چگونه است ؟
عرض کردم : و امّا محمّد بن زیّات بر مسند ریاست تکیه زده و مردم حکم او را نافذ مى دانند.
حضرت فرمود: او آینده خطرناکى را در پیش دارد؛ و پس از لحظه اى سکوت ، افزود: باید مقدّرات الهى جارى گردد و چاره اى جز تسلیم در برابر آن نیست .
سپس امام هادى علیه السلام در ادامه فرمایشاتش افزود: اى خیران ساباطى ! تو را آگاه مى کنم بر این که واثق مرده است و متوکّل عبّاسى ، جعفر را جایگزین او کرده ؛ و نیز دستور قتل محمّد بن زیّات را صادر و او را کشته اند.
عرض کردم : یاابن رسول اللّه ! چند روز مى شود که این جریانات و دگرگونى ها رخ داده است که ما نسبت به آن ها بى اطّلاع مى باشیم ؟
در جواب فرمود: شش روز بعد از آن که از عراق خارج گشتى ، این وقایع رخ داده است .
خیران گوید: و چون از محضر مبارک حضرت بیرون آمدم ، بررسى و تحقیق کردم ، همان طورى که حضرت خبر داده بود، این وقایع و جریانات به وقوع پیوسته بود.(11)
نان در سفره و بلعیدن جادوگر
یکى از درباریان متوکّل - به نام زرافه - حکایت کند:
روزى درباریان متوکّل عبّاسى شخصى را از اهالى هندوستان که شعبده باز و جادوگر بود، نزد متوکّل آورده تا با بازى هاى خویش او را سرگرم کند، چون وى اهل هوى و هوس بود.
روزى از روزها متوکّل به آن شخص هندى گفت : چنانچه علىّ بن محمّد هادى (صلوات اللّه و سلامه علیه ) را در جمع عدّه اى شرمنده و خجالت زده کنى ، هزار دینار هدیه خواهى گرفت .
آن شخص شعبده باز هندى نیز درخواست متوکّل - خلیفه عبّاسى - را پذیرفت .
و آن گاه حضرت را در جمع عدّه اى

/ 0 نظر / 20 بازدید