پاسخ به شبهات وهابیت 1(سنداهل تسنن)

برای حفظ امانت باید عرض کنم ؛ این نوشته تحقیق بنده(نیمانجاری) نیست بلکه برگرفته از نرم افزار «وهابیت شناسی» کاری از مرکز مطالعات و پژوهشهای امامت و مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی میباشد.

                        پاسخ به شبهات(2)، ص: 1

                        اهل سنت اعتقاد دارند که علم غیب مختص خداوند متعال است‏

 

                        و هیچ کس از غیب خبر ندارد ولى شیعیان اعتقاد دارند که امامان آنها معرفت به غیب داشته و علم الاولین و الاخرین را دارند (کما ورد فى الکافى ص 1250 الائمه اذا شائوا ان یعلموا شیئاً اعلمهم الله ایّاه و ... هم یعلمون علم ما کان و مایکون و لا یخفى علیهم شى‏ءٌ) این در حالى است که خلقت امامان شیعه با سایر افراد فرقى ندارد و از جهت علم و ایمان با سایر مؤمنین در یک ردیف هستند و دلیلى بر فضل و معرفت به غیب آنها نداریم‏

 

جواب اجمالى:

شیعه معتقد است علم غیب بالذات که (احتیاج به تحصیل، کسب و اذن ندارد) مخصوص خداست و به نص قرآن، خداوند، علم به غیب را براى انبیاء، اوصیاء و اولیاء و محبین خود عطا فرموده است؛ در این زمینه آیات، روایات و دلایل عقلى زیاد است. مطهرون (آنهائیکه خداوند رجس و پلیدى را از آنها بدور داشته) به لوح محفوظ عالم اند و اینها اهل بیت پیامبر هستند و اهل بیت پیامبر کسى جز على و فاطمه و فرزندانش نیست.

جواب تفصیلى:

شیعه هم مثل اهل سنت معتقد است که علم غیب «بالذات» مخصوص خداوند متعال است، بحکم قرآن «و عنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الّا هو (1) کلیدهاى غیب تنها نزد خداست و جز او کسى آنها را نمى داند». و نیز بحکم قرآن، شیعه معتقد است که خداوند براى بعضى از بندگان خاص خود، علم غیب را قرار داده است، یعنى غیر از خداوند بعضى از انسان ها بالعرض و بواسطه خدا و اذن او عالم به غیب هستند. قرآن مجید مى فرماید: «عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احداً الا من ارتضى من رسول فانه یسلک من بین یدیه ومن خلفه رصداً (2) داناى غیب اوست و هیچ کس را براى اسرار غیبش آگاه نمى کند مگر رسولانى که برگزیده ...». «و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فى العلم (3) تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند». نظیر این آیات در قرآن زیاد است (4).

براى فهم دقیق قرآن باید به تمام آیات توجه کرد و آنها را در کنار هم معنى نمود و از احادیث و سنت پیامبر هم کمک گرفت. احادیث و روایات زیادى در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده که انبیاء و امامان معصوم، علم به غیب داشته اند که بعنوان نمونه، چند مورد از آنها را در خصوص علم امام على (ع) و خبرهاى ایشان از غیب، بیان مى نماییم:

1- ابن جریر طبرى، زمخشرى، فخر رازى، جلال الدین سیوطى در کتابهاى خود آورده اند؛ که شخصى از على (ع) در مورد تفسیر این آیه پرسید «هل ننبئکم بالأخسرین اعمالا (5) آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین مردم چه کسانى هستند؟» على (ع) فرمودند: «انتم یا اهل حروراء (6)» و اهل حروراء همان کسانى بودند که بعداً بر على (ع) خروج کردند و از زیان کارترین مردمان شدند.

2- ابن حجر مکى و جمعى دیگر از علماى بزرگ اهل سنت مى نویسند: على (ع) بالاى منبر بودند که از تفسیر این آیه سئوال شد «رجال صدقوا ما عاهدواالله ... (7) در میان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند». در جواب فرمودند «این آیه در حق من و عمویم حمزه و پسر عمویم عبیده بن حرث، نازل شده که آندو دعوت حق را لبیک گفتند و شهید شدند و من منتظرم که شقى ترین مردمان محاسن صورتم را به خون سرم رنگین کند و اشاره به ابن ملجم کرد و فرمود: هذا و الله قاتلى (8)».

3- على (ع) خبر از تسلط حجاج بن یوسف ثقفى بر مردم و ظلم او در کوفه و حتى از مقدار زمان حکومت اش خبر داده اند (9).

4- اصحاب على (ع) خبر دادند که لشکر خوارج از آن سوى نهروان عبور کردند، على (ع) فرمود «نه هنوز عبور نکرده اند» دوباره خبر تکرار شد على (ع) فرمود «هنوز عبور نکرده اند». جندب بن عبدالله ازدى مى گوید با خود در دلم گفتم اگر عبور کرده بودند و على (ع) اشتباه مى گفت، اولین کسى خواهم بود که وقتى نزدیک نهر رسیدم، با او بجنگم دیدم سخن غیبى على (ع) صحیح بود. على (ع) فرمود امر برایت آشکار شد اى برادر ازدى، یعنى على (ع) حتى از ضمیر و نهاد او خبر داشت (10). آنچه بیان کردیم نمونه هایى از صدها حدیث و سندى است که علماى اهل سنت آورده اند.

به یک نمونه از دلایلى که با استفاده از قرآن کریم و روایات، بر صحت علم اوصیاء الهى به غیب بیان شده است اشاره مى کنیم: «انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون (11) بدرستیکه آن قرآن کریم است که در لوح مکنون است و آن لوح مکنون را غیر از مطهرون نمى توانند لمس کنند (درک و فهم کنند)». لوح مکنون همان لوح محفوظ است که در آنجا علم غیب است. و مطهرون و پاکانى که صلاحیت درک لوح محفوظ را دارند، همان کسانى هستند که قرآن مجید فرموده «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً (12)» طبق روایات شیعه و اهل سنت، اهل بیت پیامبر (ص)، على (ع)، فاطمه (س) و فرزندان آنها هستند (13).

همچنین قرآن مجید، علم به لوح محفوظ را براى یکى از همراهان حضرت سلیمان (آصف بن برخیا) ثابت مى داند «قال الذى عنده علم من الکتاب انا آتیک به ... (14) کسى که دانشى از کتاب داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنى آن را نزد تو خواهم».

اینکه در شبهه گفته شد که: امامان با بقیه ى افراد فرقى ندارند با مراجعه به احادیث و روایاتى که در کتابهاى حدیثى علماى اهل سنت و شیعه، در باب مناقب و فضایل حضرت على (ع) و ائمه اطهار (علیهم السلام) آمده است، فرق بین امامان و دیگر انسانها روشن مى شود. گذشته از وحى و روایات؛ علماى مسلمان در علم فلسفه و عرفان ثابت کرده اند که انسانهاى عادى هرگاه به وظایف شرعى خود عمل کرده و با هواى نفس و شهوات مخالفت نموده و راه سیر و سلوک را طى کنند، از عالَم غیب، قابلیت دریافت اخبار غیبى را پیدا مى کنند که قرآن مجید فرموده «اتّقوا الله و یعلمکم الله (15) تقوا پیشه کنید، خداوند به شما تعلیم مى دهد». چنانکه یکى از راه هاى معرفت و شناخت را راه الهام و اشراق معرفى کرده اند (16)، حتى امروزه فلاسفه غرب هم الهام و آگاهى هاى غیبى را تأیید کرده اند (17).

پس اینکه عده اى از خواص و اولیاء الله، آگاه به اسرار و غیب باشد، هیچ گونه بعدى نداشته، بلکه با تصریح آیات قرآن و روایات معتبر، آگاهى از غیب امرى است که به اذن خداوند متعال به اولیائش داده مى شود.

والسلام‏

--------------------------------------------------------------------------------

1- انعام/ 59.

2- جن/ 27.

3- آل عمران/ 7.

4- و ما کان الله لیطلعکم على الغیب و لکن الله یجتبى من رسله ... آل عمران/ 179. و علمناه من لدنا علماً ... کهف/ 64.

5- کهف/ 103.

6- سید مرتضى فیروز آبادى- فضایل الخمسه من صحاح السته- موسسه اعلمى بیروت جلد 2 ص 454 به نقل از تفسیر طبرى جلد 6 ص 27 و کشاف زمخشرى و درالمنثور سیوطى.

زمخشرى، انکشاف، ادب الحوزه، ج 2، ص 749، ذیل آیه 103 سوره کهف.

فخررازى، تفسیر کبیر، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 140، ج 21، ص 148 ذیل آیه 103 سوره کهف.

7- احزاب/ 23.

8- احمد بن حجر مکى- الصواعق المحرقه- تعلیقه عبدالوهاب- مکتبه قاهره على یوسف سلیمان ص 134 و ص 135.

9- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، اسماعیلیان، چاپ اول، ج 2، ص 289، باب معرفت على (ع) به اخبار غیبى.

10- ابى بکر احمد بن على خطیب بغدادى- تاریخ بغداد- مکتبه السلفیه- مدینه جلد 7 ص 249.

11- همان ص 4.

12- احزاب/ 33.

13- زمخشرى، کشاف، همان، ج 1، ص 369، ذیل آیه مباهله.

محمد بن عیسى بن سوره، الجامع الصحیح بیروت، دار احیاء التراث العربى، ج 5، ص 663.

ابى عبدالله حاکم نیشاپورى- المستدرک على الصحیحین- دار المعرفه بیروت- جلد 3 ص 146 و 148 ایضاً عبدالرحمن جلال الدین سیوطى الدر امنشور- دار الفکر بیروت چاپ اول جلد 6 ص 605 و 606.

14- نمل/ 40.

15- بقره/ 282.

16- بو على سینا- الاشارات و التنبیهات شرح شرح قطب الدین رازى- مطبعه حیدرى تهران جلد 3 ص 8 ایضاً فخر الدین رازى- المطالب العالیه- نشر شریف رضى- بیروت چاپ اول جلد 8 صفحات 139 به بعد.

17- مانند الکسین کارل و برگسن به منشور جاوید- آیه الله سبحانى چاپ اول چاپخانه مهر جلد 8 ص 298 به بعد مراجعه شود.

                        پاسخ به شبهات(2)، ص: 2

                        ابن تیمیّه قائل است که «حدیث شریف ثقلین» آن‏گونه که شیعه آن‏را نقل مى‏کند صحیح نیست‏

 

                        بلکه متن دقیق و صحیح حدیث شریف ثقلین این‏گونه است «انا تارک فیکم الثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدى و النور، فخذو بکتاب الله و استمسکوا به فحث على کتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتى اذکرکم الله فى اهل بیتى، اذکرکم الله فى اهل بیتى اذکرکم الله فى اهل بیتى» صحیح مسلم، 4/ 873

 

جواب تفصیلى:

براى روشن شدن جواب نکاتى تحت عنوان مقدّمه بیان مى‏شود:

1- جایگاه حدیث ثقلین: حدیث ثقلین از احادیث متواتره اسلامى است که علماء و دانشمندان آن را از پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- نقل کرده‏اند، مراجعه به اسناد و روایات این حدیث، صدور حدیث را از پیامبر- صلّى الله علیه و آله- قطعى مى‏سازد و هیچ فرد دیر باور هم، نمى‏تواند در صحّت و استوارى آن شک و تردید نماید، (1) و این حدیث را پیامبر- صلّى الله علیه و آله- فقط یکبار نگفته، بلکه بارها و در موارد مختلفى بیان نموده است (2) که در منابع اهل سنّت و شیعیان نقل شده است.

2- ابن تیمیّه کیست: ابوالعباس احمدبن عبدالحلیم معروف به «ابن تیمیّه» از علماى حنبلى است که در سال 728 در زندان شام درگذشت. (3) که از چند جهت، کلام و نقل او قابل اعتبار نیست: 1- چون در زمان پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- نبوده تا بتواند از پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- حدیث نقل کند. 2- او حتّى در نزد علماى اهل سنّت هم اعتبار و جایگاهى ندارد، و ائمه چهارگانه اهل سنّت او را کافر مى‏دانند. (4) 3- عناد و دشمنى سرسختى با ائمه اطهار- علیهم السّلام- و شیعه دارد. 4- سند محمّد بن مسلم، قرائنى در خود روایت دارد که مى‏رساند جعلى و نادرست مى‏باشد که بعداً بیان مى‏شود.

3- نکات مهمّى که از حدیث ثقلین استفاده مى‏شود: این حدیث شریف خطوط مهمّى را در بردارد که به طور فشرده به قسمتى از آن اشاره مى‏شود:

1- قرآن و اهلبیت- علیهم السّلام- همیشه همراه یکدیگرند و جدایى ناپذیرند.

2- پیروى اهلبیت- علیهم السّلام- مثل قرآن، بدون قید و شرط واجب مى‏باشد.

3- با توجّه به دو نکته قبلى، عصمت اهلبیت علیهم السلام به خوبى اثبات مى‏شود.

4- در هر عصر و زمان، باید فردى یا افرادى از اهلبیت- علیهم السّلام- در کنار قرآن باشند.

5- جدایى و یا پیشى گرفتن از اهلبیت علیهم السلام مایه گمراهى است.

6- آن‏ها از همه افضل و اعلم و برترند. (5)

اشکلات نقل ابن تیمیه از مسلم؛

اوّلًا: در این نقل قرائنى داریم که مى‏رساند این نقل درست نیست. چون که جمله «نساؤه من اهل بیته» در پایان این روایت آمده است زیدبن ارقم مى‏گوید: اهل بیت علاوه بر زنها، شامل آل على علیه السلام و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس (6) مى‏شود. با این‏که فخر رازى بعد از تطبیق اهل بیت بر خمسه طیبّه- علیهم السّلام- در آیه‏ى مباهله، مى‏گوید: «و بدان که صحت این روایت بین اهل تفسیر و حدیث متفق علیه است و همه صحّت آن‏را پذیرفته‏اند». (7) خود صحیح مسلم هم این روایت را نقل نموده است که مراد از اهل‏بیت، خمسه طیّبه علیهم السلام مى‏باشد. (8) پس ذیل روایت مذکور در شبهه، دلیل بر عدم صحت آن است.

ثانیاً: بر فرض که تنها طریق صحیح حدیث شریف ثقلین، همان باشد که ابن تیمیّه گفته است، باز هم تا حدودى مدعاى شیعیان را ثابت مى‏کند، و مى‏رساند که به‏هرحال دو ثقل اکبر جا مانده از پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- قرآن و اهلبیت (ولو به معناى وسیع آن) مى‏باشد و اتفاقاً در مورد اهل بیت سه بار تأکید مى‏کند که «خدا را بیاد شما مى‏اندازم در مورد اهل بیتم». هر چند جملات لن یفترقا را ندارد، اى کاش ابن تیمیّه و وهابى‏ها به همین مضمون عمل مى‏کردند، و این همه مضامین قرآن را که درباره شفاعت، وسیله تحصیل نمودن براى قرب به خداوند متعال، متوسل شدن به پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- براى است استغفار و نفى تجسیم، زیر پا قرار نمى‏دادند، و اى کاش به تأکید حدیث توجّه مى‏کردند که سه بار درباره اهلبیت تأکید نموده است و این همه بى‏حرمتى‏ها به اهلبیت و قبور آن‏ها در بقیع و کربلا و ... روا نمى‏داشتند. (9)

ثالثاً: محدّثین دیگرى از اهل سنّت حدیث ثقلین را به‏گونه‏اى که شیعه نقل نموده است، نقل کرده‏اند، که ما به یک نمونه اشاره و بقیّه را به مراجع مربوطه ارجاع مى‏دهیم ترمذى در صحیحش با سندى منتهى به همان زیدبن ارقم که ناقل روایت مذکور در شبهه است، چنین نقل مى‏کند (10) که پیامبر اسلام- صلى الله علیه و آله- فرمود «یا ایها الناس انى قد ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتى اهل بیتى» اى مردم بیدار باشید که من در بین شما چیزى را باقى گذاشتم که اگر آن‏را بگیرید و بدان تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد، آن کتاب خدا و خانواده من اهلبیت من هستند. مرحوم سلطان الواعظین حدود چهل طریق از علماى عامّه را نام مى‏برد که حدیث را به این صورت نقل کرده‏اند «انى تارک فیکم الثقلین کتاب‏الله و عترتى اهل بیتى لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض من توسل (اوتمسک) بهما فقد نجى و من تخلّف عنهما فقد هلک ... ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا ابداً» (11) آیا مى‏شود چشم‏ها را بست و گفت نقل دقیق همان است که ابن تیمیّه مى‏گوید با این‏که این همه از علماى عامّه برخلاف ایشان و موافق با شیعه نقل نموده‏اند؟

رابعاً: این که اگر در نقل حرفى از شخصیتى، خلافى صورت بگیرد و بر فرض آن شخصیّت هم از دنیا رفته باشد، باید برویم درب خانه اهل بیت و بستگان او زانو بزنیم و بپرسیم که حقیقت آن حرف چه بوده است؟ «اهل البیت ادرى ما فى البیت» وقتى مى‏رویم در خانه اهل بیت پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- همان اهلبیتى که فخر رازى اتّفاق اهل تفسیر و حدیث را بر آن مدّعى شده است، (که قبلًا نقل نمودیم) مى‏گویند: پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- جدّ ما چنین فرمودند «انى مخّلف (در بعضى تارکٌ دارد) فیکم الثقلّین کتاب الله و عترتى اهلبیتى لن تضلّوا (ما تمسکتم بهما) (12)» به عبارت‏هاى دیگرى که مقدارى با این تفاوت دارد نیز نقل شده است. (13)

نتیجه این شد که:

اوّلًا: خود ابن تیمیه در زمان پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- حضور نداشته تا بتواند مستقیم حدیث نقل کند و بگوید نقل شیعیان صحیح نیست، بلکه هم او و هم شیعیان باید با واسطه نقل کنند و آن واسطه‏ها را باید بررسى نمود. ثانیاً: در خود روایت قرائنى داریم که مى‏رساند این نقل در شبهه و سخن ابن تیمیّه صحیح نمى‏باشد و ثالثاً: همین متن مورد تأیید ابن تیمیّه هم تا حدودى مدّعاى شیعیان را ثابت مى‏کند، مخصوصاً که سه بار درباره اهلبیت تأکید و سفارش نموده است، آیا خود ابن تیمیّه به این سفارشات عمل کرده و یا وهابى‏ها به آن عمل نموده‏اند؟ و یا برعکس قبور ائمه اطهار- علیهم السّلام- را تخریب نموده‏اند. رابعاً: اکثر محدّثین اهل سنّت شبیه آن‏چه را که شیعیان نقل نموده‏اند، نقل کرده‏اند، و خامساً: بر فرض این که اختلافى در نقل کلام پیامبر اکرم- صلّى الله علیه و آله- وجود داشته باشد، باید از اهلبیت او سئوال کنیم که «أدرى ما فى البیت» مى‏باشند و اهلبیت هم برخلاف نقل ابن تیمیّه نقل کرده‏اند.

مدارک حدیث ثقلین:

مرحوم سلطان الواعظین شیرازى، چهل طریق را از علماى عامّه نام مى‏برد که حدیث ثقلین را نقل کرده‏اند. (14) و هم‏چنین سیّد هاشم بحرینى در غایته المرام به سى و نه طریق از علماى عامّه و 82 طریق از علماى شیعه، حدیث مذکور را نقل نموده است. (15) اخیراً از طرف دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیّه رساله‏اى پیرامون اسناد و متون حدیث ثقلین، منتشر گردید، که حاکى از آن است که اساتید عصر و پایه‏گذاران دارالتقریب، همگى به صحّت و تواتر حدیث، ایمان راسخ دارند. در این رساله، این حدیث از مدارک زیر نقل شده است صحیح مسلم، ج 7، ص 122، سنن ترمذى، ج 2، ص 307، سنن دارمى، ج 2، ص 432، مسند احمد، ج 3، ص 14، 17، 26، ... خصائص العلوى نسائى، ص 30، مستدرک حاکم، ج 3، طبقات محمدبن سعد زهرى و ده‏ها کتاب دیگر که نقل همه آن‏ها باعث طولانى شدن جواب مى‏شود. (16)

و هم‏چنین در پیام قرآن به 22 طریق اشاره شده است. (17)

 «والسّلام»

--------------------------------------------------------------------------------

 (1)- ر. ک: آیت الله جعفر سبحانى، پیشوائى از نظر اسلام، (قم، انتشارات مکتب اسلام، 1374)، ص 203.

 (2)- ر. ک: آیت الله مکارم شیرازى و جمعى از دانشمندان، پیام قرآن (قم، انتشارات نسل جوان)، ج 9، ص 62.

 (3)- ر. ک: استاد جعفر سبحانى، آئین وهابیّت، (قم، انتشارات اسلامى، پنجم، 1372)، ص 33.

 (4)- ر. ک: ابن حجر عسقلانى، الدرالکافه، (طبع بیروت) ص 145 و ر. ک: مخالفه الوهابیّه للقرآن و السنه، عمر عبدالسلام، (بیروت دارالهدایه، اوّل، 1416 ه-) ص 11.

 (5)- پیام قرآن، (پیشین)، ج 9، ص 77- 76.

 (6)- ابوالحسین مسلم بن حجّاج القشیرى، صحیح مسلم بشرح النووى، (بیروت، دارالفکر، 1401) ج 15، ص 179.

 (7)- فخر رازى، التفسیر الکبیر، (بیروت، دار احیاء التراث العربى)، ج 8، ص 80.

 (8). صحیح مسلم بشرح النورى (پیشین) ج 15، ص 514 و هم‏چنین دیگر محدثین عامه همچون حاکم در مستدرک و ... نقل نموده‏اند.

 (9)- ر. ک: استاد جعفر سبحانى، آئین وهابیت، (پیشین)، تمام کتاب.

 (10)- محمدبن عیسى ترمذى، صحیح ترمذى، (مطبعه بولاق 1292) ج 2، ص 308.

 (11)- سلطان الواعظین شیرازى، شبهاى پیشاور، (تهران، دارالکتب الاسلامیّه، سى و هفتم، 1376) ص 226- 224؛ و ر. ک: خطبه خوارزمى، مناقب خوارزمى با مقدمه محمدرضا موسوى خراسان، (تهران، مکتبه، نینوى الحدیثه) ص 224- 222.

 (12)- محمّد بین الحسن الحرّ العاملى، اثبات الهداه (قم، مطبعه العلمیه)، ج 1، ص 562.

 (13)- ر. ک: همان مدرک، ج 1، ص 568 و ج 1، ص 571 و ج 1، ص 693 و ج 1، ص 529 و ر. ک: محمدبن بابویه الصدوق القمى- معانى الاخبار (تهران، مطبعه الحیدرى، مکتبه الصدق) 90.

 (14)- ر. ک: سلطان الواعظین شیرازى، شبهاى پیشاور، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، سى و هفتم 1376)، ص 225.

 (15)- آیه الله جعفر سبحانى، پیشوائى از نظر اسلام، (قم، مکتب اسلام 1374)، ص 203.

 (16)- ر. ک: همان، ص 206- 204.

 (17)- پیام قرآن، (پیشین)، ج 9، ص 71- 62.

                        پاسخ به شبهات(2)، ص: 3

                        قال الله تبارک و تعالى: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون.

 

                        شیعیان به آیه فوق راجع به شأن و منزلت على ابن ابیطالب و اثبات ولایت و امامت آن حضرت با توجه به وجود قرائن و ادله متقن عقلى و نقلى ا ستناد مى کنند.

 

                        اشکالات پیرامون استناد شیعیان:

 

                        1- عدم صحت استشهاد به این آیات در اثبات منزلت و امامت على ابن ابیطالب، به خاطر عدم مطابقت از حیث مفرد و جمع، چرا که على یک نفر است و آیه فرموده: «الذین».

 

                        2- در حقیقت آیه اشاره به جمعى از مؤمنین دارد که چنین خصلتى (یقیمون الصلوه و ...) را داشته اند.

 

                        3- اگر اطلاق لفظ جمع بر واحد، براى ترغیب دیگران باشد، ادعاى اختصاص على به صفت ذکر شده، صحیح نیست.

 

                        4- اگر اطلاق لفظ جمع براى على، به خاطر منزلت والاى او باشد، لازمه اش والاتر بودن شأن على از مقام پیامبر اکرم است، چرا که در قرآن همواره براى پیامبر، مطابقت صیغه لحاظ شده است؟

 

جواب:

مقدمه:

1- براى فهم آیه اى از قرآن، علاوه بر قرائن داخلى خود آیه، به شأن نزول و قرائن عقلى نیز باید توجه شود.

2- حدود بیست مورد در قرآن داریم که لفظ جمع آمده و مراد از آن یک نفر است بعنوان نمونه: 1- «قالوا انّ الله فقیرٌ (1)». 2- «منهم الذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن (2)» که مراد الذین یؤذون، (اذیت مى کنند) و یقولون (مى گویند) عتاب بن قشیر است. 3- «الذین یأکلون اموال الیتامى ظلماً انما یأکلون فى بطونهم ناراً (3)» که مراد از الذین (کسانیکه) و یأکلون (مى خورند) در دو مورد موثد بن زید غطفانى است. 4- «ان الذین یتلون کتاب الله و اقاموا الصلوه و انفقوا (4)» مرا

/ 0 نظر / 15 بازدید