تاریخچه وهابیت(سند اهل تسنن)

  

برای حفظ امانت باید عرض کنم ؛ این نوشته تحقیق بنده(نیمانجاری) نیست بلکه برگرفته از نرم افزار «وهابیت شناسی» کاری از مرکز مطالعات و پژوهشهای امامت و مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی میباشد.

                        تاریخچه وهابیت، ص: 1

                        ریشه‏هاى وهّابیّت در قرون اولیه اسلامى‏

 

اگر امروز مى‏بینیم که یکى از شاخص‏ترین مبانى اعتقادى وهّابیّت حرمت زیارت قبر پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏وآله و ائمه اطهار علیهم‏السلام مى‏باشد، با نگاهى به گذشته درمى‏یابیم که این موضوع یک پدیده جدیدى نیست؛ بلکه این تفکر انحرافى مخالف اسلام اصیل و سیره مسلمانان، در تاریخ سابقه داشته که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏کنم:

                        معاویه بن ابو سفیان متوفاى 60:

 

در ملاقاتى که مغیره بن شعبه با معاویه داشت، به وى گفت: بنى هاشم دیگر اقتدار خود را از دست داده و از ناحیه آنان خطرى حکومت تو را تهدید نمى‏کند، چه بهتر که نسبت به آنان سخت‏گیرى نکنى و آنان را مورد بذل و محبت قرار دهى.

معاویه پاسخ داد:

ابوبکر، عمر و عثمان آمدند و رفتند و از آنان جز نامى نمانده است ولى هر روز پنج مرتبه فریاد «أشهد أن محمدا رسول اللّه» به گوش‏

مى‏رسد، «فأىّ عمل یبقى مع هذا لا أم لک!؟ لا واللّه إلا دفنا دفنا»؛ با این وضع دیگر چه چیزى براى ما بنى امیّه باقى مانده است به خدا سوگند تا نام پیامبر را دفن نکنم و از زبان‏ها نیندازم، آرام نخواهم گرفت (1). روزى معاویه همین که صداى مؤذن را که شهادت به رسالت پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏وآله مى‏داد شنید، به صورت اعتراض گفت:

للّه أبوک یا ابن عبد اللّه، لقد کنت عالى الهمه، ما رضیت لنفسک إلا أن یقرن إسمک باسم ربّ العالمین (2)؛ اى فرزند عبد اللّه، همّت بلندى داشتى، از کمتر از این که نامت کنار نام خدا بیاید، رضایت ندادى.

از این رو بود که محمد رشید رضا از علماى بزرگ اهل سنّت، مى‏نویسد:

یکى از دانشمندان بزرگ غربى گفته بود که: «شایسته است که ما مجسمه معاویه را از طلا بسازیم و در میدان پایتخت کشور قرار دهیم.» از وى علت این سخن را پرسیدند، پاسخ داد: لأنّه هو الذى حوّل نظام الحکم الإسلامى عن قاعدته الدیمقراطیّه إلى عصبیّه الغلب، ولو لا ذلک لعمّ الإسلام العالم کلّه، ولکنّا نحن الألمان وسائر شعوب أروبه عربا مسلمین (3)؛ زیرا معاویه بود که سیستم حکومت اسلامى را از نظام دموکراسى به نظام استبدادى تبدیل کرد؛ اگر معاویه این کار را نکرده بود اسلام سراسر جهان را فرا گرفته بود و مردم آلمان و سایر کشورهاى اروپایى همه مسلمان عربى بودیم.

                        مروان بن حکم متوفاى 61:

 

حاکم نیشابورى و احمد بن حنبل نقل مى‏کنند:

مروان، در مسجد نبوى، ابو ایوب انصارى، صحابه پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏وآله را مى‏بیند که روى قبر حضرت نشسته و با ایشان راز دل مى‏گوید و اظهار عشق و ارادت مى‏کند، گردن او را گرفت و گفت: أتدرى ما تصنع؟؛ مى‏فهمى دارى چه کار مى‏کنى؟

ابو ایّوب انصارى به او جواب مى‏دهد: «جئت رسول اللّه (صلى‏الله‏علیه‏وآله) ولم آت الحجر، سمعت رسول اللّه (صلى‏الله‏علیه‏وآله) یقول: لا تبکوا على الدین إذا ولیه أهله، ولکن ابکوا علیه إذا ولیه غیر أهله (4)؛ اینجا براى زیارت پیامبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله) آمده‏ام، براى دیدار خاک و سنگ نیامده‏ام.

از پیامبر گرامى (صلى‏الله‏علیه‏وآله) شنیدم که مى‏فرمود: زمانى که انسان‏هاى شایسته، در مسند حکومت نشستند، غصه ندارد؛ غصه و گریه روزى است که مثل تو نااهلى در مسند قدرت قرار گرفته باشد.

                        حجاج بن یوسف متوفاى 95:

 

ابن ابى الحدید معتزلى شافعى (5) متوفاى 655، مى‏نویسد: حجاج بن یوسف ثقفى وقتى به مدینه آمد و مشاهده کرد که مردم اطراف قبر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله پروانه‏وار مى‏چرخند، گفت: تبّا لهم! إنّما یطوفون بأعواد ورمه بالیه، هَلّا طافوا بقصر أمیر الموءمنین عبدالملک؟ ألا یعلمون أنّ خلیفه المرء خیر من رسوله (6)؛ مرگ بر این‏ها که بر اطراف استخوان‏هاى پوسیده پیامبر مى‏چرخند- نستجیر باللّه- چرا این‏ها نمى‏روند اطراف قصر عبدالملک بگردند، مگر نمى‏دانند که عبدالملک خلیفه خدا هست و بهتر از رسول و فرستاده خدا است.

مبرد، از پیشوایان ادبیات عرب متوفاى 286، مى‏نویسد:

إنّ ذلک ممّا کفّرت به الفقهاء الحجاج، وأنّه إنّما قال ذلک والناس یطوفون بالقبر؛ (7) از این رو، فقهاء حجاج را کافر مى‏دانند، زیرا این سخن را در حالى گفت: که مردم مشغول طواف قبر پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏وآله بودند.

                        بَرْبَهارى متوفاى 329:

 

حسن بن على بَرْبَهارى، عالم معروف حنبلى زیارت قبور، نوحه‏گرى و

مرثیه‏خوانى بر امام حسین علیه‏السلام را براى اولین بار منع کرد و زیارت حضرت را قدغن ساخت و دستور کشتن نوحه خوانان را صادر کرد (8).

                        ابن بَطَّه متوفاى 387:

 

عبیداللّه بن محمد بن حمدان عکبرى، معروف به ابن بَطَّه، از فقهاى حنبلى است. بنا به نقل ابن تیمیّه، وى زیارت و شفاعت پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) را انکار کرد و معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) سفر معصیت مى‏باشد و باید نماز را در این سفر تمام خواند (9).

                        ابن تیمیه متوفاى 728:

 

تقى الدین احمد بن عبد الحلیم بن تیمیه، نظریّه پرداز وهّابیّت در قرن هشتم، همین حرف‏ها را با اسلوب جدید مطرح کرد و موجب تفرقه شدید میان امّت اسلامى گردید.

                        محمّد بن عبد الوهاب متوفاى 1205:

 

محمّد بن عبد الوهاب، بنیانگذار و رهبر وهّابیّت در قرن دوازدهم هجرى با همکارى تنگاتنگ «محمّد بن سعود» جدّ اعلاى فهد و با استفاده از مستشاران نظامى انگلیسى در منطقه نجد و دِرعیّه عربستان، همان افکار ابن‏تیمیه یا به تعبیر خیلى رساتر، افکار بنى‏امیّه را نشر داد.

1. موفقیات زبیر بن بکار، ص 576؛ مروج الذهب، ج 3، ص 454، شرح حوادث سال 212؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 5، ص 130 و النصائح الکافیه، ص 124

2. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 10، ص 101

3. تفسیر المنار، ج 11، ص 260؛ الوحى المحمدى، ص 232، محمود أبو ریه، ص 185 و مع رجال الفکر، ج 1، ص 299

4. مستدرک على الصحیحین، ج 4، ص 515؛ مسند أحمد، ج 5، ص 22؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 57، ص 249، و مجمع الزوائد، ج 5، ص 245.

5. جهت آگاهى از مذهب ابن ابى الحدید رجوع شود به کتاب: وفیات الأعیان ابن خلکان، ج 7، ص 342 و فوات الوفیات ابن شاکر، ج 2، ص 259.

6. شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 242، النصائح الکافیه، ص 106.

7. الکامل فى‏اللغه والأدب، ج 1، ص 222 چاپ نهضت مصر.

8. نشوار المحاضره، ج 2، ص 134.

9. الردّ على الاخنایى ابن تیمیه، ص 27 و شفاء السقام سبکى، ص 263.

                        تاریخچه وهابیت، ص: 2

                        ابن تیمیّه، نظریّه پرداز

 

ابوالعباس احمد بن عبدالحیلم حرّانى از علماى حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است که عقاید وى مخالف افکار مذهبى معاصر خود بود. وى تکفیر شد و مدّتى نیز زندانى و تحت آزار مغولان بود و در نهایت از شام به قاهره گریخت؛ در سال 712 هجرى قمرى، دوباره به دمشق بازگشت و در سال 728 نیز درگذشت.

در منابع شیعه امامیّه، ابن تیمیّه این گونه معرّفى شده است: احمد بن تیمیّه (728- 661 ق) فقیه، محدّث و متکلّم حنبلى است. وى متولّد سال 661 ق. در حران (سوریّه) مى باشد و در ایّام حمله مغولان مقیم دمشق شد. او داراى تألیفات بسیارى بالغ بر سیصد جلد است. ابن تیمیّه بر کلیّه مذاهب اسلامى انتقاد داشت و کتبى علیه این مذاهب نوشت. در عین حال مورد احترام عامه بود. ناصر خلیفه فاطمى وى را به زندان انداخت با پا در میانى مادرش آزاد شد. او قائل به تجسم و تشبیه بود. علماء عامه علیه او اظهار نظر کرده اند و کتبى بر رد عقاید وى نوشته اند. برخى ابن تیمیّه را بدعت گذار و برخى دیگر کافر دانسته اند. آثار و عقاید او در شام و اطراف ممنوع اعلام گردید و خلیفه وقت دستور داد هر کس بر این عقاید باشد، مال و جانش مباح است. از عقایدى که به وى نسبت داده اند این است که وى تمام عقاید مسلمانان را زیر سؤ ال برده و آنان را در پرستش متولیان رسمى مذاهب به یهود ونصارى تشبیه کرده که احبار و رهبان خود را مى پرستند گویند عقاید و آثار او در تجسم و تشبیه خداوند است به اصحاب سقیفه توهین روا داشته، مردم را از زیارت قبر رسول الله باز داشته و آن را نوعى شرک تلقى کرده است. عقاید و آراء او بر خلاف عقاید عامه مسلمانان است، لذا کلیه فقهاى رسمى علیه او هماهنگ عمل کردند و به زندانش انداختند.

انتشار افکار باطل ابن تیمیّه در دمشق و اطراف آن غوغایى به پا کرد، گروهى از فقهاء علیه او قیام کرده و از جلال الدین حنفى قاضى وقت محاکمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزید.

ابن تیمیّه همواره با آراء خلاف خود افکار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جریحه دار مى کرد، تا اینکه هشتم رجب سال 705 ه-. ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و کتاب الواسطیّه ى وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با کمال الدین زملکانى و اثبات انحراف فکرى و عقیدتى ابن تیمیّه او را به مصر تبعید کردند.

در آنجا نیز بخاطر نشر اندیشه هاى انحرافى توسّط ابن محلوف مالکى قاضى وقت به زندان محکوم گشت، و سپس در 23 ربیع الأوّل سال 707 ه-. ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقاید باطلش، قاضى بدر الدین وى را محاکمه کرد و احساس نمود که وى در قضیّه توسل به پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعایت نمى کند، بنابر این او را روانه زندان کرد.

عاقبت در سال 708 ه- ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّالیّت مجدّد وى باعث شد که آخر ماه صفر سال 709 ه- ق، به اسکندریّه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.

                        تاریخچه وهابیت، ص: 3

                        برخى دیگر از انتقادات بزرگان اهل سنّت از ابن تیمیّه‏

 

                        انتقاد تند ذهبى از ابن تیمیّه‏

 

 «ذهبى» دانشمند بلندآوازه عصر «ابن تیمیّه» در نامه اى خطاب به وى مى نویسد:

یا خیبه! من اتّبعک فإنّه معرض للزندقه والإنحلال .. فهل معظم أتباعک إلّا قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامىّ، کذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قوىّ المکر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنى ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... إلى متى تمدح کلامک بکیفیّه لا تمدح بها واللّه أحادیث الصحیحین، یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منک، بل فى کلّ وقت تغیر علیها بالتضعیف والإهدار أو بالتأویل والإنکار، أما آن لک أن ترعوى؟ أما حان لک أن تتوب وتُنیب؟ أما أنت فى عشر السبعین وقد قرب الرحیل، بلى واللّه ما أذکر أنّک تذکر الموت، بل تزدرى بمن یذکر الموت، فما أظنّک تقبل على قولى وتصغى إلى وعظى، فإذا کان هذا حالک عندى وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فکیف حالک عند أعدائک، وأعداؤک واللّه فیهم صلحاء وعقلاء وفضلاء کما أنّ أولیاءک فیهم فجره کذبه جهله (1)

اى بى چاره، آنان که از تو متابعت مى کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودى قرار دارند، نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغگو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکّار، خشک، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان کن، و با مقیاس عدالت بسنج.

تا کى سخنان نا شایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخارى، و صحیح مسلم مى شمارى؟ اى کاش احادیث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضى اوقات آنها را تضعیف کرده و بى ارزش مى کنى و یا توجیه نموده و انکار مى کنى!

آیا وقت آن نرسیده است که از جهل و نادانى دست بردارى و توبه کنى؟ بدان که مرگت نزدیک شده است، بخدا قسم گمان نمى کنم تو به یاد مرگ باشى، بلکه کسانى را که به یاد مرگ هستند تحقیر مى کنى! ... تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد مى کنى پس با دشمنانت چه خواهى کرد.

به خدا سوگند درمیان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان که در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بى عار زیاد به چشم مى خورند.

1. الإعلان بالتوبیخ: 77. تکمله السیف الصقیل، ردّ ابن زفیل: 218.

                        تاریخچه وهابیت، ص: 4

                        حجر عسقلانى و نسبت نفاق به ابن تیمیّه:

 

و إفترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلى التّجسیم، لما ذکر فى العقیده الحمویّه والواسطیّه وغیرهما من ذلک کقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّه للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته.

- إلى أن قال-: ومنهم من ینسبه إلى الزندقه، لقوله: النبىّ (صلّى اللّه علیه وسلّم) لا یستغاث به، وأنّ فى ذلک تنقیصاً و منعاً من تعظیم النبىّ (صلّى اللّه علیه وسلّم)

- إلى أن قال-: ومنهم من ینسبه إلى النفاق، لقوله فى علىّ ما تقدّم- أى أنّه أخطأ فى سبعه عشر شیئاً- ولقوله: إنّه- أى علىّ- کان مخذولًا حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافه مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للرئاسه لا للدیانه، ولقوله: إنّه کان یحبّ الرئاسه، ولقوله: أسلم أبو بکر شیخاً یدرى ما یقول، وعلىّ أسلم صبیّاً، والصبىّ لا یصحّ إسلامه، وبکلامه فى قصّه خطبه بنت أبى جهل ... فإنّه شنع فى ذلک، فألزموه بالنفاق، لقوله صلّى اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضک إلّا منافق» (1)

بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریّه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند که وى قائل به تجسیم است، زیرا او در کتاب «العقیده الحمویّه» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر کرده است. و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)، که این نیز تنقیص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آید، وى را زندیق و بى دین دانسته اند.

و بعضى بجهت سخنان زشتى که در باره امیر مؤمنان (علیه السلام) بیان داشته وى را منافق دانسته اند.

چون وى گفته است: على بن أبى طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولى کسى او را یارى نکرد، جنگهاى او براى دیانت خواهى نبود، بلکه براى ریاست طلبى بود، اسلام ابوبکر، از اسلام على که در دوران طفولیّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بشمار مى رود.

تمامى این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) به على (علیه السلام) فرموده است: جز منافق کسى تو را دشمن نمى دارد.

1. الدرر الکامنه فى أعیان المائه الثامنه: 1/ 155

                        تاریخچه وهابیت، ص: 5

                        سُبْکى، ابن تیمیّه را بدعت گذار مى داند

 

سُبکى متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه» مى نویسد:

لمّا أحدث ابن تیمیّه ما أحدث فى أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأرکان والمعاقد، بعد أن کان مستتراً بتبعیّه الکتاب والسنّه، مظهراً أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّه، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعه المسلمین بمخالفه الإجماع، وقال بما یقتضى الجسمیّه والترکیب فى الذات المقدّسه، وأنّ الافتقار إلى الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم یدخل فى فرقه من الفرق الثلاثه والسبعین التى افترقت علیها الأمّه، ولا وقفت به مع أمّه من الأمم همّه» (1)

او در پوشش پیروى از کتاب و سنّت، در عقاید اسلامى بدعت گذاشت، و ارکان اسلام را درهم شکست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنى گفت که لازمه آن جسمانى بودن خدا و مرکّب بودن ذات اوست، تا آنجا که ازلى بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتى از 73 فرقه نیز بیرون رفت.

1. الدرّه المضیئه: 5.

                        تاریخچه وهابیت، ص: 6

                        ابن حجر مکّى، ابن تیمیّه را گمراه و گمراه گر مى شمارد:

 

 «ابن حجر مکّى» از دانشمندان بزرگ اهل سنّت و مورد قبول وهّابیّت در باره «ابن تیمیّه» مى نویسد:

ابن تیمیّه عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلک صرّح الأئمّه الذین بیّنوا فساد أحواله وکذب أقواله ... وأهل عصرهم وغیرهم من الشافعیّه والمالکیّه والحنفیّه، ولم یقتصر اعتراضه على متأخّرى الصوفیّه، بل اعترض على مثل عمر بن الخطّاب وعلىّ بن أبى طالب رضى اللّه عنهما.

والحاصل أنّه لا یقام لکلامه وزن بل یرمى فى کلّ وعر وحزن، ویعتقد فیه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله، و أجارنا من مثل طریقته» (1)

خدا اورا خوار و گمراه و کور و کر کرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وى از شافعیها، و مالکیها، و حنفیها، بر فساد افکار واقوال او تصریح دارند، اعتراض وى حتى عمر بن خطاب و على بن أبى طالب (علیه السلام) را نیز در بر گرفته است ... سخنان «ابن تیمیّه» فاقد ارزش بوده، واو فردى بدعت گذار، گمراه، و گمراهگر و غیر معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید، و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وى حفظ نماید.

 (1) الفتاوى الحدیثه: 86.

                        تاریخچه وهابیت، ص: 7

                        اطلاق شیخ الإسلام به ابن تیمیّه کفر است:

 

 «شَوکانى» از علماء بزرگ اهل سنّت مى گوید:

صرّح محمّد بن محمّد البخارى الحنفىّ المتوفّى سنه 841 بتبدیعه ثمّ تکفیره، ثمّ صار یصرّح فى مجلسه: إنّ من أطلق القول على ابن تیمیّه أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق کافر» (1)

محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال 841 در بدعت گذارى و تکفیر «ابن تیمیّه» بى پرده سخن گفته است، تا آنجا که در مجلس خود تصریح نموده است، که اگر کسى «ابن تیمیّه» را «شیخ الاسلام» بداند، کافر است.

 (1) البدر الطالع: 2/ 260.

                        تاریخچه وهابیت، ص: 8

                        عوامل انزواى «ابن تیمیّه» وعلل گسترش مجدّد افکار او

 

افکار باطل «ابن تیمیّه» در منطقه شامات که مهد علم و دانش بود، با انتقادات و اعتراضات علماء و دانشمندان مذاهب مختلف مواجه شد، که در نتیجه باعث انزواى «ابن تیمیّه»، و افکار و عقاید وى نیز به بوته فراموشى سپرده شد.

ولى در قرن 12 این افکار در منطقه نجد که از تمدّن و فرهنگ بى بهره بود، مجدّداً منتشر شد، و پس از آن سعودى با پشتیبانى قدرتهاى استعمارى، به ترویج آن پرداخت.

که در قسمت هاى بعدى به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.

                        عصر ظهور محمد بن عبد الوهاب‏

 

انگلیسیها بخش عظیمى از هند را با زور و تزویر از چنگ مسلمانان خارج ساخته و با پایان دادن به شوکت امپراتورى مسلمان تیمورى خواب تسخیر پنجاب وکابل و سواحل خلیج فارس را مى‏دیدند.

فرانسویها به رهبرى ناپلئون، مصر و سوریه وفلسطین را با قوّه قهریه اشغال کرده و در حالى که به امپراتورى مسلمان عثمانى چنگ و دندان نشان مى‏دادند، در اندیشه نفوذ به هند بودند.

/ 0 نظر / 17 بازدید