شعر حضرت زینب(س)_شعر اسارت اهل بیت(ع)

بار دگر بهانه ی روضه فراهم است

دیگر فضای سینه ی مان تنگ ماتم است

بی بی دوباره آمده ام تا ضریحتان

جانم فدای لحظه ی ذبح ذبیحتان

بی بی شنیده ام غم بسیار دیده ای

یک شب شنیده ام همه را تار دیده ای؟

بی بی حقیقت است که در کوفه جنگ شد

طوفان شد و تلاطم باران سنگ شد؟!

آیا رقیه هم به کتک خو گرفته بود

آیا شبیه فاطمه پهلو گرفته بود؟!...

           ××××××

از روی تل چه حس غریبی فرا گرفت

وقتی حسین در کف گودال جا گرفت

خواهر برادریست...تحمل نداشتی

آسیمه سر به مسلخ خون پا گذاشتی

گفتی حسین پنجه به این خاکها مزن

اینقدر در برابر من دست و پا مزن

دانی که بودن تو همه هست زینب است

پس این قدر چرا بدنت نامرتب است؟؟؟!

با قطعه قطعه ی بدنت حرف میزنم

با این حسین های تنت حرف میزنم!...

 

           ××××××

بی بی مگو...تصور امر خطیر...نه

یک پیرمرد و اینهمه آزار و تیر...نه !

این تکه های خیمه که معجر نمیشود

با یک کشیده گوش کسی کر نمیشود

آدم که اینهمه پُره ماتم نگشته است(1)

با یک لگد که پشت کسی خم نگشته است!!!

بی بی بس است اشک مدادم شدید شد

دیگر مگو که یک شبه مویت سپید شد...

دارم دگر برای شما پیر میشوم

همپای روضه های شما پیر میشوم.

 

 (1) :به آخر پُر ماتم ، ه اضافه شد که پُر ، بدون کسره خوانده نشود.

 

 

/ 5 نظر / 40 بازدید
keret

با افتخار لینک شدید لطفا منو با اسم یادگاری از ما بلینکین ممنون

نجلا

سلام و سپاس از حضورتون،وبلاگ شما هم پرمحتواست،شعرها و جملات خوبي مينويسيد.احسنت.[گل]

سیدصادق

با این حسین های تنت حرف می زنم... جانم به قلمت... بلبل طبعت خوش الحان...

مهدی

دم شما گرم ما که اشکمون در اومد خدا قوت یاعلی یاحسین به کربلا سری هم به ما بزن

محمدرضا

دیگر مگو که یک شبه مویت سپید شد... یا زینب کبری