باز هم مادر...

 

مجلس بدون اشک تو آقا نمیشود

اصلا بساط روضه مهیا نمیشود

آقا تو روضه خوان غم مادرت بشو

هر کس که روضه خوان زهرا نمیشود

از کوچه نه، میخ نه، از لحظه ای بخوان

که چشمها از غم آن وا نمیشود

قنفذ نه از مغیره نه از غلاف نه

این درد ها در غزلم جا نمیشود

آقا بیا و روضه ی مادر خودت بخوان

این روضه بی صدای تو زیبا نمیشود؛

مادر دو بخش نه دو تکه دو نیم شد

از آن به بعد حال علی هم وخیم شد

زیر شکنجه چهره ی زهرای ما شکست

زانو کشید...خورد زمین...لحظه ای نشست

یک لحظه در هجوم اشرار بی پدر

لکنت گرفت مادر سادات پشت در

آتش به دور مادرمان در طواف شد

قنفذ ز مالیات مدینه معاف شد

هفده حرامزاده و یک صحنه پر ز درد

از کودکی عمه ی ما مو سفید کرد

مادر درست عین جنینش خمیده شد

وقتی صدای گریه ی محسن شنیده شد

هی اشک من نوشتم و با اشک خوانده ام

اشکی شبیه اشک تو مولا نمیشود

یابن الحسن ببخش ولی هیچ واجبی

چون انتقام سیلی زهرا نمیشود

 

/ 2 نظر / 29 بازدید
عبدالزهرا(آل رسول)

باسلام خدمت برادرعزیزم خدامیدونه این شعرتوروزشهادت وشام حضرت زهرا(س)باماچه کرد.انشاالله به لطف خداوعنایت حضرت زهرا(س) بازم شاهدکارهای زیبات باشیم

محمد

سلام برادر عزیز دمت گرم واسه این شعر دلمو بد جوری سوزوند این شعر خدا اجرت بده من رو نام این بی بی خیلی حساس هستم دمت گرم دادا دمت گرم