پاسخ به شبهات وهابیت 2(سنداهل تسنن)

                        

برای حفظ امانت باید عرض کنم ؛ این نوشته تحقیق بنده(نیمانجاری) نیست بلکه برگرفته از نرم افزار «وهابیت شناسی» کاری از مرکز مطالعات و پژوهشهای امامت و مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی میباشد.

 پاسخ به شبهات(1)، ص: 1

                        انجام افعال خدایى توسط ائمه‏

 

وهابى ها مى گویند که چون ما که اعتقاد داریم ائمه مى توانند افعال غیر عادیى مانند زنده کردن مردگان را انجام دهند مشرک هستیم.

جواب:

الف) تمام افعال با استفاده از قدرت الهى صورت مى گیرد. (لا حول و لا قوة الا بالله:، بحول الله و قوة اقوم و اقعد)

خداوند مى تواند دایره ى قدرت یک انسان را هر قدر که بخواهد زیاد کند اما این قدرت لحظه به لحظه به فرد اعطا مى شود و قابل ذخیره نیست و از جهاتى انسان مانند یک وسیله برقى است که باترى در خود ندارد و تا زمانى که برق او تامین شود مى تواند کار کند و بعد از قطع برق قادر به انجام نیست مانند کسانى که مى توانستند قبلا راه برود اما در یک لحظه با یک تصادف این قدرت را از دست مى دهند. وباید توجه داشت که بزرگى یک عمل دلیل آن نیست که آن فرد خدا است زیرا تشابه افعال باعث تشابه فاعلان آن عمل نمى شود. بعد از اعطاى قدرت در آن لحظه انسان با استفاده از قدرت اختیار تصمیم مى گیرد که از آن قدرت در آن لحظه استفاده بکند یا نه.

بدیهى است که با وجود این که قدرت از جانب خدا تامین مى شود فعل، فعل انسان است نه فعل خدا.

ب) در ضمن پیامبران نیز این گونه اعمال را انجام داده اند و مدرک آنها بر پیامبریشان توانایى انجام این گونه افعال است که برخى از آنها عبارتست از:

آل عمران/ 49: «وَ رَسُولًا إِلىَ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ أَنىِ قَدْ جِئْتُکُم بَایَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنىِ أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیَةِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیرَا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْىِ الْمَوْتىَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فىِ ذَالِکَ لَایَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»

معنى: «و به رسالت بر بنى اسرائیلش مى‏فرستد که: من با معجزه‏اى از پروردگارتان نزد شما آمده‏ام. برایتان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى‏دمم، به اذن خدا پرنده‏اى شود، و کور مادرزاد را و برص‏گرفته را شفا مى‏دهم. و به فرمان خدا مرده را زنده مى‏کنم. و به شما مى‏گویم که چه خورده‏اید و در خانه‏هاى خود چه ذخیره کرده‏اید. اگر از مؤمنان باشید، اینها براى شما نشانه‏هاى حقانیت من است.»

باید توجه داشت که در آیات گفته مى شود که" باذن الله" (با اذن خدا) نه این که خدا این کار را انجام داده است.

مائده/ 110: «إِذْ قَالَ اللَّهُ یَاعِیسىَ ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتىِ عَلَیْکَ وَ عَلىَ وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکلِ‏مُ النَّاسَ فىِ الْمَهْدِ وَ کَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَ الحِکْمَةَ وَ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِیلَ وَ إِذْ تخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیَةِ الطَّیرِ بِإِذْنىِ فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیرَا بِإِذْنىِ وَ تُبرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنىِ وَ إِذْ تخْرِجُ الْمَوْتىَ بِإِذْنىِ وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنهُمْ إِنْ هَاذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ»

معنى: «خدا به عیسى بن مریم گفت: نعمتى را که به تو و مادرت ارزانى داشته‏ام یاد کن، آن زمان که به روح القدس یاریت کردم تا تو چه در گهواره و چه در بزرگسالى سخن گویى، و به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم. و آن گاه که به امر من از گِل چیزى چون پرنده ساختى و در آن دمیدى و به امر من پرنده‏اى شد و کور مادرزاد و پیسى‏گرفته را به فرمان من شفا دادى و مردگان را به فرمان من زنده بیرون آوردى و چون با این دلایل روشن نزد بنى اسرائیل آمدى، من آنان را از آسیب رساندن به تو بازداشتم و از میانشان کسانى که کافر بودند گفتند که این جز جادویى آشکار نیست.»

نمل/ 40: «قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا ءَاتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَاذَا مِن فَضْلِ رَبىِ لِیَبْلُوَنىِ ءَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبىِ غَنىٌّ کَرِیمٌ»

معنى: «و آن کس که از علم کتاب بهره‏اى داشت گفت: من، پیش از آنکه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو مى‏آورم. چون آن را نزد خود دید، گفت: این بخشش پروردگار من است، تا مرا بیازماید که سپاسگزارم یا کافر نعمت. پس هر که سپاس گوید براى خود گفته است و هر که کفران ورزد پروردگار من بى‏نیاز و کریم است.»

آصف برخیا قصر بلقیس را براى حضرت سلیمان مى آورد در یک چشم به هم زدن و مى گوید این از فضل خداست.

با توجه به دلایل بالا در مى یابیم که انجام افعال غیر عادى مشکلى نداشته و شیعیان هم که این اعتقاد را دارند به هیچ عنوان مشرک و کافر نمى باشند.

                        پاسخ به شبهات(1)، ص: 2

                        شیعیان همه صحابه را کافر مى دانند

 

از افتراها و سخنان بی اساس منسوب به شیعه، تکفیر یاران رسول خدا است. این تهمت آنچنان در اعماق اذهان برخی رخنه کرده که غالباً آن را به رخ می کشیدند.

این قسمت به نقل از یکى از دانشمندان شیعه مى باشد:

در سال 1419 ه-. ق. برابر با 1377 ه-. ش. در دانشگاه آل البیت اردن به سخنرانی دعوت شدم، استادی از اساتید آنجا درباره این موضوع با من به گفتگو پرداخت، به او گفتم: پیامبر گرامی فزونتر از صد هزار صحابی داشت که تقریباً نام 15 هزار از آنها ضبط گردیده و باقیمانده حتی نامشان نیز در تاریخ نیامده است! با این وصف چگونه می شود چنین جمع کثیری را تکفیر کرد، در حالی که نام اکثر آنها را نمی دانیم، سپس یادآور شدم: تکفیر در گرو وجود ملاک است چگونه می توان گفت در همه آنان ملاک تکفیر وجود داشته در حالی که گروه بسیاری از آنان، از شیعیان علی (علیه السلام) بوده اند و تاریخ نام و خصوصیات آنان را ضبط کرده است. آنگاه افزودم: گروهی از یاران پیامبر؛ مانند «یاسر» و همسرش «سمیه» پس از بعثت و قبل از هجرت، به شهادت رسیده یا درگذشته اند و گروهی در غزوات در حال حیات رسول خدا جام شهادت نوشیده اند و در نبردهای بدر، احد، احزاب و ... افتخاراتی آفریده اند که یکی از آنها حمزه سیدالشهداء است، چگونه می توان این گروه را تکفیر کرد در حالی که درخت اسلام با خون آنان سیراب شد و رشد یافت.

بنابراین، باید گفت: چنین مسأله ای از ریشه دروغ است و مسأله تکفیر صحابه تهمتی بیش نیست. اگر اجازه دهید من گلایه خود را از برادران اهل سنت مطرح کنم؛ چرا برخی از آنان شیعه را تکفیر و متهم می کنند در حالی که در کتاب های حدیثی اهل سنت ارتداد صحابه به صورت خبر متضافر نقل شده و شما می توانید این احادیث را در جامع الاصول 32 ابن اثیر مطالعه کنید که همه این احادیث را از صحیح بخاری، و مسلم و مانند آنها گرفته است.

چیزی که می توان گفت این است که مسأله «تکفیر صحابه» تحریف شده مسأله دیگری به نام «عدالت صحابه» است و آن این است که آیا تمام کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، تا لحظه مرگ عادل و رستگار بودند؟ یا برخی از آنان عادل و برخی دیگر از هوی و هوس پیروی کردند و طبعاً گروه دوم به کیفر اعمال خود خواهند رسید؟!

اهل سنت می گویند: همه کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، عادل بودند و درمیان آنان خطاکار و فاسقی وجود نداشته است. ولی برخلاف صحابه، تابعانِ آنان، به دو دسته تقسیم می شوند: عادل و فاسق، صالح و طالح.

در حالی که عقیده شیعه به خلاف آن است. شیعیان معتقدند: دیدن پیامبر عدالت آفرین نیست و ماهیت افراد را دگرگون نمی سازد، بنابراین صحابه و تابعین حکم یکسان دارند.

در پاسخ آنان که می گویند: ما دین خود را از صحابه گرفته ایم، پس باید آنان عادل باشند، باید گفت: اگر دین خود را از صحابه گرفته اید از تابعان نیز گرفته اید، پس باید همگان عادل باشند. دودمان بنی امیه، یزید بن معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی نیز همگی از تابعان هستند! بنابراین باید کوشش کنید تا دین خود را از عدول آنان بگیرید.

گذشته از این ها عدالت صحابه یک مسأله کلامی است و اختلاف در مسائل کلامی نباید باعث تفرقه شود؛ زیرا غالباً در این نوع مسائل وحدت نظریه وجود ندارد.

دلایل کسانی که به عدالت همه صحابه صحه نمی گذارند بلکه آنها را به دوگروه مختلف تقسیم می کنند به قرار زیر است:

1- قرآن مجید برخی از آنان را فاسق نامیده است و می گوید: إنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأ فَتَبَیَّنُوا. حجرات/ 6

مسلماً این فرد فاسق، جزو صحابه بوده و در سال ششم هجرت خبر دروغی را گزارش کرده است و مفسران و مورّخان می گویند این فرد کسی جز ولید بن عقبه نبوده است.

2- قرآن و تاریخ حاکی است که پیامبر در روز جمعه ای، به خواندن خطبه های نماز جمعه مشغول بود، وقتی صدای طبل- که از ورود کاروان تجاری از شام حکایت می کرد- به گوش آنان رسید، بیشترِ آنان نماز را ترک کرده و به سراغ منافع مادی خود رفتند، چنانکه می فرماید: وَ إذا رَأوا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضُّوا إلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً. جمعه/ 11

از این دو آیه که بگذریم، به نکته دیگری نیز برمی خوریم و آن این که: پیامبر (صلی الله علیه وآله) قاتل عمار را «فئه باغیه» خواند و برخی از صحابه در رأس آن فئه قرار داشتند. پیامبر رو به او (عمار) فرمود: «تقتلک الفئة الباغیة»؛ «تو را گروه ستمگر می کشند.»

البته ادلّه ای که حاکی از انحراف برخی از صحابه می باشد، فزون تر از آن است که بتوانیم همه را در اینجا بیاوریم، هرچند عاطفه انسانی پیامبر ایجاب می کند که بر همه صحابه جامه عدالت بپوشاند ولی واقعیت های خارجی مانع از تسلیم دربرابر حکم عاطفه است.

به خاطر دارم در یکی از سال ها که به حج مشرف بودم، جوانی مصری به وسیله یکی از زائران ایران به مجمع ما هدایت شد، او می گفت: مشغول نوشتن تزی با عنوان «عدالت صحابه» هستم. به او گفتم: «عدالة الصحابة؛ یعنی العاطفة و البرهان» او از عنوان بحث استقبال کرد، برایش توضیح دادم: عاطفه انسانی ایجاب می کند که انسان همه یاران او را عادل و دادگر معرفی کند ولی چه می توان کرد که واقعیت ها آن را تکذیب می کند. چه بسا در میان دو گروه از صحابه نبردی سهمگین برپا بوده و برخی برخی را کشته اند و حق مسلّماً با یکی بوده نه با هردو و طبعاً یکی حق بوده و دیگری باطل، و حکم گروه باطل روشن است.

و درست است که قرآن در برخی از آیات، صحابه پیامبر (صلی الله علیه وآله) را ستوده است لیکن باید توجه کرد که این نوع ستایش ها مربوط به دوران نزول آیه بوده و ناظر به زندگی های بعدی آنان نیست و محور قضاوت در نجات افراد، بررسی مجموع پرونده زندگی اوست، نه پرونده بخشی از زندگی وی قرآن می فرماید:

لَقَدْ رَضِیَ اللهُ عَنْ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً.

 «خدا از گروه با ایمان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر درخت بیعت کردند و از آنچه که در دل دارند آگاه گشت. آرامش را بر آنان فروفرستاد و آنان را با پیروزیِ نزدیک نوید داد.»

اگر دقت کنیم، ظرف رضایت، سراسرِ عمر آنان نیست بلکه ظرفی خاص است و آن زمان بیعت است چنان که می فرماید: إذْ یُبَایِعُونَکَ؛ یعنی در این مقطع خاص از آنان خشنود شد ولی حالات بعدی در گرو استقامت و وحدت رویه است. اگر گروهی تغییر روش دادند، آیه پیشین دلیل خشنودی خدا از آنان نیست.

گذشته از این، آنان که با پیامبر در آن روز بیعت کردند، حدود 1400 نفر بودند نه 15 هزار نفر، که عدالت آنان امری مسلم گرفته شده است، و همچنین در آخر این سوره یاران رسول خدا را می ستاید و می فرماید:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْانْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً

 «محمد (صلی الله علیه وآله) پیامبر خداست و کسانی که با او هستند، بر کافران سخت گیر و با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود می بینی که فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامت و مشخّصه آنان بر اثر سجود در چهره هایشان است. این صفت ایشان است در تورات و مَثَل آنها در انجیل، چون کِشته ای است که جوانه خود برآوَرَد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد. تا از انبوهی آنان خدا کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است.»

آری، درست است که در آغازِ آیه، ستایش به عمل آمده لیکن در ذیل آیه به تبعیض پرداخته و یادآور می شود که وعده الهی شامل گروهی از آنان است نه همگان، به گواه لفظ «منهم» که در وَعَدَ اللهُ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً. آمده است‏

                        پاسخ به شبهات(1)، ص: 3

                        درخواست انجام افعال خارق العاده از ائمه:

 

وهابى ها مى گویندکه ما به دلیل در خواست افعال غیر عادى از ائمه مانند شفا خواستن دچار شرک شده ایم.

جواب:

1. ابتدا در بحث شماره ى یک دریافتیم که انجام افعال خارق العاده توسط انبیا و ائمه مشکلى ندارد.

2. زمانى که ما از یک مخلوق کمکى مى خواهیم در حالى که مى دانیم و اعتقاد داریم که او قدرتش را از منبع مستقلى غیر از خدا نیاورده و قدرتش از جانب خداوند در لحظه تامین میشود مانند این است که ما از خدا کمک خواسته ایم در ضمن خدا از ما خواسته که از که از وسیله ها کمک بگیریم (مائده (آیه ى 35):

 «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

 «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید و به او توسط وسیله ها تقرب جویید و در راهش جهاد کنید. باشد که رستگار گردید.»)

مثلا مابراى شفاى خود پیش دکتر مى رویم در این صورت آیا ما دچار شرک هستیم قطعا این طور نیست چون ما مى دانیم دکتر وسیله اى است براى اعطاى شفا به ما.

پس در مى یابیم که در خواست از ائمه براى انجام افعال خارق العاده مشکلى ندارد و شرک نیست.

توسل:

چرا ما باید از اهل بیت استعانت بجوییم و مستقیم سراغ خود خدا نرویم؟

فصلت (6): «قُل انَّما انَا بَشَرٌ مِثلُکُم یُوحى الَىَّ انَّما الهُکُم الهٌ واحِدٌ فَاستَقیموُا الَیهِ وَ استَغفِرُوهُ وَیلٌ للمُشرِکینَ»

 «بگویید من انسانى مثل شما هستم و به من وحى مى شود. همانا پروردگار شما واحد است پس مستقیم به پیش خدا بروید و استغفار کنید و واى بر مشرکین.»

خدا در آیه ى 35 مائده از ماخواسته که براى رسیدن به او از وسایلش کمک بگیریم با این حساب راه مستقیم هم باز همان توسل به ائمه و دیگر وسیله ها مانند نماز و ... مى باشد پس فاستقیموا الیه هم بهم نمى خورد و اگر فاستقیموا به معناى استقامت باشد که اصلا ربطى به توسل ندارد در ضمن آیه در مورد کسانى است که بت ها را خدا گرفته اند و باز ارتباطى به بحث توسل ندارد. در ضمن توسل مانند رابطه ى منشى و مدیر مى ماند، اگر ما بخواهیم مدیر کار ما را زودتر انجام دهد مى توانیم از کسى که مورد قبول مدیر است و در پیشگاه مدیر داراى آبرویى است (مانند منشى) بخواهیم که سفارش ما را به مدیر بکند.

مائده (35): «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

 «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید و به او توسط وسیله ها تقرب جویید و در راهش جهاد کنید. باشد که رستگار گردید.»

اسراء (57): «اوُلئِکَ الّذینَ یَدعُونَ یَبتَغُونَ الى رَبِّهِمُ الوَسیلَهَ ایُّهُم اقرَبُ وَ یَرجوُنَ رَحمَتَه وَ یَخافُونَ عَذابَه انَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحذُوراً»

معنى قسمت خط کشى شده ى آیه: «کسانى که (مشرکین آنها را) مى خوانند هر وسیله اى را که نزدیک تر است به سوى خدا مى جویند.» یا «کسانى که (مشرکین آنها را) مى خوانند آنانى شان در درگاه خدا مقرب ترند که بسوى خدا وسیله مى جویند.»

این قسمت از آیه نفى وسیله که نمى کند هیچ بلکه اثبات وسیله هم مى کند و فقط نفى مى کند که آن افراد خاص که مشرکین به آنها توسل مى جستند (یعود و ..) وسیله باشند.

حاضرجوابى سیّد شرف الدین!

مرحوم آیت الله سیّد شرف الدین (صاحب کتاب ارزشمند المراجعات) در عصر حکومت «ملک عبد العزیز» براى زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودى دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. او به کاخ رفت، هنگامى که نوبت به او رسید دست شاه را گرفت و هدیه اى به او داد، و ان هدیه یک کتاب قرآن بود داراى جلدى پوستین بود.

شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانى خود گذاشت.

سیّد شرف الدین ناگهان گفت: «اى پاشاه! چرا این جلد را مى‏بوسى و به آن تعظیم مى‏کنى با اینکه این جلد چیزى جز پوست بز نیست؟»

شاه گفت غرض من از بوسیدن جلد، قرآنى است که در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد.

آقاى شرف الدین، بى درنگ فرمود: احسنت اى پادشاه! ما شیعیان نیز وقتى پنجره یا در اتاق‏

پیامبر (ص) را مى‏بوسیم، مى‏دانیم که آهن هیچ کارى نمى‏تواند بکند ولى غرض ما آن کسى است که ماوراى این آهن‏ها و چوب‏ها قرار دارد ما مى خواهیم رسول خدا (ص) را تعظیم و احترام کنیم، همان گونه که شما با بوسه زن بر پوست بز مى‏خواستى قرآن را تعظیم کنى که در درون آن پوست قرار دارد.

حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند، در این هنگام ملک عبد العزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسول الله (ص) تبرک بجویند، ولى ولیعهد او که بعد از اوآمد، از قانون گذشته‏شان برگشت. (1)

 (1) منبع خبر: ماهنامه موعود شماره 89

                        پاسخ به شبهات(1)، ص: 4

                        عبادت‏

 

مفهوم عبادت:

1. خضوع، تذلل، طاعت، الطاعة مع الخضوع (1)

اشکال این مفهوم بیان شده: اما هر خضوعى و طاعتى عبادت نیست.

بقره (34): «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئکَةِ اسْجُدُواْ لَادَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبىَ وَ اسْتَکْبرَ وَ کانَ مِنَ الْکَافِرِینَ»

 «و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همه سجده کردند جز ابلیس، که سرباز زد و برترى جست. و او از کافران بود.»

یوسف (100): «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ یَأَبَتِ هَاذَا تَأْوِیلُ رُءْیَاىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبىِ حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بىِ إِذْ أَخْرَجَنىِ مِنَ السِّجْنِ وَ جَاءَ بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنىِ وَ بَینَ إِخْوَتىِ إِنَّ رَبىِ لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الحَکِیمُ»

 «پدر و مادر را بر تخت فرا برد و همه در برابر او به سجده درآمدند. گفت: اى پدر، این است تعبیر آن خواب من که اینک پروردگارم آن را تحقق بخشیده است. و چقدر به من نیکى کرده است آن گاه که مرا از زندان برهانید و پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فساد کرده بود، شما را از بادیه به اینجا آورد. پروردگار من به هر چه اراده کند دقیق است، که او دانا و حکیم است.»

تعریف درست: غایة الخضوع، نهایت خضوع و این قلبى است نه عملى و نشانه ى آن عمل ظاهرى است.

خضوع در برابرمتکى و به اعتبار مستقل (خدا)/ غایة الخضوع در برابر مستقل‏

زمانى که بدانیم پشت یک متکى یک مستقل است نمى توانیم نسبت به آن متکى غایة الخضوع داشته باشیم و نسبت به او

مى توانیم فقط خضوع داشته باشیم.

برخى تفاسیر نادرست از غایة الخضوع:

تفسیر غایة الخضوع به نهایت شکست قلبى:

اشکال این تفسیر: با این حساب بسیارى از اعمال عبادى، عبادت نمى باشد زیرا در آنها نهابت شکست قلبى وجود ندارد.

تفسیر غایة الخضوع به اعمال عبادى مثل سجده (غایت مظهرى):

اشکال این تفسیر: 1. عمل ظاهرى نشانه ى غایت خضوع است نه دلیل آن، غایة الخضوع قلبى است.

2. در قرآن به ملائکه امر شد که به حضرت آدم (ع) سجده کنند.

بقره (34): «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئکَةِ اسْجُدُواْ لَادَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبىَ وَ اسْتَکْبرَ وَ کانَ مِنَ الْکَافِرِینَ»

 «و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همه سجده کردند جز ابلیس، که سرباز زد و برترى جست. و او از کافران بود.»

با توجه به بحث بالا زمانى یک عمل عبادت است که هنگام انجام آن عمل غایة الخضوع به طریقى نسبت به خدا صورت گیرد پس تنها انجام افعالى مانند نذر براى ائمه و مومنین واقعى و یا طواف کردن به دور ضریح ائمه به معناى عبادت کردن آنها نمى باشد بلکه حتى عبادت خدا نیز مى باشد چون به خواست خدا صورت گرفته.

 (1) مفردات راغب ص 330. اتقرب الموارء ج 3 ص 461. تفسیر کشاف ج 1 ص 13. المنار ج 1 ص 56

                        پاسخ به شبهات(1)، ص: 5

                        چرا شیعیان نام فرزندان خود را «عبد العلی، عبد الحسین و ...» می‏گذارند؟

 

توضیح سؤال:

مگر شیعیان بنده ی خدا نیستند؟ پس چرا اسم فرزندان خود را عبدالحسین و ... می گذارند؟

/ 0 نظر / 19 بازدید