مولای اول و آخر

 

عمریست دلم میل به جایی دارد

 

آنجا که زمین حال و هوایی دارد

 

یک روز می آیم و ز جان میخوانم؛

 

ایوان نجف عجب صفایی دارد

 

 

 

 

 

ای آنکه هرچه خواسته ام گفته ای بلی

 

بر جمله ی خلایق عالم تویی ولی

 

درویش سفره ی کرمت را رها مکن

 

یا لنگر زمین و زمان مرتضی علی

 

 

 

 

 

انتخاب دین و مذهب بر کسی اکراه نیست

 

راه مردان خدا راهی به جز الله نیست

 

سنی گمراه پندارد که شیعه کافر است

 

با علی بن ابی طالب کسی گمراه نیست

 

 

 

 

 

نعیم مُلک دینی جز علی نیست

 

سعادت آفرینی جز علی نیست

 

چرا سنی نمی فهمد که در دین؛

 

امیرالمومنینی جز علی نیست

 

 

 

 

 

از شاه نجف شمیم حق می بویم

 

ایمان ز ولایت علی می جویم

 

یک عمر تمام مشکلاتم حل شد

 

تا یکصد و ده بار علی می گویم

 

 

 

 

 

حیدری و حضرت حق را ولی

 

قلب تشیع ز شما منجلی

 

عدوی تو یقین زنازاده است

 

لعن علی عدوّک یا علی

 

 

 

 

 

مشعوف عنایات ولی هستم و بس

 

سرمست ز جام ازلی هستم و بس

 

در مذهب عشق هر که خدایی دارد

 

من بنده ی مرتضی علی هستم و بس

 

 

 

 

 

آن لحظه ای که زیر لحد خاک می شویم

 

با جسم در عذاب زمین چاک می شویم

 

من معتقد به معجزه ی اسم اعظمم

 

با یا علی علی به خدا پاک می شویم

 

 

 

 

 

عمریست دلم به نامتان حساس است

 

از مهر علی دلم پر از احساس است

 

چون نام علی با نمک هم عدد است

 

پس منکرتان یقین نمک نشناس است

 

 

 

 

 

انتظار شیعه آنی میشود

 

آرزویش آسمانی میشود

 

سکه با نام امیر المومنین

 

ضرب بازار جهانی میشود

 

 

 

 

 

نام علی چو بر سر دوزخ نوشته ایم

 

صدها هزار دفعه ز آتش گذشته ایم

 

کوری چشم آنکه ولایت مدار نیست

 

ما خون با ولایت حیدر سرشته ایم

 

/ 3 نظر / 87 بازدید
سید علی احمدی

سلام استاد امیدوارم از حرفای شما بهره مند باشیم علی کلام من است شراب جام من است کوری اهل سنت علی امام من است

مهاجر

سلام علیکم. عالی بود. به کوری چشم اهل تسنن: من المهد ال الحد علی گویم. الماس دعا

علی کلانتری

انشالله دست مولای موتقیان یاریت کنه ================ عطش اشک نه فقط مسجديان سر به گريبان تو اند نخل و چاه و شب و صحرا همه گريان تو اند دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت اي كه خلق دو جهان دست به دامان تو اند اي به خون خفته بگو كيسة خرمات كجاست فقرا منتظر سفرة احسان تواند كودكاني كه گرسنه همه رفتند به خواب به عزيزان تو سوگند عزيزان تواند نخل ها در عطش اشك تو بردند به سر چاه ها منتظر نالة پنهان تواند اختران شيفتة حال نماز شب تو كوه ها منتظرنغمة قرآن تواند اشك مظلومي تو مي چكد از ديده ما پاره هاي دل ما برگ گلستان تواند آسمان ها همه گريند به مظلومي تو عرشيان سوختة سينة سوزان تواند گيسوي حور پريشان شده در باغ بهشت نه فقط زينب و كلثوم پريشان تواند نه دل "ميثم" دلسوخته اي جان جهان هر چه دل هست همه زائر ايوان تواند