شعر شهادت امام موسی بن جعفر (ع)

نگاه خسته ی تان ماتمی به دل انداخت

برای سینه ی ما روضه ی محرم ساخت

دوباره پیرُهن مشکی عزای شما

و باد می وزد از مشهد رضای شما

بخواه تا که کمی روضه خوان شوم آقا

فدای آن تن مجروحتان شوم آقا

چقدر برف نشسته است روی گیسویت

شبیه مادرتان گشته است پهلویت

امام گوشه نشینم ، نگو تو را زده اند

نه نه نذار ببینم ، نگو تو را زده اند

تو را به جان رضایت نگو چه بد زده است

نگو که پای پلیدی تو را لگد زده است

چقدر رنگ کبودی گرفته بازویت!!!؟

چقدر فاصله افتاده بیـن زانویت !؟

تکان مخور ز پرت خون تازه می آید

از این شکاف سرت...خون تازه می آید

فدای آن همه زخم نشسته بر بدنت

فدای ساق شکسته...فدای آن دهنت

امام یکسره مظلوم ! امام زندانی

امام گمشده در ازدحام زندانی

خمیده...تشنه...شکسته...غریب گردیدی

شبیه حضرت "شیب الخضیب" گردیدی

دوباره حرف عطش ، حالمان پریشان شد

دوباره نوبت یک روضه از "حسین جان" شد ؛

نه سیدالاسرا تاب راه رفتن داشت

نه این قلم جگر قتلگاه رفتن داشت...

و باز بر جگرم آه ِ بی قرار آمد

صدای ؛ عمه ! علیکن بالفرار آمد

فدای صبر شما ، من کمی کم آوردم

به قلب قائمتان باز هم غم آوردم...!.




/ 4 نظر / 13 بازدید
نادر خوش

سلام داداش نیما سید بزرگوار خوبی انشالله خیلی خوشحالم که اومدم وارد وبلاگت شدم واقعا عالی و خوب و از همه مهمتر به روزه وبلاگت و برا مناسبتهای مهم برا اهلبیت اشعارتم نمایش میدی در پناه حق یاعلی سید جان

میثم

سلام خیلی عالی بود داش اشکمونو در آوردی "کنج قفس برای خودت ناله میزنی یک گوشه در هوای خودت ناله میزنی" شهاتدت امام کاظم رو به شما آقا سید تسلیت میگم به ما هم سر بزن یاعلی

جلال کوساری

خیلی عالیه

باشگاه شعر آئيني

سلام اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ان شاءالله موفق باشید یا علی