چهل حدیث در باب حضرت زهرا(س)

   

برگرفته از کتاب : فاطمه(س)، گلواژه آفرینش، تالیف : سیدضیاء مرتضوى

1. پیامبر اکرم(ص):

انى سمیت ابنتی «فاطمة‏» لان الله عز و جل فطمها و فطم من‏احبها من النار; (1) .

من دخترم را «فاطمه‏» نامیدم زیرا خداى عز و جل او و کسى را که‏دوستدار او باشد از آتش جدا و دور کرده است.

2. امام صادق(ع):

کانت کنیة فاطمة بنت رسول الله(ص) ام ابیها; (2) .

کنیه فاطمه دختر رسول خدا(ص) «ام ابیها» بود.

در میان عرب رسم است که علاوه بر نام و لقب، از «کنیه‏» نیز براى‏تکریم و احترام به شخص استفاده مى‏شود و این کار بیشتر با اضافه نمودن‏کلمه «اب‏» یا «ام‏» به نام نخستین فرزند، صورت مى‏گیرد، ولى در اینجافاطمه(س) با کنیه «مادر پدر» که نشان دهنده عظمت و نقش آن حضرت دربقا و توسعه رسالت پدر بزرگوارش است‏خطاب مى‏شود.

برترین بانو

3. مفضل بن‏عمر:

قلت لابى‏عبدالله(ع): اخبرنی عن قول رسول الله(ص) فی فاطمة‏«انها سیدة نساء العالمین‏» ا هى سیدة نساء عالمها؟

فقال: ذاک لمریم، کانت‏سیدة نساء عالمها، و فاطمة سیدة نساءالعالمین من الاولین و الآخرین; (3) .

در باره این گفته رسول خدا(ص) که «فاطمه، بانوى بزرگ زنان عالم‏است‏» به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا او بانوى بانوان عصر خوداست؟

فرمود: این براى مریم است که بزرگ بانوى دوران خود بود. فاطمه‏بانوى بانوان همه روزگاران، از ابتدا تا انتها است.

4. پیامبر اکرم(ص) هنگامى که در بیمارى وفاتش، بى‏تابى فاطمه(ع) رامشاهده کرد فرمود:

یا فاطمة! الا ترضین ان تکونی سیدة نساء العالمین و سیدة‏نساء هذه الامة و سیدة نساء المؤمنین‏»;؟ (4) .

اى فاطمه! آیا خشنود نیستى که تو برترین بانوى جهان، و برترین‏بانوى این امت، و برترین بانو در میان مؤمنان باشى؟

در این زمینه روایات بسیارى از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده‏است. آنچه به زهراى مرضیه(ع) این مقام و جایگاه را مى‏دهد اتصاف به‏ملکات فاضله و علم و ایمان و تقوا و در یک کلمه، معرفت‏به خداوندتعالى و مقام عصمت است.

سرفصل صداقت و شهادت

5. امام کاظم(ع):

ان فاطمة(ع) صدیقة شهیدة; (5) .

همانا فاطمه(ع)، صدیقه‏اى شهید است.

پنجه آفرینش و برگزیدگان توحید

6. پیامبر اکرم(ص):

الحسن و الحسین خیر اهل الارض بعدی و بعد ابیهما و امهماافضل نساء اهل الارض; (6) .

حسن و حسین بعد از من و پدرشان، بهترین مردم روى زمین هستندو مادرشان فاطمه، برترین زنان اهل زمین است.

7. پیامبر اکرم(ص):

لیلة عرج بی الى السماء رایت على باب الجنة مکتوبا «لا اله الا الله،محمد رسول الله، على حب الله و الحسن و الحسین صفوة الله، فاطمة خیرة‏الله، على باغضهم لعنة الله; (7) .

شبى که به آسمان عروج داده شدم دیدم بر در بهشت نوشته است: «لا اله الاالله، محمد رسول خدا، على محبوب خدا، حسن و حسین برگزیده خدا، و فاطمه‏انتخاب شده خداوند است و لعنت‏خداوند بر آن کس باد که بغض آنان را داشته‏باشد.

محور خشم و خشنودى خداوند

8. على(ع): رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود:

ان الله یغضب لغضبک و یرضى لرضاک; (8) .

همانا خداوند به خشم تو خشم مى‏کند و به خشنودى تو خشنودمى‏شود.

روایات در زمینه محوریت‏خشم و خشنودى حضرت فاطمه(ع) ازطریق منابع شیعى و سنى بسیار است (9) . روشن است کسى که جز خدا را درعالم نمى‏بیند و در برابر او تسلیم مطلق است و اراده‏اى جز اراده خداوندندارد، قهرا رضاى او رضاى حق و خشم او خشم حق خواهد بود و او انسان‏کاملى است که رفتار و کردار او، امام و اسوه و حجت‏خلق خداخواهد گشت.

سبزى زهرا(س) و دشمنى بنى‏امیه

حضرت فاطمه(س) محور خشنودى و خشم خداوند است. پاره وجودمصطفى(ص) و سرور بانوان عالم است، اما دشمنان اهل‏بیت(ع) حتى از اینکه‏«خرفه‏» که نوعى سبزى خودرو و مورد علاقه حضرت فاطمه(س) بود و به‏نام آن بزرگوار شهرت یافته بود، یادآور نام و خاطره حضرت زهرا(س)باشد نگران بودند و از سر دشمنى و کینه، تلاش کردند نام آن را برگردانند تاهمین اندک نیز نام و شخصیت اهل‏بیت(ع) بویژه فاطمه زهرا(س) را درخاطره‏ها زنده نکند، و این کارى بود که بنى‏امیه کردند و از تغییر نام یک‏سبزى نیز فروگذارى ننمودند. این واقعیت دردآورى است که در روایت‏بعدى آمده است.

9. فرات بن‏احنف: از امام صادق(ع) شنیدم مى‏فرماید:

لیس على وجه الارض بقلة اشرف و لا انفع من الفرفخ و هوبقلة فاطمة(ع). ثم قال: لعن الله بنی‏امیة، هم سموها بقلة الحمقاءبغضا لنا و عداوة لفاطمة(ع); (10) .

بر روى زمین، سبزى‏اى شریفتر و سودمندتر از خرفه نیست، و این‏سبزى فاطمه(ع) است.

سپس فرمود:

خدا لعنت کند بنى‏امیه را! آنها از سر کینه با ما و به خاطر دشمنى بافاطمه(ع) آن را «سبزى نادان‏» نامیدند.

هدیه مادر

10. حماد بن‏عثمان: از امام صادق(ع) شنیدم مى‏فرماید:

تظهر زنادقة سنة ثمانیة و عشرین و مائة و ذلک لانی نظرت‏فی مصحف فاطمة.

قال: فقلت: و ما مصحف فاطمة؟

فقال: ان الله تبارک و تعالى لما قبض نبیه(ص) دخل على فاطمة‏من وفاته من الحزن ما لا یعلمه الا الله عز و جل، فارسل الیهاملکا یسلی عنها غمها و یحدثها، فشکت ذلک الى‏امیرالمؤمنین(ع) فقال لها: اذا احسست‏بذلک و سمعت الصوت،قولی لی. فاعلمته فجعل یکتب کل ما سمع حتى اثبت من ذلک‏مصحفا.

قال: ثم قال: اما انه لیس من الحلال و الحرام، و لکن فیه علم‏ما یکون; (11) .

در سال 128 عده‏اى ملحد آشکار خواهند شد و این پیش‏بینى را درمصحف فاطمه دیدم.

حماد مى‏گوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟

فرمود: هنگامى که رسول خدا(ص) وفات یافت‏حزن فاطمه به قدرى‏بود که جز خدا کسى از آن آگاه نیست، لذا خداى متعال فرشته‏اى رافرستاد تا او را تسلى دهد و با او گفتگو کند; فاطمه(ع) جریان را براى‏امیرالمؤمنین(ع) اظهار کرد; حضرت(ع) به او فرمود: هر گاه حضورفرشته را احساس کردى و صدایى شنیدى، به من بگو. فاطمه(ع) نیز اورا باخبر ساخت و على(ع) اقدام به نوشتن آنچه مى‏شنید نمود تا اینکه‏به این طریق مصحفى را پدید آورد.

حماد بن‏عثمان مى‏گوید: سپس حضرت صادق(ع) فرمود: آگاه باش که‏در این مصحف مسایل حلال و حرام وجود ندارد بلکه در آن اخبارآینده است.

در روایات زیادى، موضوع مصحف حضرت زهرا(ع) مطرح شده است‏و امامان(ع) در موارد متعددى، مستند فرمایشهاى خود را همین مصحف‏شمرده‏اند، و ظاهرا این کتاب شریف، دست‏به دست در خانواده‏اهل‏بیت(ع) مى‏گشته و تنها در اختیار آن بزرگواران بوده است.

سوداى فاطمه(ع)

11. امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خویش از امام سجاد(ع) نقل‏مى‏کند:

حدثتنی اسماء بنت‏عمیس، قالت: کنت عند فاطمة جدتک اذدخل رسول‏الله(ص) و فی عنقها قلادة من ذهب کان علی‏بن‏ابی‏طالب(ع) اشتراها له (12) من فى‏ء له; فقال النبی(ص): لا یغرنک‏الناس ان یقولوا «بنت محمد» و علیک لباس الجبابرة! فقطعتهاو باعتها و اشترت بها رقبة فاعتقتها فسر رسول‏الله(ص)بذلک; (13) .

اسماء بنت عمیس برایم نقل کرد که در حضور جده‏ات فاطمه(ع) بودم‏که رسول خدا(ص) داخل شد; در حالى که گردنبندى طلایى که على‏ابن‏ابى‏طالب(ع) از سهمیه خود براى فاطمه(ع) خریده بود، در گردنش‏بود. پیامبر(ص) به او فرمود: مبادا مردم با این گفته که «دختر محمداست‏» تو را مغرور سازند اما بر تن تو لباس زورمندان باشد. ازاین‏رو فاطمه(ع) آن را از گردنش جدا کرد و فروخت و با آن، بنده‏اى‏را خریده و آزاد کرد، و رسول خدا(ص) نیز به خاطر این کار شادمان‏گشت.

گلواژه در گلزار شهیدان

12. امام صادق(ع):

ان فاطمة(ع) کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداة سبت فتاتی‏قبر حمزة و تترحم علیه و تستغفر له; (14) .

فاطمه(ع) هر صبح شنبه، به زیارت قبور شهدا [در احد] مى‏آمد وکنار قبر حمزه قرار مى‏گرفت و براى او طلب رحمت و مغفرت‏مى‏نمود.

نکته قابل توجه اینکه، حضرت(س) ضمن اینکه اداى احترام به شهدا وحضور در کنار قبرشان و یادآورى جانفشانى آنان را هیچ گاه فراموش‏نمى‏کند و در کنار قبر حمزه سیدالشهدا به دعا مى‏نشیند، ولى در عین حال، زمان مناسبى را انتخاب مى‏کند که مى‏توان آن را جزء خلوت‏ترین روزهاى‏هفته دانست چرا که در روزهایى چون پنجشنبه یا جمعه، دیگران نیز درکنار قبور شهدا حضور مى‏یابند. ناگفته پیداست این درسى براى همه بانوان‏پیرو او است که در عین ایفاى وظایف اجتماعى، در حفظ شؤون اسلامى‏تلاش کنند.

جلودار بهشتیان

13. پیامبر اکرم(ص):

اول شخص یدخل الجنة فاطمة(س); (15) .

نخستین فردى که داخل بهشت مى‏شود فاطمه(س) است.

سر فرود آرید که «او» مى‏گذرد

14. عایشه از پیامبر اکرم(ص) روایت مى‏کند:

اذا کان یوم القیامة نادى مناد یا معشر الخلائق! طاطؤوارؤوسکم حتى تجوز فاطمة بنت‏محمد(ص); (16) .

در هنگامه قیامت، منادى‏اى، ندا مى‏دهد: اى انبوه مردمان! سرهایتان‏را به زیر اندازید تا فاطمه دختر محمد(ص) بگذرد.

همین موضوع را در روایت‏بعدى، به گونه‏اى مشروح‏تر مى‏خوانیم:

15. پیامبر اکرم(ص):

اذا کان یوم القیامة نادى مناد من بطنان العرش: یا اهل الجمع!نکسوا رؤوسکم و غضوا ابصارکم حتى تمر فاطمة بنت‏محمد(ص)على الصراط. فتمر مع سبعین الف جاریة من الحور العین کمرالبرق; (17) .

به هنگامه قیامت، منادى‏اى از میان عرش صدا مى‏زند که اى‏اجتماع‏کنندگان! سرهایتان را به زیر اندازید و چشمانتان را ببندیدتا فاطمه دختر محمد(ص) از صراط عبور کند.

آنگاه حضرت(س) به همراه هفتاد هزار کنیز از حوریان بهشتى، به‏سرعت‏برق مى‏گذرد.

فرداى محشر نیز به حرمت عبور صدیقه کبرا(ع) سرهاى خلایق به‏زیر مى‏افتد و پلکها بر هم; ولى چگونه بود که جمعى حرمت او را پاس‏نداشتند و به جاى تعزیت و تسلیت‏سوگ پدر، بر سینه و پهلویش‏نشانه‏هایى از در سوخته خانه‏اش را نقش بستند! «تبت‏یدا ابى‏لهب و تب!».

بانوى بانوان و شفاعت زنان

16. پیامبر اکرم(ص) در ضمن روایتى:

... فایما امراة صلت فی الیوم و اللیلة خمس صلوات و صامت‏شهر رمضان و حجت‏بیت الله الحرام، و زکت مالها و اطاعت‏زوجها، و والت علیا بعدی، دخلت الجنة بشفاعة ابنتی فاطمة،و انها لسیدة نساء العالمین ...; (18) .

«هر زنى که در شبانه‏روز، نمازهاى پنجگانه را به جاى آورد، ماه‏رمضان را روزه بدارد، حج‏خانه خدا را [اگر توانایى داشت] گزارد،زکات مالش را بپردازد، از شوهرش اطاعت کند، و بعد از من، ولایت‏و حکومت على را بپذیرد، به شفاعت دخترم فاطمه، وارد بهشت‏خواهد شد و همانا فاطمه، سرور زنان عالم است.

همان گونه که در روایات متعدد دیگر نیز آمده، ارزش اداى نماز وروزه و حج و سایر واجبات عملى، مبتنى بر پذیرش ولایت اهل‏بیت(ع)است و شفاعت نیز بر اساس اداى این وظایف است اما با ولایت که درحقیقت، روح و جان اعمال است; همان که حضرت فاطمه(ع) نیز به خاطرآن به شهادت رسید، چرا که مدافع حریم و حرمت آن بود. او که محورخشم و خشنودى خداوند است و او که پاره تن پیامبر(ص) است و او که‏«سیده‏» زنان عالم است، فرداى قیامت نیز اعمال صالح به شفاعت او است‏که راهگشاى بهشتیان خواهد بود.

فقط على(ع) همسان فاطمه(س) بود

17. امام صادق(ع):

لولا ان الله تبارک و تعالى خلق امیرالمؤمنین(ع) لفاطمة ما کان‏لها کفو على ظهر الارض من آدم و من دونه; (19) .

اگر خداى تبارک و تعالى امیرالمؤمنین(ع) را براى فاطمه خلق نکرده‏بود، براى او بر روى زمین، از آدم گرفته تا دیگران، همتایى وجود نداشت.

فاطمه(س) که سلاله توحیدمدارانى چون ابراهیم خلیل(ع) است، و اوکه دامنش جایگاه پرورش اولیاى دین و ضامن بقاى رسالت پدربزرگوارش است، همسر و همتایى جز شیر بیشه توحید، امیرالمؤمنین(ع)نخواهد داشت و این چنین است که ازدواجش نیز به امر حق‏تعالى است;چنان که در روایت‏بعدى آمده است.

ماموریت الهى

18. پیامبر اکرم(ص):

ما زوجت فاطمة الا [بعد] ما امرنى الله عز و جل بتزویجها; (20) .

فاطمه را شوهر ندادم مگر پس از آنکه خداى عز و جل مرا مامورشوهر دادن او کرد.

و این چنین بود که خداوند، نخست او را در عالم اعلا به همسرى‏على(ع) در آورد و آنگاه در زمین تحقق یافت.

پیوند در عرش

19. پیامبر اکرم(ص):

اتانی ملک فقال یا محمد! ان الله یقرا علیک السلام و یقول‏لک: انی قد زوجت فاطمة ابنتک من علی بن‏ابی‏طالب فی الملاالاعلى، فزوجها منه فی الارض‏»; (21) .

فرشته‏اى نزد من آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى‏فرستد ومى‏گوید: من دخترت فاطمه را در عالم بالا، به همسرى على‏ابن‏ابى‏طالب در آوردم; تو نیز در زمین او را به همسرى او در آور.

گلواژه خوشبختى

20. روزى پیامبر(ص) بعد از ازدواج على(ع) و فاطمه(س) به خانه آنان‏رفت و از على(ع) پرسید:

کیف وجدت اهلک؟

قال: نعم العون على طاعة الله;.

همسرت را چگونه یافتى؟

عرض کرد: بهترین یاور براى اطاعت‏خداوند.

سپس همین پرسش را از فاطمه(س) کرد. فاطمه(س) عرض کرد:

خیر بعل; (22) .

آن را بهترین شوهر یافتم.

چه زیباست که امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ به پرسش پیامبر(ص) همه‏خوبیها و مکارم همسرش را در این جمله کوتاه، ولى بسیار گویا بیان مى‏کندو او را بهترین یار و یاور در اداى وظیفه و اطاعت‏خداى تبارک و تعالى‏معرفى مى‏کند. زیرا ملاکى که به زندگى آن دو بزرگوار معنا مى‏بخشد وآنان ازدواج خود را در سایه آن، موفق مى‏دانند، همکارى و همراهى درطاعت الهى است و بس.

خانه‏دارى خانه توحید

21. زهری، از راویان و عالمان اهل سنت:

لقد طحنت فاطمة بنت‏رسول‏الله(ص) حتى مجلت‏یدها و ربى واثر قطب الرحى فی یدها; (23) .

فاطمه، دختر رسول خدا(ص) آن قدر دستاس کرد که دستش تاول زد وجاى چوب آسیاب در دستش بالا آمد و پینه بست.

غنچه مى‏پرورد

22. انس بن‏مالک: بلال در نماز صبح تاخیر کرد و از آن باز ماند.پیامبر(ص) به او فرمود:

ما حبسک؟

فقال: مررت بفاطمة[ع] و هى تطحن و الصبى یبکی، فقلت لها:ان شئت کفیتک الرحى و کفیتنی الصبى، و ان شئت کفیتک‏الصبی و کفیتنى الرحى.

فقالت: «انا ارفق بابنی منک‏». فذاک حبسنی.

قال: فرحمتها رحمک الله; (24) .

چه چیز مانع آمدنت‏شد؟

عرض کرد: به فاطمه(ع) برخوردم که در حال دستاس کردن بود وپسربچه‏اش گریه مى‏کرد. به او گفتم: اگر بخواهى من به جاى شماعهده‏دار دستاس کردن مى‏شوم و شما عهده‏دار بچه، و اگر هم بخواهى‏من بچه را نگه مى‏دارم و شما دستاس کن.

فاطمه فرمود: «من از تو به پسرم مهربانتر و مناسبترم‏». این کار، مرااز نماز اول وقت‏باز داشت.

پیامبر(ص) فرمود: پس تو به فاطمه(ع) مهربانى کردى، خداوند تو رارحمت کند.

حضرت زهرا(س) همه سعى خویش را در فراهم نمودن محیط طاعت‏و بندگى خود، شوهر و فرزندانش، به کار مى‏بندد و در تقسیم کارى که‏پیامبر(ص) براى آن دو بزرگوار کرده و کارهاى داخل خانه را به او، وکارهاى بیرون را به على(ع) واگذار کرده بود، به خوبى در انجام دادن آن‏تلاش مى‏کرد و آن را مغایر مقام معنوى و علمى و موقعیت اجتماعى خودنمى‏دانست; بلکه آن را یکى از زمینه‏هاى تحقق رضایت‏حق تعالى‏مى‏شمرد و تاول زدن دستهاى مبارکش نیز، مانعى براى تلاش داخل خانه‏نبود. او به بچه‏دارى و تربیت فرزندانش عشق مى‏ورزید. لذا حتى براى چندلحظه نیز راضى به ترک آن نیست و در آن چند لحظه نیز، کار آسیاب کردن‏را به بلال وا مى‏گذارد و خود به آرام کردن فرزند و رسیدگى به اومى‏پردازد.

کنار باغبان توحید

23. عایشه نقل مى‏کند:

و کانت (فاطمة) اذا دخلت على النبی(ص) قام الیها فقبلها واجلسها فی مجلسه، و کان النبى(ص) اذا دخل علیها قامت من‏مجلسها فقبلته و اجلسته فی مجلسها; (25) .

زمانى که فاطمه(ع) بر پیامبر(ص) وارد مى‏شد، پیامبر(ص) به سوى اومى‏رفت و او را مى‏بوسید و در جاى خود مى‏نشاند، و آنگاه که‏پیامبر(ص) وارد بر او مى‏شد، از جایش برمى‏خاست و پیامبر(ص) رامى‏بوسید و در جاى خویش مى‏نشاند.

24. ثوبان، بنده آزاد شده پیامبر(ص):

کان رسول‏الله(ص) اذا سافر کان آخر عهده بانسان من اهله‏فاطمة(ع) و اول من یدخل علیه اذا قدم فاطمة(ع); (26) .

رسول خدا(ص) آنگاه که به مسافرت مى‏رفت، آخرین شخصى را که ازخانواده‏اش مى‏دید و وداع مى‏کرد فاطمه(ع) بود، و آنگاه که‏برمى‏گشت، بر اولین کسى که وارد مى‏شد فاطمه(ع) بود.

سرور سینه سردار توحید

25. پیامبر اکرم(ص):

فاطمة بضعة منی. من سرها فقد سرنی و من ساءها فقد ساءنی.فاطمة اعز الناس علی; (27) .

فاطمه پاره وجود من است. هر کس او را شاد کند مرا شاد کرده و هرکس به او بدى کند به من بدى کرده است. فاطمه عزیزترین مردم‏براى من است.

روشن است محبتى که پیامبر(ص) به فاطمه(ع) داشت و احترام خاصى‏که براى او قایل بود تنها بدان جهت نبود که او دختر اوست چرا که‏پیامبر(ص) دختران دیگرى هم داشت; بلکه به جهت ویژگیهایى بود که‏زهرا(ع) را از سایر زنان عالم ممتاز مى‏کرد. از روایات متعددى که در این‏باره در کتابهاى شیعه و سنى وجود دارد استفاده مى‏شود که پیامبر اکرم(ص)به مناسبتهاى مختلف و در موارد متعدد، حقیقت مذکور را بیان مى‏فرموده‏است. روایت‏بعدى یکى دیگر از این موارد است.

پاره وجود مصطفى(ص)

26. انس بن‏مالک:

قال رسول‏الله(ص): ما خیر للنساء؟ فلم ندر ما نقول؟ فسارعلى(ع) الى فاطمة فاخبرها بذلک. فقالت: فهلا قلت له: خیر لهن‏ان لا یرین الرجال و لا یرونهن!

فرجع فاخبره بذلک.

فقال له: من علمک هذا؟

قال: فاطمة.

قال: انها بضعة منى; (28) .

رسول خدا(ص) فرمود: چه چیزى براى بانوان بهتر است؟ ما ندانستیم‏چه بگوییم. على پیش فاطمه رفت و او را از این جریان باخبر کرد.

فاطمه گفت: پس چرا به پیامبر نگفتى: براى آنان این بهتر است که‏نه آنها مردان بیگانه را ببینند و نه مردان بیگانه آنها را!

على بازگشت و این پاسخ را به عرض پیامبر(ص) رساند.

رسول خدا(ص) فرمود: چه کسى این پاسخ را به تو یاد داد؟

عرض کرد: فاطمه.

فرمود: او پاره وجود من است.

شنیدن جواب پرسش پیامبر(ص) از زبان مبارک حضرت فاطمه(س)، به‏عنوان اینکه یکى از زنان است تاثیر خاصى در بانوان خواهد داشت وبدیهى است که منظور، دست کشیدن از وظایف و مسؤولیتهاى جتماعى‏نیست‏بلکه بیان یک واقعیت است که هر چه حد و مرز بین زن و مرد درزندگى و جامعه رعایت‏شود بیشتر به مصلحت‏بانوان است.

عشق در کنار خندق

27. على(ع):

کنا مع النبی(ص) فی حفر الخندق، اذ جاءته فاطمة(س) بکسرة من‏خبز فرفعتها الیه، فقال: ما هذه یا فاطمة؟

قالت: من قرص اختبزته; جئتک منه بهذه الکسرة.

فقال: یا بنیة! اما انها لاول طعام دخل فم ابیک منذ ثلاث; (29) .

ما به همراه پیامبر(ص) در جریان حفر خندق بودیم که فاطمه(س) باتکه نانى پیش پیامبر(ص) آمد و آن را به خدمت او برد. پیامبر(ص)فرمود: این چیست، فاطمه؟

عرض کرد: از گرده نانى است که براى دو فرزندم پختم; این تکه آن‏را براى شما آوردم.

پیامبر(ص) فرمود: دختر عزیزم! هان، این اولین غذایى است که بعد ازسه روز وارد دهان پدرت مى‏شود.

این جریان در حالى که شدت علاقه حضرت فاطمه(س) را به پیامبر(ص)مى‏رساند، گویاى اوج فداکارى و تحمل دشواریها در صدر اسلام، توسطمسلمانان بویژه پیامبر اکرم(ص) براى دستیابى به اهداف الهى و حفظحکومت اسلامى است. آنان در شرایط دشوار جنگ خندق، با شکمهاى‏گرسنه، قسمتهاى قابل نفوذ مدینه را حفر مى‏کنند تا مرکز رسالت و امامت‏از تعرض دشمن محفوظ بماند. در خانه فاطمه(ع) نیز توشه آن قدر کم است‏که تنها امکان پختن یک نان براى چند نفر فراهم شده است و آن بزرگوار،توانسته بخشى از آن را تقدیم پیامبر(ص) کند، در حالى که آن حضرت(ص) درسه روز گذشته غذایى نخورده است.

همین علاقه است که زهرا(ع) را حتى قبل از رحلت پیامبر(ص) در غم‏فراق آینده به گریه مى‏اندازد. وایت‏بعدى گویاى همین واقعیت است.

اشک در انتظار فراق

28. عبدالله بن‏عباس:

لما حضرت رسول الله(ص)الوفاة حتى بلت دموعه لحیته، فقیل‏له: یا رسول الله! ما یبکیک؟

فقال: ابکی لذریتی و ما تصنع بهم شرار امتی من بعدی، کانى‏بفاطمة بنتى و قد ظلمت‏بعدى و هى تنادى یا ابتاه! فلا یعینهااحد من امتى.

فسمعت ذلک فاطمة(ع) فبکت.

فقال رسول الله(ص): لا تبکین یا بنیة!

فقالت: لست ابکى لما یصنع بى من بعدک، و لکنى ابکى‏لفراقک یا رسول الله!

فقال لها: ابشرى یا بنت محمد بسرعة اللحاق بى، فانک اول من‏یلحق بى من اهل بیتى; (30) .

زمانى که رحلت رسول خدا(ص) نزدیک شد، آن حضرت(ص) آن قدرگریه کرد که اشکهایش محاسن او را تر کرد. به آن حضرت(ص) عرض‏شد: اى رسول خدا! چه چیز مایه گریه شماست؟

فرمود: براى فرزندانم و آنچه که اشرار امتم، بعد از من، بر آنها روامى‏دارند گریه مى‏کنم. گویا دخترم فاطمه را مى‏بینم که بعد از من براو ستم مى‏شود و او صدا مى‏زند: «پدرجان‏»! ولى هیچ کس از امتم اورا کمک نمى‏کند.

فاطمه(ع) این را شنید، و شروع به گریه کرد.

رسول خدا(ص) فرمود: دخترم! گریه نکن.

عرض کرد: من به خاطر رفتارى که بعد از شما با من مى‏شود گریه‏نمى‏کنم، بلکه به علت غم فراق شما اى رسول خدا گریه مى‏کنم.

حضرت(ص) به او فرمود: مژده باد تو را اى دختر محمد که بزودى به‏من ملحق خواهى شد، چرا که تو اولین کسى از اهل‏بیتم هستى که به‏من مى‏پیوندى.

پرهیز از نفرین

29. امام باقر(ع) و امام صادق(ع):

ان فاطمة(ع) لما کان من امرهم ما کان، اخذت بتلابیب عمرفجذبته الیها ثم قالت:

اما والله یا ابن‏الخطاب! لولا انی اکره ان یصیب البلاء من‏لا ذنب له لعلمت انی ساقسم على الله ثم اجده سریع الاجابة; (31) .

وقتى شد آنچه شد، فاطمه گریبان عمر را گرفت و کشید و فرمود:هان، به خدا سوگند اى پسر خطاب! اگر من کراهت نمى‏داشتم که‏افراد بى‏گناه دچار بلا شوند مى‏فهمیدى که من خداى را سوگندمى‏دادم، آن گاه او را در اجابت دعایم، پرشتاب مى‏یافتم.

آنچه بر اساس این روایت، حضرت فاطمه(س) را از نفرین کردن درباره آنان که به او ستم کردند باز مى‏دارد این است که با نزول بلا، افرادبى‏گناه نیز گرفتار آیند. از این‏رو در روایت دیگرى که شرح آمدن‏حضرت(س) به مسجد، پس از کشاندن على(ع) به آنجا را بیان مى‏کند آمده‏است که فاطمه(س) در حالى که پیراهن پیامبر(ص) را بر سر گرفته بود وکودکانش را به همراه داشت، تهدید کرد که اگر على(ع) را رها نکنند موهاى‏خویش را پریشان خواهد ساخت. (32) و در سخن دیگرى از امام باقر(ع) آمده‏است:

و الله لو نشرت شعرها ماتوا طرا; (33) .

به خدا سوگند، اگر موهاى خویش را آشکار و پریشان مى‏ساخت‏همه آنان مى‏مردند.

استوانه ولایت

30. امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش، امام باقر(ع) و آن حضرت(ع) ازجابر بن‏عبدالله انصارى نقل مى‏کند:

سمعت رسول‏الله(ص) یقول لعلی بن‏ابی‏طالب قبل موته بثلاث:«سلام علیک یا ابا الریحانتین! اوصیک بریحانتی من الدنیا،فعن قلیل ینهد رکناک و الله خلیفتی علیک.» فلما قبض‏رسول‏الله(ص) قال علی(ع): هذا احد رکنی الذی قال لى‏رسول‏الله(ص). فلما ماتت فاطمة(ع) قال علی(ع): هذا الرکن الثانی‏الذی قال رسول‏الله(ص); (34) .

از رسول خدا(ص) سه روز پیش از رحلتش، شنیدم به على‏ابن‏ابى‏طالب مى‏فرماید: «سلام بر تو باد اى پدر دو گل خوشبو! تو رابه دو گل خوشبویم از دنیا (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) سفارش‏مى‏کنم; چرا که بزودى هر دو رکن تو فرو خواهد ریخت و خداوندعوض دهنده تو است.»

پس از آن، موقعى که رسول خدا(ص) رحلت کرد على(ع) فرمود: این‏یکى از دو رکن من بود که رسول خدا(ص) به من فرمود. و وقتى‏فاطمه(ع) رحلت کرد، على(ع) فرمود: این، رکن دومى بود که رسول‏خدا(ص) فرمود.

در سوگ پدر

32. امام صادق(ع):

عاشت فاطمة بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعین یوما لم ترکاشرة و لا ضاحکة; تاتی قبور الشهداء فی کل جمعة مرتین:الاثنین و الخمیس فتقول(ع): هاهنا کان رسول الله و ههنا کان‏المشرکون; (35) .

فاطمه(ع) بعد از رسول خدا(ص) هفتاد و پنج روز زندگى کرد; درحالى که در حال لبخند یا خنده دیده نشد. هفته‏اى دو بار، یکى‏دوشنبه و دیگرى پنجشنبه، به زیارت قبور شهدا [در احد] مى‏آمد ومى‏گفت: اینجا رسول خدا(ص) بود و آنجا مشرکان قرار داشتند.

چنان که یادآور شدیم در تاریخ شهادت حضرت فاطمه(ع) اختلاف‏است، ولى آنچه بیشتر شهرت دارد همان 75 یا 95 روز است که در برخى‏روایات نیز آمده است. (36) نکته دیگر آنکه، در روایت‏سى و پنجم خواهدآمد که صدیقه طاهره(ع) بعد از رحلت پدر بزرگوار خود تنها یک بارلبخند زد. دیگر آنکه، در این روایت، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه نام برده‏شده است که حضرت(ع) به زیارت قبور شهدا مى‏رفت و این با آنچه درروایت‏سیزدهم گذشت، منافاتى ندارد چرا که آن حدیث مى‏تواند ناظر به‏قبل از رحلت رسول خدا(ص) باشد; در حالى که ظاهر این حدیث، مربوطبه بعد از رحلت آن حضرت(ص) است.

اذان ناتمام

33. شیخ‏صدوق:

روى [انه] لما قبض النبى(ص) امتنع بلال من الاذان، قال: لااؤذن لاحد بعد رسول الله(ص). و ان فاطمة(ع) قالت ذات یوم:انی اشتهی ان اسمع صوت مؤذن ابی(ص) بالاذان، فبلغ ذلک‏بلالا; فاخذ فی الاذان. فلما قال: «الله اکبر، الله اکبر» ذکرت اباهاعلیه‏السلام و ایامه، فلم تتمالک من البکاء. فلما بلغ الى قوله:«اشهد ان محمدا رسول‏الله‏» شهقت فاطمة(ع) و سقطت لوجههاو غشی علیها. فقال الناس لبلال: امسک یا بلال! فقد فارقت‏ابنة رسول الله(ص) الدنیا و ظنوا انها قد ماتت. فقطع اذانه و لم‏یتمه فافاقت فاطمة(ع) و سالته ان یتم الاذان، فلم یفعل و قال‏لها: یا سیدة النسوان! انی اخشى علیک مما تنزلینه بنفسک اذاسمعت صوتی بالاذان. فاعفته عن ذلک; (37) .

نقل شده است وقتى پیامبر(ص) رحلت کرد، بلال از اذان گفتن امتناع‏جست و گفت: بعد از رسول خدا(ص) براى هیچ کس اذان نمى‏گویم.ولى یک روز فاطمه(ع) فرمود: علاقه دارم صداى مؤذن پدرم(ص) رادر اذان بشنوم. این خبر به بلال رسید. لذا شروع به اذان گفتن کرد،ولى هنگامى که گفت: «الله اکبر، الله اکبر»، فاطمه(ع) به یاد پدر ودوران او افتاد، و نتوانست از گریه خوددارى کند. و زمانى که به‏جمله: «اشهد ان محمدا رسول الله‏» رسید، فاطمه(ع) فریادى زد و به‏روى افتاد و بیهوش شد. مردم به بلال گفتند: اى بلال! دست نگهدارچرا که دختر رسول خدا(ص) از دنیا رفت. و گمان کردند که فاطمه(ع)رحلت کرده است. لذا بلال اذانش را قطع کرده و ناتمام گذاشت; تااینکه فاطمه(ع) به هوش آمد و از بلال خواست که اذان را کامل کند،اما بلال ادامه نداد و به حضرت(ع) عرض کرد: اى سرور بانوان! من ازآنچه شما با شنیدن صداى اذان من بر خود مى‏آورى، بر شما مى‏ترسم.لذا حضرت(ع) او را معاف داشت.

پیراهن یوسف

34. على(ع):

غسلت النبی(ص) فی قمیصه: فکانت فاطمة تقول: ارنی القمیص.فاذا شمته غشی علیها، فلما رایت ذلک غیبته; (38) .

پیامبر(ص) را در پیراهنش غسل دادم. به همین جهت فاطمه مى‏گفت:پیراهن را به من نشان بده، و هنگامى که آن را مى‏بویید بیهوش‏مى‏شد. من هم وقتى این را دیدم آن را پنهان کردم.

دیگر خنده، هرگز! جز یک تبسم

35. ام جعفر بنت‏محمد بن‏جعفر:

ان فاطمة بنت رسول‏الله(ص) قالت: یا اسماء! انی قد استقبحت مایصنع بالنساء. ان یطرح على المراة الثوب فیصفها، فقالت اسماء:یا ابنة رسول الله! الا اریک شیئا رایته بالحبشة؟ فدعت‏بجرائد رطبة فحنتها ثم طرحت علیها ثوبا. فقالت فاطمة: مااحسن هذا و اجمله! تعرف به المراة من الرجل. فاذا مت انافاغسلینی انت و على و لا یدخل على احد. فلما توفیت غسلهاعلی و اسماء رضى‏الله تعالى عنهم; (39) .

فاطمه به اسماء بنت عمیس فرمود: اى اسماء! من این را که نسبت‏به‏بانوان انجام مى‏شود و [در مراسم بعد از مرگ تنها] پارچه‏اى روى‏جنازه زن مى‏اندازند و در نتیجه پوشش لازم را ندارد و جسد نمایان‏است، ناروا شمرده و نمى‏پسندم. اسماء گفت: اى دختر رسول خدا!آیا چیزى را که در سرزمین حبشه دیدم به شما نشان دهم؟ پس ازآن، اسماء چوبهاى‏ترى را فراهم ساخت، آنها را خم کرد، سپس‏پارچه‏اى روى آنها انداخت [و تابوتى ساخت]. فاطمه فرمود: چقدراین خوب و زیباست! چرا که به واسطه آن، زن از مرد باز شناخته‏مى‏شود (در نتیجه، سبت‏به شؤون جنازه زن رعایت لازم صورت‏خواهد گرفت). پس آنگاه که من جان سپردم، تو و على مرا غسل‏ده

/ 0 نظر / 32 بازدید