مادر شمالی پشت تریبون سازمان ملل

لباسات قشنگ نازم چرا اینقد پره خاکه

سهم من از تموم تو استخونی و پلاکه

تو که رفتی دل بابات پره غم شد پره غصه

الهی مادر بمیره چرا پیشونیت شیکسته ؟

میگردم تو استخونات تا که دستاتو ببینم

چرا دست نداری ننه آخ الانه که بمیرم

راستی نامزدت منیژه صبر نکرد تا تو بیایی

بعد تو زودی شوهر کرد چه عروس با وفایی!!!

نمکی پاشید رو زخمو گفت که روزگار همینه

خواهرت با بغض گفتش داداشم کجاست ببینه

راستی خواهرت ننه جون داره دکتری میخونه

اهل روستا همه میگن مدرکش؛ شهیده خونه

جان ریکا ته که بوردی دلخوشی دیگه نی امو

ته پی یر سکته هاکارده ، ونه عمرم سر بی امو*

مجری برنامه میگه خانوم اینا بچه شهرن

حرفاتو به شهری بزن تا که اینا هم بفهمن

عزیزم یه خیلی آدم جمع شده تو این حوالی

گوش میکنن نوازش های یه مادر شمالی

جان ریکا مه چشه سو بعد ته مه دل تیناره

نازننین ته تن چی بیّه که اسا خشکایته داره؟**

علی ِ اکبر نازم یادگار خاک فکه

ساعت از وقتش گذشتش همینو فقط بگم که ؛

لباسات قشنگ نازم چرا اینقد پره خاکه...!؟

 

* پسرم! تو که رفتی دلخوشی هم دیگه نیومد پدرت سکته کرد و عمرش به پایان رسید.

**پسرم! ای سوی چشم من! بعد از تو دلم تنهاست و تن نازننین تو چی شد که الان مثل یک درخت خشکیده است؟

(نیما نجاری) . 

/ 4 نظر / 6 بازدید
احسان مهدیان

سلام دوست مهربانم /نمیدونستم وب نویسی می کنی وگرنه خدمت می رسیدم حالا هم به عنوان مطلع رابطه مجازی این شعر را به همه بچه های قهرمان شهرم تقدیم می کنم چرا حال پریشون داره ساری / ببین سر در گریبون داره ساری بپرس از شاعر شهر شمالی / چرا چشمان گریون داره ساری همه گفتن لبِ دریا قشنگه / چرااعصاب داغون داره ساری بگو این هفته اىرا رو بیارن / هوای باد و بارون داره ساری یه جای خلوت و دنج و کلافه / به اسم سبزه میدون داره ساری تجن تلخه تجن خونه تجن درد! / نه حالی مثل کارون داره ساری یه روز ِآخرِ شهریوری رو / گمونم داغ ریحون داره ساری برای لحظه ي تنهایی و غم / دلااشک فراوون داره ساری بزار تابوتمو این گوشه ؛ خواهر!/ همین امشب زمستون داره ساری به روي شانه ي صد تا جوانمرد / يقين صد تا خيابون داره ساري سلام آقا سلام اي ملا مجدين / هزاران خفته در خون داره ساري ميخوام اين دفعه مفقودالاثر شم/ هنوزم حال مجنون داره ساري نمیدونم چندتا از بچه ها با هم بودیم که رفتیم ملا مجدالدین اون وقتا بچه ها از مادر شهید معلم کلایی حرف می زدن که خوب نواجش می کرد زیر این شعر تاریخ سال های دهه 60 ثبت شده است .با کمی ویرایش تازه تر..

احسان مهدیان

ضمنا نیما جان اینجا هم هستم با آثار مربوط به جنگ و ادبیات دفاع مقدس hojum2.blogfa.com

سید علی

سلام استاده بنده چون به شهدا علاقه ی خاصی دارم اولین شعرو از شهید وا کردم یا شهدا