امیر المؤمنین(ع) اسوه وحدت_به سند اهل تسنن

 با سلام عده ای از دوستان این کتاب رو ازم خواستن که به برکت امیرالمومنین(ع) از آرشیو نوشته هام پیداش کردم. طبق معمول باید بگم که این اثر‘ تالیف بنده(نیمانجاری) نیست. اسم مولف و مترجم و ناشر در پیشگفتار اومده. اگه به دردتون خورد دعام کنید.

یاعلی.

   

امیر المؤمنین اسوه وحدت

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنى راجع به کتاب امیر المؤمنین و ترجمه آن

آشنایى این جانب با نویسنده دانشمند کتاب‏«امیر المؤمنین‏»علامه شیخ محمد جواد شرى به حدود 25 سال پیش یعنى سالهاى چهل یا چهل و یک برمى‏گردد،هنگامى که اطلاع یافتم یک رهبر روحانى شیعه ساکن امریکا به مشهد آمده است.با اشتیاق تمام او را در هتل محل اقامتش ملاقات و لحظاتى را با وى سر کردم.در آن فرصت،از سرگذشت‏خود تعریف کرد که: اصلا اهل لبنان است.در اوایل جوانى براى تحصیل علم به نجف اشرف رهسپار شده،و سالیانى از درسهاى مراجع و اساتید بزرگ امثال آیات عظام:سید ابو الحسن اصفهانى،آقا ضیاء الدین عراقى،شیخ محمد حسین اصفهانى معروف به کمپانى و علامه مشکینى رضوان الله تعالى علیهم بهره گرفته و آن گاه به زادگاه خود برگشته است.

از آغاز،طالب یک نوع تجدید نظر و تحول به تناسب زمان،در روش تعلیم و تعلم علوم اسلامى-و تبلیغ دینى،و مانند بسیارى از طلاب جوان،خواهان راهى نو و روشى جدید بوده است،و در هر حال از جمله روشنفکران علما به حساب مى‏آمده است.به همین جهت دست‏به نوشتن مقاله‏هایى اجتماعى و علمى زده است که مورد توجه علامه فقید سید شرف الدین عاملى که در آن هنگام در اوج شهرت و نفوذ روحانى بوده قرار گرفته است.

آقاى شرى،اظهار مى‏کرد:مرحوم سید شرف الدین همواره به من توصیه مى‏فرمود که درباره امامت و خلافت چیزى بنویسم و من مى‏گفتم:تا هنگامى که این مساله براى خودم هضم نشود نمى‏توانم آن را به قلم بیاورم.گویا وى در آن هنگام،تحت تاثیر این اندیشه بوده است که آزادى و دموکراسى (روح حاکم بر عصر ما) ایجاب مى‏کند که مردم در انتخاب رهبر و حکمران،و طرز حکومت آزاد باشند،ومبناى تشیع که مقید به نص،و تبعیت مطلق از امام است،با آن سازگار نمى‏باشد.

مى‏گفت:همواره در این فکر بودم که مساله امامت را با روشهاى موجود این عصر حل کنم و از این راه قشر تحصیلکرده و روشنفکر را قانع سازم،تا این که با امداد الهى جرقه‏اى به فکرم زد،و راه بحث را به رویم گشود،نتیجة رساله‏اى به نام‏«الخلافة فى الدستور الاسلامى‏»تحریر کردم و طبق آخرین روشهاى حکمرانى در جهان،مساله امامت را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادم.

آن رساله همان وقت،همراه وى بود و مورد مطالعه این جانب قرار گرفت.وى در آغاز رساله مزبور انواع و اقسام نظامهاى حکومتى جهان:از رژیمهاى سلطنتى و حکومتهاى موروثى گرفته تا رژیمهاى دموکراسى و جمهورى را معرفى کرده و در ضمن مطلبى به این مضمون آورده است که گاهى اساس حکومت،بر مسلک و مکتب خاصى قرار ندارد بلکه صرفا حکومت، به تامین نیازها و تقاضاهاى مردم خود تعهد دارد،و هدف اصلى جلب رضایت ملت است. طبیعى است که در چنین رژیمى حق انتخاب رئیس حکومت‏به هر عنوان با مردم است،و قهرا مردم هر کس را براى تامین این آرمان مناسبتر بدانند همان را انتخاب مى‏کنند.اما گاهى اساس حکومت‏بر خواست مردم مبتنى نیست،بلکه اساس آن را رهبر و بنیانگذار فکر خاص و مکتب مخصوصى به وجود آورده،و مردم با پذیرفتن رهبرى وى،طبعا اساس فکر او را پذیرفته و به مکتب او پایبند شده‏اند.طبعا چنین حکومتى همواره باید در چهار چوب همان مکتب،و طبق خط مشى تعیین شده از طرف رهبر،ادامه یابد.

در این فرض،نمى‏توان اختیار تعیین و نصب زمامدار را به دست مردم سپرد،زیرا مردم نمى‏توانند درست تشخیص دهند چه کسى با اصول مکتب آشناتر،و به آن پایبندتر،و نسبت‏به آن متعهدتر است،تا بهتر از عهده تداوم مکتب و پیاده کردن آن در عمل برآید.پس چاره‏اى نیست مگر این که بنیانگذار مکتب خود کسى را که براى ادامه راهش و تداوم مکتبش، شایسته و سزاوار مى‏داند به جانشینى خود برگزیند.و این عمل با آزادى و دموکراسى منافات ندارد،زیرا مردم با گرایش به مکتب،تسلیم شدن خود را به رهبر و مؤسس مکتب،و اطاعت از نظریات وى تعهد نموده‏اند،و در این خصوص حق انتخاب را از خود سلب و به بنیانگذار مکتب تفویض کرده‏اند.این امر،لازمه طبیعى این نوع از حکومت است،و نباید آن را با نظامهاى حکومتى دیگر قیاس کنیم.آقاى شرى،از باب نمونه نظام کمونیستى به رهبرى لنین را شاهد مى‏آورد که وى بر اساس فلسفه و نظام اقتصادى خاصى در روسیه برقرار کرد. لنین جانشین خویش را خود انتخاب کرد،و جز این هم راهى در پیش نداشت.

آقاى شرى سپس به شرح و تعریف معیارهاى حکومت اسلامى که رسول اکرم (ص) بر اساس وحى الهى بنا کرد،پرداخته و بحث را تا اثبات خلافت على علیه السلام از طریق نص، ادامه مى‏دهد.

استاد شرى،انگیزه مهاجرتش به امریکا را چنین شرح مى‏داد که از آغاز قرن حاضر،بسیارى از لبنانیها دسته دسته و از جمله جمعیتى از شیعیان،به نقاط مختلف جهان بخصوص امریکا مهاجرت و براى خود وطن دومى اختیار کرده و سر و سامانى به فعالیتهاى خود داده‏اند، شیعیان‏«شیکاگو»از من دعوت کردند و من که تشنه محیطى بودم که بتوانم در آن آزادانه با سلیقه خودم،به تبلیغ اسلام بپردازم،این دعوت را پذیرفتم و فعلا در«دیت رایت‏»ایالت‏«شیکاگو»که جماعت قابل ملاحظه‏اى از شیعیان لبنانى در آن جا مقیم هستند به سر مى‏برم،و مى‏خواهم مسجدى بنا کنم و همراه آن تاسیسات رفاهى دیگر.آمدنم به ایران هم علاوه بر زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام براى استمداد از برادران ایرانى است. این جانب فرصت را غنیمت‏شمردم و وسیله ملاقات وى را با یکى از علماى سرشناس مشهد فراهم کردم،لباس وى براى من و مردم کوچه و بازار جالب بود.عمامه کوچکى بر سر،روپوشى تا زانو و شلوار کمرى همراه کراوات بر تن داشت،در اتاق کوچک بى‏صندلى آن عالم هم به جاى زمین،بر طاقچه جلو پنجره نشست.

وى طبق اظهار خودش قبلا از مصر و جامع از هر دیدار و با جمال عبد الناصر ملاقات کرده;و طرح وحدت شیعه و سنى را به وى داده بود،که سرانجام باعث صدور فتواى معروف‏«شلتوت‏»شیخ از هر وقت گردید،که البته تلاشهاى ممتد«جماعة التقریب بین المذاهب الاسلامیه‏»زمینه آن را قبلا فراهم ساخته بود.

بارى،از آن هنگام به بعد گاه بگاه تلاشهاى استاد شرى و خدمات وى به اسلام،به گوش من مى‏رسید.تا این که پس از پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى،بارها به ایران آمد و در کنگره‏هاى اسلامى شرکت و سخنرانى کرد.سخنان او از صدا و سیماى جمهورى اسلامى پخش مى‏گردید.پیداست انقلاب اسلامى ایران بر نشاط وى همچون میلیونها مسلمان دلباخته دیگر در سراسر جهان،افزوده و میدان‏وسیعى براى فعالیتهاى اسلامى پیش روى او قرار داده است.

این مقدمه نسبة طولانى این فایده را در بر دارد که خواننده این کتاب،از اول با طرز تفکر و سلیقه نویسنده آن آشنا شود،و به اهمیت آن پى برد،و بداند کسى که در جوانى چنان مى‏اندیشیده،اینک پس از طى چهل سال زندگى در دنیاى جدید،و برخورد با آخرین اندیشه‏ها و تمدنهاى بشرى،در دوران پیرى و پختگى دست‏به تجزیه و تحلیل شخصیت على علیه السلام زده است،شخصیتى که قلمها و زبانها از معرفى وى چنان که باید عاجزند،و هر کس او را از دید خود و به قدر طاقت‏خویش شناخته و درباره‏اش سخن مى‏گوید و گوشه‏اى از اقیانوس فضایل او را بازگو مى‏کند.

درباره على این مرد نامتناهى،کسان زیادى از مسلمان و غیر مسلمان،شیعه و سنى،حکیم، عارف،ادیب و شاعر،مورخ،تحلیل‏گر اجتماعى،سیاستمدار روانشناس و عالم به علوم تربیتى،و اهل هر مسلک و مذهب سخن گفته و به داورى نشسته‏اند،اما زبان حال همه در پایان این است:

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده‏ایم

از شگفتیهاى على آنست که اهل هر مسلک او را از خود و بلکه پیشواى خود مى‏دانند و او محبوب و معشوق و مرشد و مقتداى همه است.

بارى،آنچه در این باره شنیده و یا خوانده‏اید به جاى خود با ارزش است،ولى آقاى استاد شرى در این کتاب،نوایى دیگر ساز کرده،و طرحى نو در افکنده و متاعى تازه به بازار دانش عرضه نموده است.

گر چه منابع و مآخذ وى همانها است که در کتب فریقین بارها به صورت پراکنده و یا مجموعه آمده است،و از این بابت،شاید مساله بکرى در کتاب حاضر اصلا نباشد و یا خیلى کم به چشم بخورد،هر چند وى در گزینش و انتخاب و طرح و نحوه عرضه کردن مطالب ابتکار به خرج داده است.و روى هم رفته مى‏توان امتیازهاى کتاب را در چند امر خلاصه کرد:

1-مباحث و فصول کتاب با نظم و ترتیب طبیعى زنجیروار و پیوسته و پى در پى و هماهنگ با شخصیت على علیه السلام آمده،به طورى که اگر یک بحث را از میان برداریم مثل این است که حلقه‏اى را از زنجیر درآوریم،که قهرا زنجیر از هم مى‏گسلد،و خاصیت‏خود را از دست مى‏دهد.به همین علت،مؤلف،در آغاز کتاب،اکیدا توصیه کرده که خواننده کتاب را از صدر تا ذیل به طور منظم از نظر بگذراند.زیرا به نظر آقاى شرى شخصیت على همچون مسائل یک علم از نظم خاصى برخوردار است،و مانند آجرهاى یک ساختمان با حساب روى هم چیده شده است،و در شناخت وى حتما باید این امر منظور گردد.

2-به همین سبب است که مؤلف،مى‏کوشد حوادث دوران زندگى على علیه السلام را با هم ربط دهد و سلسله روابط علت و معلولى را تا حد مقدور دنبال کند.

3-نقاط اتفاق و اختلاف مسلمانان را از نظر مسائل تاریخى دوران خلافت و شخصیت على، همان طور که هست،و نه آن طور که افراد تندرو و متعصب از فرق گوناگون مى‏پسندند،بیان مى‏کند.برخى از طرفداران على تلویحا و گاهى تصریحا همه مسلمانان غیر شیعه را مخالف و دشمن آن حضرت وانمود مى‏کنند و کلمه‏«ناصبى‏»را تعمیم مى‏دهند.در حالى که چنین نیست.و لهذا تا آنجا که راه داشته مؤلف،بر روى نقاط دوستى و پیوند خلفا و صحابه با على و عترت تکیه کرده،و نقاط اختلاف و رقابت را بیش از حد بزرگ نکرده است.

4-در همین زمینه،نظر پیشوایان مذاهب اسلامى را نسبت‏به على و خاندان رسالت‏یاد مى‏کند،در عین حال تاثیر دیگران را در راه اسلام نادیده نمى‏گیرد،و همه کارها را در على منحصر نمى‏سازد.اما جایگاه خاص او را در حفظ و نشر اسلام،و جایگاه او را در لحظات حساس،مانند:خوابیدن در بستر پیغمبر در شب هجرت،پایدارى در بدر،احد،خندق و سایر مشاهد،که جز از على از کس دیگر برنمى‏آید همواره مد نظر دارد.

5-مؤلف،بحث‏خود را درباره على از آغاز،به جایگاه سیاسى و مقام خلافت او محدود کرده و کلیه فضایل او را مورد بحث قرار نداده،همچنان که نخواسته است‏بجز از شخصیت اعجاز آمیز على،از معجزات و اعمال خارق العاده وى دم زند،و بر آنست که او را انسانى کامل و تمام عیار معرفى نماید.وى به این تعهد خود تا آخر کتاب پایبند مانده است.

6-آقاى شرى،با التزام به روح اخوت اسلامى و تعهد به حفظ وحدت مسلمانان،بدون ریاکارى و خودنمایى و شعار دادن،سخن مى‏گوید،و هر کس کتاب را بخواند این صبغه را لمس مى‏کند.اعتراف خلفا را به فضل و برترى على،و همچنین تقدیر و حقشناسى على را از برخى اعمال آنان،بگونه‏اى که در نهج البلاغه و منابع‏موثق دیگر دیده مى‏شود بازگو مى‏کند. اشتباهات و سوء سیاستهاى خلفا از جمله روش خلیفه دوم را در تقسیم بیت المال تا حدى که به لیاقت و کاربرد او ارتباط دارد،با وسعت نظر حمل بر صحت مى‏نماید اما نتایج‏سوء آن را بى‏پرده خاطر نشان مى‏سازد.اعترافها و سخنهاى صریح خلیفه با ابن عباس و میدان دادن به وى براى انتقاد از خلیفه،از آن جمله است.

7-تا حد مقدور از منابع مهم اهل سنت‏بهره برده،و در این خصوص تنها به آنچه به سود شیعه و علیه اهل سنت است چنان که عادت بسیارى از مؤلفان است اکتفا ننموده است.از تقطیع مطالب،و یا نقل حدیث از قول کسى بدون نقل تضعیف و رد وى،و از این قبیل زیرکیها که حسن نیت و اخلاص و انصاف نویسنده را خدشه‏دار مى‏سازد،و سرانجام هم بر اهل فن پوشیده نمى‏ماند،اجتناب ورزیده است.بلى باید اعتراف کرد که هر چه در کتابها آمده از یک کنار به قلم نیاورده،بلکه در انتخاب مطلب،حسن سلیقه،واقع بینى و هدف اصلى را شاخص قرار داده است‏بدون این که مطلبى گفتنى را ناگفته رها کرده باشد.

8-به نظر این جانب برجسته‏ترین امتیاز کتاب،روش تجزیه و تحلیل مؤلف است،او در این مورد ناچار مى‏شود برخى از حقایق را که معمولا نویسندگان شیعه مایل نیستند به زبان آورند اعتراف کند،احتمالات گوناگون یک رویداد را هر چند به نفع طرف مخالف باشد با وسعت نظر ذکر مى‏کند آن گاه به داورى مى‏پردازد.

مساله خلافت على را از قبیل وراثت‏سلطنت نمى‏داند،اما مى‏گوید بر فرض وراثت،از قبیل وراثت علم و رهبرى است که قرآن در مورد انبیاى الهى گفته است،که مسلما چیزى بجز سلطنت موروثى و نظام شاهنشاهى است.

توصیه پیغمبر نسبت‏به خاندانش را به لحاظ خویشاوندى نمى‏داند،زیرا با اصل مساوات و عدم تبعیض مغایر است،بلکه به نظر او این همه سفارشهاى مؤکد،به لحاظ فضیلت و لیاقت آنها است که تاریخ به آن گواهى مى‏دهد.

تجزیه و تحلیل وى در تشخیص اهل بیت،حضور عایشه و حفصه در روز«انذار اقربین‏»، حدیث‏«یوم الدار»و منع عمر از وصیت کتبى پیغمبر،انکار عمر فوت پیغمبر را،برادرى على و پیغمبر،داستان لیلة المبیت،احادیث اختصاص فرمانروایى به قریش،شوراى شش نفره خلیفه دوم،خلافت عثمان،مخالفان وى در مدینه و خارج آن،و بطور کلى بحثهاى مربوط به خلافت اسلامى و حوادث دوران‏خلافت على،و مسائلى از این قبیل را،با این روش بدیع و با این استحکام،در غیر این کتاب نمى‏توان یافت،و از این لحاظ بسیار مغتنم است.

ترجمه کتاب

آنچه گفته شد مربوط به ارزش اصل کتاب بود که بنده را به فکر ترجمه آن انداخت.و مدتها در این اندیشه بودم تا اینکه دوست دانشمند و نویسنده ارجمند جناب آقاى عطائى ایده الله تعالى این کار مهم را به تقاضاى این جانب به عهده گرفتند.معظم له با سابقه‏اى که در کار ترجمه کتب علمى دارد به خوبى از عهده این کار مهم بر آمده است و بنده نیز تذکرهاى لازم را داده‏ام.

ترجمه چنین کتابى آسان نیست،بجز استادى در روش ترجمه و آشنایى کامل به دو زبان عربى و فارسى،به اطلاعات وسیع کلامى و تاریخى هم نیاز دارد،تا به کمک آنها عبارات کتاب آن طور که مراد مؤلف بوده به فارسى برگردان شود،که مترجم محترم واجد این شرط هم مى‏باشد و ابزار لازم را در اختیار دارد.

امید است این کار آخرین اثر علمى ایشان نباشد،و در آینده ما شاهد خدمات با ارزش دیگرى از وى بوده باشیم.بطور حتم این کتاب ناشناخته جاى خود را در ایران باز خواهد کرد،و روح تازه‏اى به محققان ما خواهد بخشید.ان شاء الله.

بتاریخ 4 ربیع الاول 1407 قمرى برابر 16 آبان 1365 شمسى

محمد واعظ زاده خراسانى

 

     

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم

چنان که مى‏دانیم دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن،با همان تز شیطانى‏«اختلاف بینداز و حکومت کن‏»از دیر زمان با نهایت آزمندى چشم طمع به منابع کشورهاى اسلامى داشته‏اند، و چون وحدت مسلمانان بر اساس قرآن و رهنمودهاى رسول اکرم (ص) و اهل بیت (ع) را تنها مانع بر سر راه بیدادگریها و افکار استعمارگرانه خود،مى‏دیدند،همواره در پى ریشه کن ساختن این وحدت و از هم گسستن رشته اخوت اسلامى بوده‏اند،و در راه رسیدن به آن هدف شوم،از هیچ جنایتى دریغ نورزیدند.و در این رهگذر با استفاده از جاه طلبیهاى زمامداران خود کامه اسلامى،چه خیانتها که نکردند،و چه خونهاى گرانقدرى که نریختند!با ایجاد تفرقه میان گروههاى اسلامى،آنان را مشغول به تحقیر و توهین و گاهى به جنگ و ستیز با یکدیگر کردند،و خود آسوده به چپاولگریها و غارتهاى منابع مادى و به از بین بردن نیروى انسانى و فکرى کشورهاى اسلامى پرداختند.و از همه بالاتر پاکیها و پاکدامنیها و در یک کلام قرآن و عترت (و یا یکى از آنها) را که به واقع اساس اسلام راستین‏اند،از توده مسلمانان گرفتند.از طرفى ما پیرو اسلام و قرآنى هستیم که خطاب به اهل کتاب مى‏فرماید: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله...» (1) سفارش مى‏کند،که به یک نقطه اشتراک تکیه کنیم،یا به تعبیر دیگر به یک ریسمان چنگ زنیم،و یک کلمه شویم، پس چرا جامعه اسلامى با آن همه دشمن،این همه غفلت زده و در نتیجه گرفتار تفرقه و اختلاف؟!در طول تاریخ به ویژه در قرون اخیر،دانشمندان و نویسندگانى از فریقین به فکر چاره افتاده و در این راه سرمایه گذارى کرده و به نتایجى هم دست‏یافته‏اند،اما چنانکه مشاهده مى‏شود،هنوز تا وصول به نتیجه قطعى،یعنى وحدت کامل اسلامى و رفع فتنه دشمنان اسلام راه درازى است.

نویسنده متن-به طورى که در مقدمه آمده است-از نخستین مصلحان دینى در منطقه جبل عامل بوده است و همواره در صدد اصلاح جامعه اسلامى و دعوت آنان به اخوت و وحدت بوده است،به همین منظور،دست‏به تالیف این کتاب زده و سعى کرده است،الگوى وحدتى ارائه دهد و به حق گزینش بجایى کرده و اسوه حسنه‏اى برگزیده است.

کتاب‏«امیر المؤمنین‏»،على (ع) را به عنوان یک انسان برجسته که داراى ویژگیهاى یک انسان خاکى و در عین حال با روحى به عظمت آفرینش معرفى مى‏کند.

درست است که درباره شخصیت امیر المؤمنین على (ع) و خلافت و ولایت آن بزرگوار کتابهاى فراوانى به زبانهاى مختلف نوشته شده است،و شاید درباره کمتر شخصیتى این قدر کتاب نوشته شده باشد.اما کتابى از این نوع،پیرامون تحلیل خلافت اسلامى و ریشه‏یابى بى‏طرفانه اختلافات،در عین حفظ وحدت و اخوت اسلامى کمتر تدوین شده است.یا لا اقل بنده کمتر دیده‏ام.

لازم به یادآورى است که شاید بعضى به مؤلف محترم کتاب خرده بگیرند که چرا بیش از حد انتظار از بعضى صحابه تجلیل کرده است،در صورتى که شایسته آن همه بزرگداشت نبوده‏اند. در پاسخ این قبیل افراد باید گفت:اولا اقتضاى انصاف و عدالت آن است که نام اشخاص در هر شرایطى با احترام برده شود و اگر انتقادى وارد است‏با رعایت انصاف و با نقل خطاهاى کوچک و بزرگ به حکم ادب اسلامى،محترمانه و مؤدبانه مطرح شود.دیگر این که مگر ما نمى‏خواهیم با الگو قرار دادن امیر المؤمنین،على (ع) براى وحدت اسلامى-که به حق او مدار وحدت و محور اخوت است،ایجاد الفت و برادرى کنیم؟او که خویش را در برابر دادگاه زمان خود با فردى عادى یکسان مى‏بیند و به قاضى دادگاه که امام (ع) را به کنیه مى‏نامد و با احترام مورد خطاب قرار مى‏دهد،و طرف دعوا را به اسم مى‏خواند،اعتراض مى‏کند (2) پس ما نباید انتظار داشته باشیم تا کتابى که براى التیام زخمها و جبران خسارت قرنها نوشته شده است آکنده از لعن و دشنام باشد،و یا به آتش خصومت دیرین دامن زند.

مشهد مقدس.محمد رضا عطائى

هیچ فصلى را پیش از فصل ما قبل آن نخوانید

تقاضاى من از خوانندگان کتاب‏«امیر المؤمنین‏»این است که تمام بخشهاى آن را پشت‏سر هم بخوانند،و هیچ فصلى را پیش از فصل ما قبل آن قراءت نکنند،و تمام فصول آن را مطالعه بفرمایند.براستى که این کتاب روشى جدید در مورد آموزش رویدادهاى برجسته تاریخ اسلام و تعدادى از شخصیتهاى ممتاز است که در خلال پنجاه و سه سال از آغاز پیدایش اسلام تا پایان عصر خلفا بر صحنه تاریخ ظاهر شده‏اند.

البته رویدادهاى آن دوره در تعدادى از کتب ثبت‏شده است و گویا بیشتر اوقات نظم و ترتیب آنها مولود روابط علت و معلولى نبوده بلکه مولود تصادف و اتفاق بوده است.

از مهمترین هدفهاى این کتاب کشف روابط میان رویدادها و مشخص کردن آنهاست همچون سلسله‏اى از اسباب و مسبباتى که بر مبناى آنها رویداد بعدى نتیجه رویداد پیش از خود مى‏باشد.بنابراین شایسته است که تمام بخشها به دنبال یکدیگر مورد مطالعه قرار گیرد،زیرا که درک هر رویدادى پیش از درک علت آن بسى دشوار است.

محمد جواد شرى

شمه‏اى از زندگى مؤلف کتاب امیر المؤمنین (ع)

استاد محمد جواد شرى از زادگان جنوب لبنان و از فارغ التحصیلان دانشگاه دینى نجف اشرف در عراق است،او از آغاز فراغت از تحصیل از جمله نخستین مصلحان نوآور دینى در جبل عامل به شمار آمده است.او هنگامى که فریاد برآورد;یک شخصیت دینى مى‏تواند وارد اجتماع گردد،و در کشمکش مسائل روز وارد شود-زیرا که دیندارى با ورود در مبارزه‏هاى زندگى جدید منافات ندارد-خود نیز در امر رهبرى فعالیت فرهنگى در روستاها و شهرهاى جبل عامل شرکت کرد،که هدف آن واژگون سازى بسیارى از مفاهیم کهنه و گسترش آگاهى دینى و فکرى در گسترده‏ترین حد ممکن بود.

به منظور پاسخگویى به نداى جامعه اسلامى در ایالات متحده-آن جا که سخن از خطر حل شدن نسلهاى جدید از فرزندان مسلمانان امریکایى در محیط امریکایى است-و براى قبول مسؤولیت این مبارزه دشوار در ینگه دنیا (دنیاى نو) به آن کشور سفر کرد.

پیش از قبول دعوت مسلمانان لبنانى و عرب در امریکا عهده‏دارى قیام به این تکلیف در ماوراء بحار،نخستین تالیفات خود را در لبنان به نام:«الخلافة فى الدستور الاسلامى‏»به چاپ رسانده بود،على رغم این که صفحات کتاب محدود است،با اسلوب علمى و منطقى تازه‏اى موضوع خلافت را بررسى کرده،و در محافل دینى از اهمیت زیادى برخوردار شده است.

مرحوم شیخ محمد رضا آل کاشف الغطا در نامه‏اى خطاب به مؤلف مى‏نویسد:براستى که در ایران،هند،عراق و جاهاى دیگر درباره خلافت‏به قدرى کتاب نوشته شده است،که اگر جمع کنند اطاقى به مساحت پنجاه در پنجاه متر را پر مى‏کند.واین انبوه نوشته‏ها در مجموع محتواى کتاب مختصر شما را در بر ندارد.مقامات دینى و علمى در نجف اشرف آن را یک تحول فکرى تلقى کرده‏اند،و مجله‏«الغرى‏»چاپ نجف ویژه‏نامه‏اى منتشر کرده است که در آن گزارشهاى مجالس بزرگداشت این کتاب را-که بدون اطلاع مؤلف و در نبود او برگزار شده-آورده است.تعدادى از بزرگان علما و پژوهشگران نجف در این مجالس شرکت کرده بودند،که در پیشاپیش همه،مى‏توان از علامه محقق سید محمد تقى حکیم و مرحوم شیخ محمد رضا رئیس بنیاد نشر و دیگر دانشمندان و نویسندگان بزرگ نام برد.

در سال 1967 این نویسنده،کتاب معروف‏«بررسیهایى در پیرامون اسلام [Inquries About Islam را به زبان انگلیسى منتشر کرد،این کتاب پاسخگوى پرسشهایى است که مسیحیت غرب و بویژه نسل جوان،دانشجویان دانشگاهها و اساتید و محققان امریکایى و اروپایى پیرامون عقاید اسلامى مطرح مى‏سازند.

این کتاب براى امریکاییهایى که هدفشان شناخت اسلام بود،به صورت مرجع در آمد.در کتابخانه‏هاى عمومى امریکا هزاران نسخه از این کتاب موجود است.

و از جمله تالیفات نویسنده به زبان انگلیسى کتابهاى زیر است:

Muslim Pratice «تعلیمات اسلامى‏» Teachings The «عمل یک مسلمان‏» Islamic «امام حسین سید الشهداء» Imam Hussein leader of the martyrs که تحلیلى است از داستان شهادت امام حسین (ع) به منظور آشنا ساختن امریکاییها با این حماسه قهرمانانه جاویدان.

مؤلف به این کتابها نوشته تازه خود: [ The brother of the Prophet Mohammad ] (برادر پیامبر محمد (ص) ) را افزوده که جلد اول آن منتشر شده است و در نوع خود نخستین کتابى است که به زبان انگلیسى درباره سیاست اسلامى نوشته شده است.و براى نخستین بار خوانندگان زبان انگلیسى توانسته‏اند از واقعیتهاى مهمى درباره تاریخ سیاسى اسلام به طور گسترده آگاهى پیدا کنند و با اصول تعالیم مکتبهاى اسلامى تشیع و تسنن آشنا شوند.

اما فعالیتهاى مؤلف در خود ایالات متحده از زمانى که به قصد اقامت همیشگى مقیم شده است،شامل برگزارى سخنرانیهاى اسلامى و سیاسى به منظور آشنایى امریکاییها با دین اسلام و جریانهاى قوم عرب است.در سال 1966 برنامه هفتگى اسلامى در رادیو به وجود آمد که امریکاییان و دیگران به آن گوش مى‏دادند و این برنامه مدت چهارده سال ادامه داشت.

از جمله موفقیتهایى که نباید فراموش شود ایجاد مرکز اسلامى در دیترویت است که از بزرگترین مؤسسه‏هاى اسلامى در امریکا به شمار مى‏آید.در تاسیس و ادامه کار این مرکز به هیچ نوع کمک مالى از خارج تکیه نشده است.مسلمانان امریکایى صدها هزار دلار در پاسخ به نداهاى امام شرى اهدا کردند.هدف ایشان ایجاد یک مرکز نشر و ترویج معارف اسلامى در آن منطقه از جهان بوده است.

شاید از مهمترین مراحل فعالیت مؤلف در خدمت‏به اسلام،على رغم اقامت دایمى وى در امریکا،اقدام به گردش‏هاى آموزشى اسلامى در مناطق مهاجرنشین افریقایى در سالهاى 1958 و 1959 بوده است;که روشى نو در گسترش دعوت اسلامى و الگوهاى برجسته‏اش،و کار پرزحمت‏بى سر و صداى پیروزمندانه‏اى در راه اسلام محسوب مى‏شود،بدون این که شخص مؤلف در آن مناطق که معروف به داشتن امکانات فراوان مادى است کمترین چشمداشت مادى براى خود داشته باشد.

على رغم مشکلاتى که مقامات استعمارگر،که از نفوذ زیادى در قاره افریقا برخوردارند،در برابر او ایجاد مى‏کردند با توسل به صبر و رویارویى با سلطه استعمارى،و توان سخنرانى که در آنها پیش از آن که متوجه مهاجران باشد با توده‏هاى مردم محلى افریقا به طور مستقیم سخن مى‏گفت،با توجه به این که به زبان انگلیسى در سطحى عالى مسلط بود توانست در دلها و عقلهاى ساکنان مبارز محلى در این قاره نفوذ کند.در نتیجه اطراف او را گرفتند و از تلاش و مبارزه‏اش در راه اعلاى کلمه حق و دین،پشتیبانى کردند.او تصمیم گرفته بود الگویى از پاکى و خلوص ارائه دهد تا راهى براى آموزش تبلیغات اسلامى به روش نو در پیوند با منابع اصلى قدیم گشوده شود،با این تصمیم که نمونه‏اى برجسته از توانمندى یک روحانى مسلمان و تغذیه فکرى مردم در برابر روشهاى تجاوزگرانه اندیشه و تمدن معاصر تامین کرده باشد.

در حقیقت وى با توفیق خداوند در کوششهاى خود به نتیجه رسید،زیرا او بیش از حد امکان توانست روح همیارى مشترکى میان طبقات مردم افریقا و لبنانیها و عربهاى ساکن در غرب به وجود آورد تا آن جا که حکومت‏سیر الئون-بعد از پاسخ‏لبنانیها به نداى او،براى پرداختن و انفاق مال-درخواست وى را در مورد اهداى یک قطعه زمین پذیرفت،تا بیمارستانى براى کودکان بسازد،و به عنوان هدیه به ساکنان افریقا تقدیم کند.

و از مهمترین فعالیتهاى او که در سطح جهان اسلام طنین انداز شد،تلاش تاریخى وى در زمان رئیس جمهور فقید جمال عبد الناصر بود،که توانست مقام رهبرى سیاسى (به طور دقیق سال 1959 م) متبلور در شخص رئیس جمهور عبد الناصر و هم چنین مقام رهبرى دینى مجسم در شیخ الازهر مرحوم شیخ محمود شلتوت را قانع کند که اقدام فورى نسبت لغو تعصب مذهبى میان مسلمانان امرى است ضرورى.او با رئیس جمهور عبد الناصر و پس از آن با شیخ الازهر ستمهایى را که در طول تاریخ بر یکى از بزرگترین گروههاى اسلامى یعنى گروه جعفرى مذهب امامى مسلمان-به دلیل هواپرستیها و انحرافهاى حاکمان-رفته بود به تفصیل در میان گذاشت،و نیز این که اگر حسن نیتى در بستن راه به روى ترفندهاى استعمار، در کار است،پس ناگزیر باید پیش از وحدت سیاسى،یک وحدت روحى به وجود آید.و این بود که شیخ محمود شلتوت در سال 1959 بر مبناى همین کوشش و تلاش (3) فتواى برابرى میان مذاهب چهارگانه اسلامى (سنى) و مذهب اسلامى امام جعفرى (شیعى) را صادر فرمود،به طورى که این فتوا نقطه عطف و ابتکار عملى شد که نظیر آن از بزرگترین مرجع سنى در سراسر جهان از ابتداى پیدایش مذاهب اسلامى یعنى از حدود سیزده قرن قبل،سابقه نداشت.

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم

مسلمانان در این که امام امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) داراى امتیازهایى است که دیگر مسلمانان فاقد آنند،اتفاق نظر دارند.او در میان مسلمانان تنها کسى است که تربیت دوران کودکیش را شخص پیامبر (ص) بر عهده گرفت،و بر راه و روش خود پرورش داد.و سپس از میان همگان وى را به برادرى خویش انتخاب کرد.

دانشمندان اسلامى یکزبان برآنند که امام (ع) از همه اصحاب پیامبر (ص) به کتاب خدا و سنت پیامبرش داناتر و جهاد و فداکارى وى در راه حق از همه بیشتر،و در پند و اندرز و سخنورى از همه بلیغ‏تر بود.و در اجراى حدود الهى پر شورتر،و در اجراى عدالت و احقاق حق استوارتر،و از لحاظ لذات مادى و زندگى دنیوى از همه پارساتر بود.

و این همه همان صفاتى هستند که خداوند در قرآن مجید،آنها را معیار ارزش و برترى مردم قرار داده است،زیرا خداوند مجاهدان را بر قاعدان غیر مجاهد برترى داده و به صراحت اعلان فرموده است:کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند برابر نیستند،همان طور که با صداى رسا اعلام فرموده است:گرامى‏ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.

علماى اسلام در این موارد اختلافى ندارند،زیرا مقام و منزلت دینى و علمى امام (ع) -بى‏هیچ گفتگو و بحثى-در اسلام روشن است.آنچه محل اختلاف است،تنها موقعیت‏سیاسى، دینى امام (ع) در تاریخ اسلام است.

آنان در حالى که اتفاق نظر دارند،او یکى از خلفاى راشدین است و با انتخاب توده مردم بر سر کار آمده است.اما از طرفى در این که وى خلیفه برگزیده پیامبر (ص) است،همعقیده نیستند.

[این است کانون اساسى اختلاف و کشمکش]کسانى که معتقد نیستند،پیامبر (ص) على (ع) را به عنوان خلیفه پس از خود برگزیده است‏بر این باورند که اعتقاد به گزینش على (ع) به دست پیامبر (ص) همان اعتقاد به وراثت و جانشینى در حکومت است،در صورتى که قائلان به گزینش،این نظر را رد مى‏کنند و مى‏گویند،اعتقاد به گزینش پیامبر (ص) با مساله موروثى بودن خلافت و حکومت‏یکى نیست،بلکه دو مطلب است.

همین طور در جایگاه سیاسى امام نیز به عنوان یک دولتمرد اختلاف نظر دارند:آنان،در این که او پایبند به اصل عدالت مطلق بود،و دلبستگى فراوانى به اجراى کامل قانون اسلام داشت، اختلافى ندارند،بلکه اختلاف نظر در فلسفه این موضعگیرى قاطع است در این جا مساله دیگرى وجود دارد که تاریخ نویسان پژوهشگر از آن چشم پوشیده و به روشنى یادآور نشده‏اند، و آن را موضوع پژوهش راستین قرار نداده‏اند،این مساله عبارت از تاثیر وى در تاسیس حکومت اسلامى است.

کتاب حاضر در صدد عرضه کردن تاریخ مفصل زندگى امام (ع) نیست و نمى‏خواهد از دانش، بلاغت،سخنان دلاویز،پارسایى و بزرگواریهایش سخن بگوید.بلکه مطالب کتاب بر جایگاه سیاسى دینى على (ع) در اسلام و پیوند معنوى آن حضرت با پیامبر (ص) و اهتمامى که در بنیانگذارى دولت اسلامى و گسترش اسلام داشت،تکیه مى‏کند.

البته این کتاب از او به عنوان یکخلیفه،و یکدولتمرد و نیز درباره نظرات گوناگون درباره سیاست او سخن مى‏گوید.و همچنین از عواملى گفتگو مى‏کند که به تراکم مشکلات انجامید، در نتیجه،به صورت مانعى در مقابل رسیدن آن بزرگوار به حکومتى پا برجا و استوار در دوره خلافتش در آمد.و سرانجام این کتاب از خود خلافت‏به عنوان یک نظام سیاسى-دینى و از نوع خلافت‏سازگار با طبیعت رسالت اسلامى در میان انواع خلافت‏سخن مى‏گوید.

بنابراین کتاب شامل بخشهاى زیر است:

(1) امام در دوران نبوت.

(2) امام در دوران خلفاى سه گانه.

(3) امام در دوران خلافت‏خود.

(4) خلافت در قانون اسلامى.

و بخش پایانى که خلاصه برخى از مباحث کتاب را در بر دارد.

البته من در این کتاب سعى کرده‏ام تا روابط میان رویدادهاى تاریخى که در برخورد با زندگانى امام (ع) بوده است و آنچه که مدت پنجاه و سه سال-از آغاز رسالت تا پایان لافت‏خلفاى راشدین-را در برمى‏گیرد توضیح دهم.

گاهى خواننده میان آن رویدادها پیوندى استوار مشاهده مى‏کند;سلسله انگیزه و علتهایى که آینده آنها نتیجه گذشته آنهاست.

در بررسى از رویدادهاى آن برهه از تاریخ اسلام تنها به منابع مورد اعتماد تاریخى بسنده نکرده‏ام،بلکه کوشیده‏ام تا جایى که ممکن است آنچه را که در کتابهاى معتبر[صحاح ست]و تعداد دیگرى از کتابهاى زبده حدیث پیرامون آن رویدادها آمده است-به مطالب کتابهاى تاریخ-بیفزایم.توضیح این که بسیارى از دانشمندان اسلامى به حدیث‏بیشتر اطمینان مى‏ورزند تا تاریخ;بویژه هنگامى که این حدیث در صحاح معروف و دیگر کتابهاى مورد اعتماد آمده باشد.من نمى‏خواهم از امام (ع) همچون انسانى که رابطه‏اى خاص با پروردگارش او را از دیگران برجسته و جدا کرده است و در نتیجه معجزهایى را به دست او جارى ساخته است و او را به کراماتى اختصاص داده است،گفتگو کنم،بلکه مى‏خواهم،درباره او-به عنوان فردى که با همه عوامل طبیعت،زمان و محیط روبرو مى‏شد و در راه اصولى مقدس تمام کوشش خویش را به کار مى‏بست و با آن اصول و براى آن اصول زندگى مى‏کرد-سخن بگویم.

امیدوارم این کتاب سهمى در استحکام پایه‏هاى تفاهم و برادرى میان مسلمانان داشته باشد!

شخصیت امیر المؤمنین و زندگینامه او چیزى است که اگر مسلمانان خواهان برادرى باشند بى‏گمان آنان را تا سر منزل وحدت و همبستگى رهنمون خواهد بود.شایسته است آنچه درباره شخصیت کسى که پیامبر (ص) او را به برادرى خود انتخاب کرده است،مى‏نگاریم، همان چیزى باشد که روح برادرى و دوستى را میان جامعه مسلمانان تقویت مى‏کند.

محمد جواد الشرى

پى‏نوشتها:

1-آیه 58 سوره آل عمران.

2-عدالت و قضا در اسلام،تالیف صدر الدین بلاغى،صفحه 112.

3-شاید اقدام مؤلف محترم یکى از عواملى بوده است که باعث این فتواى تاریخى شده است.

آن چه مسلم است در حدود سال 1336 محلى به نام دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه تشکیل گردید و آقاى شیخ محمد تقى قمى به نمایندگى شیعه از طرف آیة الله العظمى مرحوم بروجردى قدس سره به مدت چند سال در آن‏جا بودند و پس از بحث و گفتگوهاى طولانى در سال 1959 م برابر با 1338 ه ق این فتواى تاریخى صادر،و یک نسخه از آن طى تشریفاتى به آستان قدس رضوى (ع) اهدا شد.م.

 

     

بخش اول: امام (ع) در دوران نبوت

فصل اول

جایگاه خاندان پیامبر (ص) در پیوند با پیامبر (ص)

تمام مسلمانان هم بر دوست داشتن خویشان و فرزندان صالح پیامبر (ص) و بزرگداشت آنان، اتفاق نظر دارند و هم در اعتقاد به قداست‏خویشاوندان او که در زمان پیامبر (ص) مى‏زیستند.و معتقدند میان آن که مسلمانى،پیامبرش را دوست‏بدارد ولى خویشان و فرزندان محبوب او را دوست نداشته باشد،تناقض وجود دارد.

در حقیقت‏ب

/ 0 نظر / 9 بازدید